سلام دوستان زری هستم همسفر امید؛
مسافرم با بیش از 16 سال تخریب انواع اقسام مواد مخدر از جمله تریاک شیره الکل و شیشه وارد کنگره شد. در حال حاضر هم با راهنمایی آقای کوروش آذرپور و خانم عزت سه سال و دو ماه که آزاد و رها هستیم.
بعد از مدتی که تعدادی از دلنوشتههای دوستان را به رشته تحریر درآوردم قصد داشتم خودم هم چیزی بنویسم تا اینکه با مشورت مسافرم تصمیم گرفتیم ترکهای متعددی که ایشان قبل از ورود به کنگره داشتند را بنویسم.
قبل نوشتن این نوشته از همسرم بسیار سپاسگزارم که صادقانه هر چه را بود به زبان آورد. من سعي كردم عين آنچه را كه ايشان بازگو كردند به رشته تحرير در بياورم هر چند در بسياري از موارد در كنارشان بودم و از نزديك شاهد؛ ولي نمیخواهم چيزي يا جايي از قلم بیفتد. ایشان در مورد تجربههای ترک خود اینگونه گفتند:
سالها درگیر مواد مخدر بودم و هر روز به بهانه فرداها به امید اینکه دیگر نخواهم مواد مصرف کنم این فردا و فرداها بیش از 16 سال طول کشید. صادقانه بگویم الآن جرئت فکر کردن به هیچکدام از آن سالها را ندارم چه از روزی که اولین مواد را مصرف کردم چه آخرین روزی که بعد از آن وارد کنگره شدم حتی جرئت فکر کردن به آن امید را هم ندارم که واقعاً چه آدمی بودهام؛ باورم نمیشود که یک آدم به این درجات نزول کند.
بارهای بار قصد ترک را داشتم اما هر چه بیشتر تلاش میکردم کمتر موفق میشدم در ابتدا که مواد با بدنم عجین نشده بود باور نداشتم که دچار بیماری اعتیاد شدهام؛ حتی معنی خماری و را نمیدانستم تا اینکه پرسیدم چرا آبریزش بینی دارم؟ چرا نمیتوانم راه بروم؟ چرا صبر و قرار ندارم؟ و خیلی چراهای دیگر. تازه فهمیدم اینها علائم چیزی به نام خماری است بعد از فهمیدن خماری معنی نشئگی را هم فهمیدم.
اولین باری که اقدام به ترک کردم به کمک یکی از دوستانم بود او با شناختی که از من و خانوادهام داشت مرا تشویق به این کار کرد او مرا به شهر خود برد و در آنجا پزشکی را میشناخت که به کمک عرقیات گیاهی و یکسری داروهای شیمیایی توانستم اعتیاد خود را ترک کنم البته این کار کاملاً موقتی بود چون همیشه فکر میکردم با استفاده از همین روش میتوانم دوباره به درمان برسم اما دیگر نتوانستم دیگر آن عرقیات را بیابم؛ سالها به این منوال گذشت تا اینکه یک روز به ذهنم خطور کرد طی سالیان سال مصرف کردن از همین طریق مقدار مصرف را کم کنم البته در این روش هم موفق شدم در هر بار مصرف کردن مقداری از آن را کم میکردم زمان زیادی طول کشید اما بالاخره موفق شدم اما این ترک هم دوام زیادی نداشت و دوباره روز از نو روزی از نو؛ اما در طی این سالها یکبار هم احساس خوشحالی نکردم با داشتن کار خوب، همسر و فرزند همیشه یک چیز بسیار اذیتم میکرد و آن این بود که اصلاً متوجه بزرگ شدن دخترم نشدم.
مصرف مواد مخدر همیشه در ذهنم وجود داشت اما در درونم به دنبال یک راه حل اساسی برای درمان بودم از گوشه و کنار و تبلیغات مجلهها و روزنامهها روش ترک فوق سریع و ناگهانی UROD و نظایر آن را شنیده بودم اما امکان تهیه هزینه آن برایم مشكل بود.
در طی سالها مصرف؛ اخلاق و رفتار و منش من دچار تغییر و تحولات زیادی شده بود و من در بیشتر مواقع نقش بازی میکردم و میتوانم به جرئت بگویم ادای امید را در میآوردم. در این بین همسرم هم برای درمان من به تکاپو افتاد که به توصیه یکی از دوستان به یکی از مراکز درمانی روانپزشکی رفتیم. آقای دکتری که مرا ویزیت کردند یکی از پزشکان حاذق در زمینه روانپزشکی بودند و در همان ابتدا بدون اینکه چیزی بگویم متوجه اعتیاد من شده و چیزی نگفتند و فقط شروع کردند به نسخهپیچی؛ من تا مدتها متوجه نشدم داروهای ایشان به قصد ترک مواد مخدر میباشد همچنان که داروها را مصرف میکردم به مصرف موادم هم ادامه دادم در یکی از جلسات که به ملاقات دکتر رفته بودم فهمیدم داروهای ایشان برای درمان اعتیاد من بوده که اختلالات رفتاری و توهمات نیز ناشی از مصرف این داروها در کنار مصرف مواد بود که بعد از کلی هزینه و وقت دیگر به درمان ادامه ندادم فقط تنها رهآورد آن این بود که مصرف مواد من بیشتر شده بود.
