به نام خدا
آنها از قله میگفتند و از برف؛ از عقابی که بر فراز قله در پرواز بود؛ از حس افتخار پس از گذشتن از گذرگاه سخت!
هر بار که آنان را میدیدم با خود میگفتم آیا میشود من نیز مانند آنها روزی از آن گذرگاهی کوهستانی عبور کنم و به قله برسم؟
تاکنون نه من از گذرگاه سختی که آنان سخن میگفتند عبور کرده بودم و نه آنان از گذرگاه سختری که من در حال عبور از آن بودم!
اما یکچیز را خوب میدانستم و در کنگره آموخته بودم که تا زمانی که از گذرگاه صعبالعبور اعتیاد و دمای 60 درجه زیر صفر عبور نکنم؛ هیچگاه از هیچیک از گذرگاههای زندگیام نمیتوانم عبور کنم.
لحظهای میایستادم و با حسرت؛ اما امیدوارانه قله را مینگریستم؛ من دو گذرگاه در پیش روی خود داشتم یکی گذرگاه سخت اعتیاد و دیگری گذرگاه کوهستانی که قطعاً عبور از اولی مهمتر و حیاتیتر بود و پیشزمینه عبور از دومین گذرگاه. استراحتی کوتاه میکردم و با توجه به برنامه سفرم (که تقریباً یک گرم در 1 روز بودم) و با توجه به حرفهای راهبلدم (راهنمایم) که نباید بیش از این به خود فشار میآوردم؛ از میانهی راه برمیگشتم.

اما خوب برای من که سالیان سال دیدن طلوع آفتاب آرزوی بزرگی بود و آنقدر ضعیف و بیاراده شده بودم که حتی برای کار روزمره خود هم انرژی نداشتم، چه برسد به کوهنوردی؛ و برای من که در همه روزهای تعطیل تماماً در خواب بودم؛ تا همینجا هم که آمده بودم یک معجزه بود!
همین روال و تمرینات را تا مراحل پایانی سفرم (یک گرم 30 روز) ادامه دادم و در همان روزها بود که با گروه کوهنوردی آشنا شدم که قصد صعود به علم کوه و منار کوه را داشتند و از من نیز برای همنوردی دعوت کردند و من باکمال میل و افتخار قبول کردم و فقط منتظر یک امر مهم و تاریخی در طول زندگیام بودم؛ منتظر فرمان پرواز؛ و در انتظار رهایی به دستور جناب مهندس دژاکام بنیانگذار کنگره 60
و این مهم تقریباً دو سال پیش در چهاردهمین روز از ماه مبارک رمضان به لطف الهی و مدد همه اعضای کنگره 60 در پارک طالقانی به دستان پرمهر و برکت جناب مهندس دژاکام به وقوع پیوست و مرا بهسلامت از سختترین گذرگاه زندگی عبور دادند.

آری فصل تازهای در زندگیام آغاز گردید. یا بهتر است بگویم که تولدی دیگر یافتم.
من مردهای بودم و احیا شدم
مرده بدم زنده شدم؛ گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
پسازآن توانستم پا به پای آن گروه به قله صعود کنم و از گذرگاههای بسیار دیگری نیز به لطف الهی تا به امروز گذشتهام و چه احساس زیبایی است فتح قلهها
آری ای دوست عزیز و ای برادر بزرگوار ، ای مسافر روشناییها
ای همدرد و ای همنوردِ روزهای سخت زندگی
تا از این گذرگاه نگذری، از هیچیک نتوانی گذشت
(ما توانستیم و شما هم میتوانید)
با سپاس از بنیانگذار کنگره 60 جناب مهندس دژاکام؛ استاد امین و خانواده محترمشان
و از تمامی اساتید و راهنمایان و زحمتکشان و خدمتگزاران کنگره 60
و با سپاس از راهنمای عزیزم و همنورد و راهبلد سفرم آقای علیرضا زر کش





منبع کنگره 60: نمایندگی شهرک غرب
- تعداد بازدید از این مطلب :
1081