خداوند گر زحکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
از روی حکمت دری برایم بسته شد دنیا تیرهوتار شد و مسافرم سالیان به اعتیاد دچار و وابسته شد ناامیدی از یکسو در دلم خانه کرده بود و افسردگی و بدحالی از سوی دیگر دری بستهشده بود و نمیدانستم قرار است از رحمتش در دیگری را به رویم باز کند. دری که اعتیاد تنها نه، بلکه تمام ناامیدی تمام ناراحتی تمام حال خرابی و بدی را با خودش برد، دری که باز شد پر بود از خوبی؛ پر بود از خوشی؛ پر بود از امیدواری و شادابی و آن در کنگره بود. دری که باز شد اذن ورود به مکانی بود که سالیان سال دنبالش میگشتم پس آنیک در نبود هزاران در بود.
پسازآن در، درهای بسیاری یکی پس از دیگری باز شد. درهایی که برکت و رزق درهایی که توکل و امید را با خود به همراه داشت این دری که من میگویم کجا و آن دری که شما فکر میکنید کجا! پسازآن از خداوند خواستم همیشه از روی حکمتش دری را برایم ببندد که از روی رحمتش درهایی را برایم باز کند گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود.
آری آنقدر نشد نشد تا زمانی که خیلی خوب شد گمان نمیکردم راه نجاتم همان باشد که برایش گریه و ناله میکنم گمان نمیکردم که خود درد (اعتیاد) درمانم شود، زندگیتان پر از نمیشودهایی که شما نمیدانید و بعداً خوب میشود.
گردآوری: همسفر عاظفه رهجوی لژیون یکم
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی لژیون یکم
همسفران نمایندگی کریمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1442