سالها گذشت و ما هر راه و پیشنهادی را برای رهایی از بندی که به دست خود پیچیده بودیم، امتحان میکردیم؛ بدون اینکه از نتیجه رضایت داشته باشیم. چندین بار در سال، روش ترک سقوط آزاد را تجربه کردیم؛ روشی که تخریب و آسیب زیادی به جسم مسافرم و اعضای خانواده وارد میکرد. پس از ناامیدی از این روش به سراغ دارو و قرصدرمانی رفتیم. کپسولهای گیاهی برای چندین سال متوالی جایگزین مواد شدند، بدون اینکه حتی ذرهای از محتویات داخل آنها اطلاع داشته باشیم یا از تخریبهایی که بر بدن ایجاد میکردند آگاه باشیم. تنها چیزی که بهوضوح مشاهده میکردیم، تغییرات فاحشی بود که در رفتار و کردار مسافرم ایجاد شده بود.
پس از ناکامی در این روش، به سراغ متادوندرمانی رفتیم. در یک کلینیک این دارو تجویز میشد و لازم بود هفتهای سه بار برای دریافت آن مراجعه کنیم. مدتی هم به همین منوال گذشت، اما نهتنها تغییر مثبتی ایجاد نشد؛ بلکه میزان نیاز بدن به مواد نیز بیشتر شد. جالب اینکه پزشکان از روند درمان و ترک بسیار راضی بودند و تبلیغات زیادی هم در این زمینه انجام میدادند، اما ما در عمل هیچ نتیجهای مشاهده نمیکردیم.
مجدداً به خانه اول برگشتیم، با این تفاوت که میزان مصرف بیشتر شده بود. چند سال دیگر گذشت. از ترک ناامید و از مصرف مواد خسته شده بودیم. دوستان و آشنایان، کمپهای درمانی و حضور در NGOهای دیگر را به مسافرم پیشنهاد میکردند. مسافرم نیز برای رهایی از این عذاب، با امید آزادی راهی کمپ شد.
در سالهای مختلف دو بار رفتن به کمپ را امتحان کرد؛ اما جالب اینجا بود که تنها چند روز پس از خروج از کمپ، دوباره مصرف مواد آغاز میشد و تمام عذابهایی که در کمپ تحمل کرده بود به فراموشی سپرده میشد؛ گویی تمام آن سختیها هیچ نتیجهای نداشت. پس از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستان، روش URD را نیز امتحان کردیم که واقعاً تجربهای فاجعهبار بود. میزان تخریب بسیار بالا بود و حال همسرم حتی در همان چند ساعت حضور در مطب پزشک، بهشدت بد شد. قسمت وحشتناک ماجرا زمانی بود که او را در حالی که نیمهبیهوش بود به منزل رساندم؛ اما بهمحض رسیدن به خانه، شروع به مصرف مواد کرد. من مات و مبهوت این صحنه را نگاه میکردم.
من بهعنوان همسری خسته و ناامید، با مشاهده این حجم از آسیب و تخریب از همسرم خواهش کردم که مصرف کند و دیگر به دنبال ترک نرود؛ چون آسیب و عوارض این روشهای ترک، از خود مصرف مواد هم بیشتر و وحشتناکتر شده بود. میتوان گفت بیشتر روشها را امتحان کردیم؛ از هیئتدرمانی و ابوالفضلدرمانی گرفته تا مشاوره و روشهای دیگر؛ اما هیچکدام تأثیرگذار نبودند. در این مسیر پول، سلامتی و تمام امیدمان را از دست دادیم تا اینکه خدا را شکر، مسیر کنگره۶۰ به روی ما باز شد و نور امید دوباره در دلمان روشن شد.
خداوند را شاکرم که فرصت حضور در کنگره۶۰ را به من عطا کرد. از صمیم قلب آرزو میکنم روح آقای مهندس هزاران بار شاد باشد. همیشه قدردان و سپاسگزار این بزرگمرد و خانواده محترمشان هستم.
نویسنده: همسفر مرجان، مرزبان خبری
رابط خبری: همسفر رویا چ. رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر رویا م. رهجوی راهنما همسفر سعیده (بژیون هشتم)
ارسال: راهنما همسفر ثریا (لژیون هفتم)، نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
83