روزهای چهارشنبه در نمایندگی آکادمی روزهایی است با حال و هوای خاص و دوست داشتنی .
مسافر سفر اول پس از طی دوره درمان و نزدیک شدن به مراحل پایانی موفق به دریافت دستور قطع مصرف از آقای مهندس دژاکام می شود و به دنیای تازه ای پا میگذارد که حس و حال دیگری دارد و لحظاتی را تجربه می کند که در باور کسی ، جز خود او نمی گنجد؛ گرفتن گل رهایی و نشان آزادی از بند اهریمن و پایانی بر تلخی ها و تاریکی های اعتیاد .
ما تصمیم داریم با ارائه گزارشی شما را در حال و هوای این عزیزان شریک بداریم .
به امید دیدار عزیزانمان بر فراز قله های رهایی

مسافر اين هفته
نام: ایمان
نام راهنما : سعید نمکی
آخرین مصرف : تریاک ، حشیش ، قرص ( لارگاردین ، کلونازپام )
مدت زمان اعتیاد : 12سال
سفر اول ( طول درمان ) :10 ماه و 13 روز
روش و داروی درمانی : روش درمانی تدریجی (DST ) ، داروی درمانی شربت تریاک ( OT )
تجربیات ترک در گذشته : سقوط آزاد

در ابتدا خداوند منان را شاکرم که فرصتی دوباره به من و خانواده من اعطاء نمود تا بتوانم زندگی سالم را تجربه نمایم و امیدوارم که لیاقت و شایستگی حفظ این زندگی و یا احیای دوباره را داشته باشم ؛ حس خوبی دارم ، آنقدر که نمی توانم جمله ای برای بیان آن بیابم و آنرا منتقل کنم.
تقریباً 12 سال به خیال خودم مخفیان و به دور از چشم خانواده به مصرف مواد مخدر مشغول بودم و غافل از اینکه بر سر خود و اطرافیان چه می آید ، مادرم می دانست ؛ اما چیزی به رویم نمی آورد شاید می خواست حرمت و احترام بین مادر و فرزند از بین نرود و من هم تا می توانستم تخریب میکردم و توجیح پشت توجیح .
شبی گریه های مادرم را که تا صبح ادامه داشت شنیدم و در آن لحظه بود که خودم را در قعر تاریکی ها احساس کردم ؛ مصرف کننده مواد بودم و اصلاً حال خوبی نداشتم با این حال عذاب وجدان سنگینی به سراغم آمد و در آن زمان بود به این موضوع که مواد مخدر بمب اتم است پی بردم ، منِ ایمان مواد را مصرف میکردم ؛ اما علاوه بر تخریب ، بر خود ترکش های فراوانی را نیز بر خانواده و اطرافیان تحمیل می کردم و آن ترکش ها زخمهای عمیق اما نا پیدا را در وجود آنان به جای می گذاشت .
می خواستم به هر طریق که شده از این چاه عمیق خود را نجات دهم اما به هر طنابی که دست می انداختم ازطناب قبلی پوسیده و سست تر بود و مرا بیشتر به اعماق تاریکی ها هدایت می کرد ، تا اینکه روزی با خواست و لطف خداوند در حالی که مشغول دست و پا زدن در ژرفای تاریکی ها بودم و چشمانم جایی را نمی دید طنابی محکم و قطور پیدا کردم و سعی نمودم به هر قیمتی که شده آنرا از دست ندهم و آن ریسمان چیزی به جز کنگره 60 نبود که مرا روز به روز از تاریکی ها خارج می نمود ، با تمام مشکلاتی که بر سر راهِ سفر اول داشتم ، سفر خود را با شربت تریاک (OT) ادامه دادم و در حین سفر با ورزش راگبی نیز آشنا شدم و راگبی برایم مزایای بسیاری به دنبال داشت ؛ باعث شد اعتماد به نفس گذشته را دوباره به دست آورم و در حال حاضر 4 روز است که موفق شده ام از تاریکی ها خلاصی یابم وزندگی در دنیای روشنایی را از سر گیرم ، خوشحالم و اشک شوق در چشمانم حلقه زده
و در آخر از آقای مهندس دژاکام و راهنمای صبور و دلسوزم کمال تشکر و قدر دانی را دارم.
خداوندا برای انجام این عمل عظیم
شکر – شکر - شکر
تهيه و تنظيم : مسافر شاهرخ
-
منبع:
- شنبه 4 ارديبهشت 1389
- تعداد بازدید از این مطلب :
535