آقای مهندس در این سیدی میفرمایند: ما فکر میکنیم که خداوند غول چراغ جادو است و ما خداوند را برای این میخواهیم که هر مشکل و گرفتاری داریم، به او بگوییم و او حل کند و یک لیست جلوی خداوند میگذاریم که این کار را بکن و آن کار را نکن! انسان شامل دو بخش است، یکی هسته جسم که کاملاً قابلرؤیت است و دیگری هسته خارجی که همان بقایایی است که از جسم بهصورت انرژی درمیآید و به راه و مکانهای تعیین شده سفر میکند اما اگر از بعد جسمی به درون خود بنگریم و تمامی آن را از لحاظ علمی خوب بشکافیم، بدون مانع میتوانیم به مرکزیت آنکه بخار هستی است، توجه کنیم ولی درصورتیکه به دنبال مقام و ... باشیم، هرگز آن را رؤیت نخواهیم کرد و این موضوع با تفکر انسان واقعی سازگار نیست.
بعضی از انسانها برای شناخت خود تلاشی نمیکنند و فقط به خورد و خوراک، خواب، ماشین و آپارتمان خود میاندیشند ولی انسانهایی که در پی یافتن و تکامل خود هستند، فرق دارند. انسان در یک مقطعی همه چیز را برای خود میخواهد و میگوید که همه چیز فقط برای من و خانوادهام باشد؛ مثل پول، خانه و ماشین و استراحت و ... که البته این طبیعی است ولی در یک مرحله دیگری میبینیم که نه فقط برای خود نمیخواهد بلکه برای انسانهای دیگر هم میخواهد. چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار، در اینجا به مرحلهای میرسی که میگویی، نه کافی نیست که فقط من و خانوادهام در رفاه باشیم، بلکه میخواهم همه در آسایش باشند. در صورت دوم یعنی حین توجه به بخارات و هر آنچه باقی میماند، به جهانهای دیگر پی خواهیم برد که با کمک عقل خواهیم توانست، به مجهولات بعد جسمی خود و به هسته خارج از جسم پی ببریم و بهروشنی خواهیم دید که در خارج از جسم، دیگر یک جهان نیست، بلکه با فکر خویش میتوانیم همه جهانها را کماکان از نظر خود بگذرانیم و این واقعه، برای دیدگان مطیع نیروهای الهی به عینه اتفاق میافتد و سایر مخلوقات از این محبت چندان بهرهای نمیبرند.

هر انسانی برای دست یافتن به این مراحل، باید لطف الهی و یا فر ایزدی همراهش باشد و تزکیه و پاکسازی را از خود آغاز نماید و این عمل ساده نیست، چیزی که تعیین کننده است، تزکیه هست؛ یعنی تنها چیزی که میتواند انسان را به مراحل بالا برساند، فقط تزکیه است و نه چیز دیگر! برای مثال تنها چیزی که میتواند، یک کاسه آب لجن و سیاه را تبدیل به آب زلال کند، تصفیه و پالایش میباشد و با هیچ ورد، دعا و ریاضتی نمیتوانید آن کاسه آب را تبدیل به آب زلال کنید. هستی در جهانهای مختلف به قدری متنوع است که به تصور درنمیآید، به همین علت دور از باورها است و ما هنوز ذرهای از آن را لمس نکردهایم. بعضیها فکر میکنند که هستی فقط همین کره زمین است و یک آسمان که سوراخ شده و ما از آن پایین افتادهایم و دیگر هیچ! خیر بلکه هستی و جهان خیلی عظیم و بزرگتر از آن است که ما میبینیم، سرعت نور ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر در ثانیه است، از اینجا تا مشهد ۱۰۰۰ کیلومتر است که اگر بخواهید با ماشین این مسیر را بروید، حداقل ۱۰ ساعت در راه خواهید بود و اگر وسیلهای باشد که معادل سرعت نور حرکت کند، بعد از ۱۰ میلیون سال نوری از کهکشان خط شیری خارج میشویم و به کهکشانهای دیگر میرسیم، پس این جهان هستی، وسعتی به این پهناوری دارد.