پدر و مادر و همسرم به دنبال راهی برای درمان من بودند که این بار روش درمان فوق سریع یا همان UROD توصیه شد من هم که از قبل شنیده بودم راضیتر از همه موافقت خود را اعلام کردم و بالاخره به مطب یکی از این دکترها مراجعه کردم و ایشان هم شروع کردند به توصیف که چنین و چنان است؛ دقیقاً یادم هست که دکتر گفت که از تخت که بلند شوی میتوانی به سر کار بروی من از شادی در پوست خود نمیگنجیدم. یکی از دلایلی که بیماری من طولانی شده بود ترس از خماری بود به همین خاطر قبل از رفتن به مطب مقداری تریاک در جایی پنهان کردم و با یکی از اقوام به مطب دکتر رفتیم مدت سه یا چهار ساعت بیهوش بودم و طبق گفته همراهم داروهای زیادی به من تزریق کردند و من در این مدت اصلاً حالت عادی نداشتم تا جایی که این بنده خدا خیلی ترسیده بود که نکند بلایی به سرم بیاید. بالاخره پس از بهوش آمدن دکتر گفت: دیگر خوب شدی برو به سلامت. حال آنکه توان راه رفتن هم نداشتم بعد از پرداخت مبلغ زیادی به عنوان هزینه درمان به سمت خانه به راه افتادیم. تمام بدنم کوفته کوفته بود و درد تمام وجودم را میلرزاند به خانه که رسیدم بعد از کمی استراحت دیگر تحمل درد کشیدن را نداشتم و به سمت مواد رفتم و موادی را كه پنهان کردم به دادم رسید. حال بیخبر بودم از اینکه دکتر کپسولی به خانوادهام داد که اگر در بدنم مرفین یا نظایر آن وجود داشت عکسالعمل نشان میداد آنها هم کپسول را در آبمیوه حل کردند و به من دادند و خوردم که باعث شد من تا یک قدمی مرگ بروم و برگردم.
به مرور زمان در اثر مصرف مواد که گاهاً علاوه بر تریاک، شیشه هم به آن افزوده شده بود در محل کارم دچار مشکلاتی شده بودم که به اصرار مدیر مجموعه به یک مرخصی اجباری یک ماهه برای درمانم رفتم ابتدا به عطاری رفتم و کپسول گیاهی خریداری کردم از آنجا که آن کپسول به ظاهر گیاهی خود نوعی ماده مخدر داشت اطرافیانم فکر کردند که من در کنار کپسول مواد نیز مصرف میکنم به همین دلیل بدون اطلاع من، مرا به کمپ فرستادند که آنقدر فضا و محیط آنجا برایم بد بود که اصلاً دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم.
بعد از کمپ با خودم عهد کردم دیگر هیچ ماده مخدری مصرف نکنم اما نشد بعد از چند ماه به سراغ شیشه رفتم به خاطر بیخوابی شیشه دوباره تریاک به میان آمد و در ادامه شیره به آن اضافه شد؛ با مصرف همزمان سه مواد از من موجود جدیدی ساخته بود باز با اینهمه دنبال درمان نیز بودم تا اینکه در برنامه تلویزیونی ماه عسل که آقای امیر معافی در آن برنامه بودند من با کنگره 60 آشنا شدم که توانست به خواستههای من جامه عمل بپوشاند و توانستم بعد از 16 ماه سفر به درمان دست پیدا کنم.
در تجربههای گوناگونی که از ترک مواد مخدر داشتهام همیشه این سؤال برایم پیش میآمد چرا دوباره به سمت مصرف کشیده میشوم؟ چرا با آنکه خودم برای خودم روش تدریجی درست کرده بودم نتوانستم آن را حفظ کنم؟
چیزی که از این سؤالها در ذهنم رسید این بود که من همیشه ترس از خماری داشتم من در طی درمانم در کنگره حتی یک روز هم خماری به آن معنایی که در ذهنها است نداشتم چیزی که تحمل آن در دوران مصرف برایم کابوس بود. دوم اینکه قبل از ورود به کنگره من شناختی از انسان و جهانبینی نداشتم کارهایم بدون تفکر و آگاهی بوده و دید درستی از زندگی نداشتم که کنگره مرا با مفهوم همه اینها آشنا کرد. کنگره سلامتی، انسانیت، شخصیت، زندگی، اعتماد و اعتبار و... را رایگان به من برگرداند و از این بابت مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم.
امیدوارم همه کسانی که راه خود را گم کردهاند بتوانند مسیر درست زندگی را بیابند.
با سپاس از مسافرم؛ همسفر زری
منبع : وبلاگ لژیون همسفر عزت سلطانی
- تعداد بازدید از این مطلب :
5054