روز رهایی فرا رسید ،روزی که از خیلی وقت پیش به آن فکر می کردم، با این که رهایی مجازی بود استرس زیادی داشتم. نوبت به من رسید، اعلام سفر کردم.
آقای مهندس: «از مسافرت راضی هستی؟» در آن لحظه آرامش عجیبی وجودم را فرا گرفت، انگار پدرم آنسوی خط تلفن است و با من صحبت می کند، پدری از جنس عشق و محبت. چند روز گذشت... از آن روز فکرم مشغول بود، فکرکردم باید دلنوشته ای برای پدر دلسوزم بنویسم شروع کردم به نوشتن: پدر مهربانم سلام! کلمات چقدر فقیرند که بخواهند از شما بگویند، پدر خستگی ناپذیرم! به زندگی ام جانی دوباره بخشیدی چرا که چند سالی هوای زندگی ام مسموم و گرفته بود و گاه و بیگاه دچار طوفان های سهمگین می شد، کشتی زند گی ام در حال متلاشی شدن بود. میدانستم باید حرکت کنم و جایم را تغییر دهم اما میزان تخریب زیاد بود و نمیتوانستم قدمی بردارم. صدایی در درونم میشنیدم که مرا به سوی نابودی و فنا می خواند: "تو با این کشتی در هم شکسته نمیتوانی قدم از قدم برداری"، صدایی دیگر در گوشم زمزمه میکرد: "تو باید حرکت کنی و جایگاه خودت را تغییر دهی اگر راهی شوی خدا در ادامه تو را کمک خواهد کرد". لنگر کشتی را کشیدم و حرکت کردم. در مسیر حرکت نیروهایی را حس می کردم که انگار نمیخواستند من پیش بروم اما ادامه دادم. روبروی خودم کشتی بزرگی را مشاهده کردم که صدایی دلنشین از آن به گوش می رسید و این صدای شما پدر مهربانم بود که سکاندار آن کشتی بودید، شما به دوستانتان فرمودید که کشتی طوفان زده ی مرا آرام آرام تعمیر کنند. در حین درست شدن کشتی ام شما آموزش هایی به من دادید که تا آن لحظه در هیچ کلاس و دانشگاهی نیاموخته بودم.

شما را می پرستم چرا که کشتی زندگی مرا از میان موج های سهمگین و طوفان های شدید به ساحل آرام و خوشبختی رساندید. حق پدر به فرزند این است که قرآن را به فرزندش یاد بدهد و شما ای پدرم چقدر زیبا در کنار آموزش های خود درسهای کتاب آسمانی را برایم گشودید و راه صراط مستقیم را نشانم دادید تا بتوانم به هدف و ساحل امن برسم.
پدرم! بودن در کنار شما و آموزش گرفتن از شما بزرگترین محبت خداوند است به من و چقدر آرامم می کند، شنیدن صدای دلنشین شما نیاز هر روز من است تا به آرامش برسم.
خدایا! به دستان پدرم توان، و به عمر او برکت جاودان عطا فرما، شکرانه اش با من.
نویسنده دلنوشته و تایپ: همسفر صدیقه لژیون خانم مهری (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فهیمه لژیون یکم
-
منبع:
کرمان
- شنبه 11 ارديبهشت 1400
- تعداد بازدید از این مطلب :
3191