الف: هسته جسم یا صور آشکار انسان؛ هسته جسم که به آن هسته وجودی، شهر درون، کالبد فیزیکی و یا کالبد اول میگوییم که برای ما کاملاً قابلرؤیت است و میتوانیم آن را بببینیم، حس کنیم و آن را لمس کنیم و از اجزای آن مثل مغز، قلب، کلیه، سر، دست، پا و ... میتوان نام برد و همینطور کوچکترین جز جسم، سلول نام دارد که خودش به تنهایی مانند یک شهر عظمت دارد و هزاران هزار سیستم ساده و پیچیده که ما گاهی حتی از درک بعضی از آنها عاجز هستیم که این شهر وجودی یا جسم را کنترل مینمایند و باعث میشوند تا زنده و فعال باشند. وقتی دست ما به یک شی داغ برخورد میکند، فوری دستمان را عقب میکشیم، این رفلکسها چگونه است که بدون فکر کردن این کار را انجام میدهیم؟ ما از آن چیزی نمیدانیم و خیلی مسائل دیگر وجود دارند که هنوز از درک آنها عاجز هستیم.
ب: هسته خارجی یا صور پنهان انسان؛ همانگونه که جسم انسان از اجزای اساسی و مهمی تشکیل گردیده است، در صور پنهان انسان هم مسئله به همین شکل است، برای مثال این اجزا عبارتند از؛ نفس، حس خارج از جسم، عقل، روح، ذهن، آرشیو، جسم مجازی و ... مثلاً شما میخوابید و خود را در خواب میبینید که این دیگر جسم شما نیست، چون جسم در خواب است، چشمها و گوشها بستهاند، پس با چه چیزی میبینیم؟ مثلاً پدربزرگ و یا مادربزرگ خود را که ده سال پیش فوت کردهاند، حالا در خواب میبینیم یا مکانهایی که تا به حال ندیدهایم و خیلی چیزهای دیگر که اینها جزو صور پنهان هستند و یا کابوسهایی که خیلی از افراد میبینند، مخصوصاً مصرفکنندگان موادی مانند شیشه و قرصهای روانگردان و آرامبخش.
خیلیها از ترس این کابوسها، نمیخواهند که به خواب بروند و یا هنگام خواب دعا و یا کتب مقدس را بالای سر خود میگذارند ولی باز هم کابوس میبینند و این از بیداری هم وحشتناکتر است، چون اگر در بیداری کسی به ما حمله کند، با یک بیلی که میتوانیم بر سر او بزنیم، همه چیز تمام میشود ولی در کابوس وقتی با بیل به سر طرف میزنید، او به زمین میافتد ولی دوباره برمیخیزد، باید بدانیم که اینها صد درصد واقعیت دارند، حتی واقعیتر از واقعی هستند، چون فرد در آن لحظه، درک نمیکند که این کابوس و خواب است. کابوس اتفاقی است که در خواب میبینید، همان کابوس وقتی در بیداری اتفاق میافتد، به آن اسکیزوفرنی میگویند که روی حواس، صور پنهان و حسهای خارج از جسم اتفاق میافتد. ما یازده حس داریم، پنج حس درونی، پنج حس برونی و یک حس رابط بین آن ده حس که آن را اصطلاحاً حس ششم میگوییم که ارتباط بین حسهای درون و برون را انجام میدهد. زمانی که ما بیدار هستیم، پنج حس ما در فعالیت هستند و اگر بخواهیم وارد حسهای پنهان شویم، باید این حسها از کار بیفتند، مثل حالت کشف، حالت خلسه و حالت سفر روح و زمانی که در خواب هستیم، پنج حس ما خواب هستند، یعنی چشمها و گوشها بسته میشوند، کالبد فیزیکی هم به خواب میرود و در آن حالت، پنج حس خارجی شروع به فعالیت میکنند که مثلاً خواب میبینیم.

حالا در اشخاصی که اسکیزوفرنی هستند، همینطور که بیدارند، یک مرتبه در اثر اشکالی که روی سیستم عصبی آنها و شیمیایی که در مغز است، در یک لحظه پنج حس ظاهر از کار میافتد و آن پنج حس خارج به کار میافتند، یعنی اینکه من الآن اینجا نشستهام، این فضا را میبینم، شما را میبینم ولی برای کسانی که اسکیزوفرنی دارند یا وارد مرحله دیگر میشوند، یک مرتبه این فضا را از دست میدهند و پنج حس ظاهر آنها از کار میافتد و مثلاً خود را در یک جنگل میبینند که یک حیوان درندهای به آنها حمله میکند یا آنها را بالای درّهای بردهاند و میخواهند، به درّه پرت کنند، در این شرایط یک مرتبه زمان و مکان را از دست میدهند ولی آن لحظه برای آنها واقعی است. اینها مال شناخت انسان است که علم امروز هنوز بهطور کامل به آنها دسترسی پیدا نکرده است، چون اگر به آنها دست پیدا کنند، هزاران بیماری روحی و روانی را میشود، درمان کرد ولی به شخص بیمار قرصهایی میدهند که در سنگینی قرار بگیرد تا آن چیزها را نبیند، چون اصلاً پنج حس خارج و فضاهای مجازی را قبول ندارند.
اگر بگوییم که آن شخص صحنه قتل خود را میبیند، آیا این صحنه برایش اتفاق افتاده یا نه؟ از دیدگاه من برایش اتفاق افتاده است، از کوه او را پرت میکنند یا او را با چاقو میزنند، این برای او اتفاق افتاده است، چون در آرشیو او موجود است. حال برای اینکه بتوانیم، گامی بلند برای شناخت انسان برداریم، به تعریف نفس میپردازیم؛ بعضی از بزرگان، نفس را با روح یکی میگیرند یا نفس را با جسم یکی میدانند که اگر اینطور باشد، هر سه یکی میشوند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: در هنگام مرگ، فرشته مرگ میآید و شما را تحویل میگیرد، یعنی نفس شما را تحویل میگیرد، پس ما زنده هستیم و وقتی نفس ما را تحویل گرفتند، ما میمیریم. ما چیزی به نام قبض روح، روح خبیثه و روح شیطانی نداریم، اصلاً روح شیطانی نمیشود، روح سنبل نیکی و پاکی است و به امر خداوند میباشد. پس روح که الهی و پاک است، هیچگاه شیطانی و فاسد نمیشود و آن چیزی که فاسد میشود، نفس است.
نفس ممکن است شیطانی یا الهی بشود. وقتی نفس اماره باشد و انسان را به زشتی بکشاند، میتوانیم بگوییم که او نفس شیطانی دارد و نفسی که الهی شود، نفس مطمئنه میشود. نفس در هر انسانی، بر مبنای خواستهها و دانایی او در یک مرتبه و یا یک درجه قرار میگیرد که در ذیل به شرح آن میپردازیم؛ برای مثال یک ماشین با رانندهاش را در نظر بگیرید، آن راننده نفس و ماشین جسم است و در گیاه ماشین آن بوته گیاه است و راننده ماشین، نفس آن گیاه است. نفسی که مخصوص بوته بیابانی است، آن گیاه بیابانی را تعیین موجودیت میکند و شعور و آگاهی نفس بوته بیابانی با نفس نخل خیلی فرق دارند. هر نفسی که بگویید دارای خواسته است، حال چه بوته بیابانی باشد، خرما باشد یا گرگ باشد، خواستهای دارد. خداوند در مقابل انسان مسئولیت دارد و مسئولیت خود را هم با کمال میل پذیرفته است و در کتابها از هر جهت اعلام نموده و میفرماید: برایتان از آسمان آب فرستادم، غذایتان را تأمین کردم و ... اینها را پذیرفته، سیستم و انسان را خلق کرده و امکانات هم برایش فراهم نموده است. ما به بعضی از مسائل توجه نمیکنیم و دقت نداریم، یک گل پلاستیکی که یک کشور میخواهد تولید کند، آیا میدانید چقدر کارخانهها باید کار کنند تا شما یک گل پلاستیکی تهیه کنید؟
باید نفت استخراج شود، به کارخانه پتروشیمی برود و بعد مواد به کارخانهها برسد تا قالبسازی انجام گیرد و شاید دهها کارخانه کار انجام دهند تا یک گل پلاستیکی تولید شود ولی در کارخانهی خداوند و طبیعت، اگر یک هستهی هلو یا گیلاس بر زمین بیفتد، از همان هسته یک درخت به وجود میآید که محصول هم دارد. ما اگر خودمان را نشناسیم، نمیتوانیم خدا را بشناسیم که این خودشناسی مقوله مهمی است ولی منظور این است که انسان خود و صور آشکار خود را بشناسد و این مهم است. مسئله بعدی شناخت صور پنهان انسان است، انسان باید بشناسد که روح، نفس، عقل و حس چیست و چگونه کار میکنند، قبل از تولد کجا بوده و بعد از تولد به کجا میرود، انسان یک فکر، یک موج یا یک توده بخار است، جسمیت دارد یا ندارد، اگر دارد به چه شکل است، اگر توده گاز، بخار یا انرژی است به چه شکل است و اگر اینجا معتاد است، آیا آنجا هم معتاد خواهد بود؟ اگر خوب نگاه کنید، میبینید که مسائل زیادی است که ما در مقابل آنها اطلاعاتی نداریم و گنگ هستند، پس همهی اینها برای شناخت خویش است و تا اینها را نشناسیم، نمیتوانیم حتی یک ذره به ذات پروردگار نزدیک شویم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر نسترن
ویرایش و ارسال: همسفر محدثه لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
15508