جلسه اول از دوره سی و پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی اسیسانت ديدهبان مسافر علی، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «مقالات درمان سیگار و درمان کاهش وزن» پنجشنبه 14 آبان 1405 ساعت 17:00 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، علی هستم، مسافر.
از دبیر جلسه و خلاصه گزارش دستور جلسه قبل ایشان بسیار متشکرم. سپاسگزارم از نگهبان جلسه و همچنین ایجنت محترم و لژیون مرزبانی که اجازه دادند من در خدمت شما باشم.
اتفاق بسیار بزرگی برای اعضای کنگره رخ داد؛ آقای مهندس جهان فیزیکی را ترک کردند. این مسیر پرفرازونشیب را میتوان گفت از سال ۱۳۷۲، زمانی که سفر اول خودشان شکل میگرفت، آغاز کردند. از صحبتها و دیدارهایشان با اساتید تا سال ۱۳۷۶ که رهایی اتفاق افتاد و بعد از آن، گسترش کنگره ۶۰.
در این سیوچند سال، آقای مهندس در کنار خانوادهشان و دوستان و یارانی که در کنگره حضور داشتند، زحمتهای بسیار زیادی کشیدند تا کنگره به نقطهای برسد که امروز در آن قرار دارد.
از خداوند برای همهمان صبر میخواهم و امیدوارم توان، فهم، بینش، عشق و سالم خدمت کردن را به ما عطا کند؛ چون کنگره ۶۰ و مسیر آن، جایی نیست که انسان بخواهد صرفاً برای سرگرمی خودش، پر کردن وقت یا گذراندن یک تایم خالی به آنجا بیاید. خیلی بهتر است که با این نگاه به موضوع نگاه نکنیم.
کنگره جایی نیست که برای پر کردن وقتمان به آن بیاییم؛ جایی نیست که چون حوصلهمان سر رفته، به آنجا پناه ببریم. کنگره مکانی است که به انسانها جان میبخشد، باعث احیای انسانها میشود و کمک میکند یک خانواده انسجام خودش را حفظ کند.
اینجا جایی نیست که من بخواهم با چنین خواستههایی وارد جایگاه خدمت شوم. چه در جایگاه راهنمایی، چه مرزبانی، ایجنتی، نگهبانی جلسه و دبیری جلسه، خدمت به این معناست که من از خیلی از خواستههای معقول خودم بگذرم و برای دیگران قدم بردارم.
به چه کسی برکت میدهند؟ به کدام لژیون برکت میدهند؟ به کدام شعبه برکت میدهند؟ به کدام انسان نعمت میدهند؟ به کسی که از خواستههای خودش میگذرد و برای خدمت میآید؛ با هزار مشکل پشت در میآید، وارد میشود، میماند و با حس محبت به انسانها نگاه میکند و آنها را به سمت نور دعوت میکند.
اتفاقاً حرف آن انسانی است که کشش دارد؛ حرف آن انسانی جاذبه دارد، چهره آن انسان جذب میکند و وجود آن انسان باعث میشود یک مصرفکننده هروئین از هروئین بگذرد؛ چون آن خدمتگزار خودش از خواستههایش گذشته و آمده است.
آن راهنما، آن خدمتگزار و هر فردی که در کنگره حضور دارد، اگر فقط با این نگاه بیاید که هر وقت وقت کردم، به کنگره میآیم، ممکن است خدمت خوبی هم داشته باشد و انسان خوبی هم باشد، اما آن اتفاقی را که باید رقم بزند، رقم نمیزند.
خداوند به مهندس نعمت و برکت داد؛ اما چگونه؟ شاید هرکدام از ما وقتی به زندگی مهندس و اکتشافات ایشان نگاه میکنیم، با خودمان بگوییم: اصلاً چه میگویند؟ احساس میکنیم ایکاش میشد ما هم چنین چیزی را تجربه کنیم؛ ولی با این ایکاشها اتفاقی برای هیچ انسانی نمیافتد.
این اتفاق برای کدام دسته از انسانها میافتد؟ برای آن دسته از انسانهایی که بهایش را سنگین پرداخت میکنند.
آقای مهندس با آن تفکر، تبحر و تعقل، خیلی راحت میتوانستند به آرزوها و آمال خودشان برسند، کارخانه را راه بیندازند، شرکتشان را گسترش بدهند و جهانی کنند؛ اما به قول خود آقای مهندس که تعریف میکردند، یک روز برادرشان به ایشان زنگ زد و گفت: «تو از آبروی ما نمیترسی؟ رفتی توی تلویزیون و گفتی من مصرفکننده بودم!»
مهندس گفتند: «نه، من از آبروی خودم هم نمیترسم؛ از آبروی تو بترسم؟ من آبروی خودم برایم مهم نیست.»
برای خانواده سرشناسی مثل خانواده دژاکام، خیلی سخت بود که در مقابل ۷۰ میلیون نفر اعلام کنند من مصرفکننده بودم؛ این کار بسیار سختی است، ولی مهندس از آبروی خودش هم گذشت.
مهندس چه مقدار از زمان زندگیشان را در کنگره بودند؟ خانم شانی، خانم آنی و استاد امین چه زمانی کنار فرزندان خودشان بودند؟ مهندس از ساعت پنج یا شش صبح در کنگره بودند تا ساعت هشت یا نه شب. بیستوهفت، بیستوهشت و حتی سی سال؛ این کار سادهای نیست.
خداوند هم وقتی میبیند انسانی چنین عزم راسخی دارد و وجود بزرگواری دارد، حتماً به او رحمت و برکت عطا میکند.
این حرفها را زدم تا منِ علی، به خودم و شما توصیه کنم که اگر خداوند به ما فرصت خدمت کردن داد، از خواستههای خودمان بگذریم و خدمت کنیم. شاید یک راهنما بتواند در سال درآمد چند میلیاردی داشته باشد؛ اما اگر ازدو یا سه میلیارد درآمدش به خاطر لژیونش بگذرد، خداوند به آن لژیون رحمت و برکت میدهد. شاید بخندید یا تازهوارد باشید و بگویید مگر میشود چنین چیزی؟ بله، میشود.
آقای تفرشی، آقا فرشید، شش هفت سال پیش از تهران به اینجا آمدند. آن زمان، یعنی سال ۹۱، به ایشان پیشنهاد کار شد. بچهها میدانند که حقوق ماهیانه آن کار نزدیک به ۱۲ میلیون تومان بود و در حیطه اعتیاد هم فعالیت داشت؛ اما ایشان نپذیرفتند.
با شرایط خاصی رفتوآمد میکردند. بارها خود من ایشان را به ترمینال رساندم؛ برمیگشتند خرمآباد، از خرمآباد به اراک میرفتند و دوباره برمیگشتند. حاصل آن تلاشهایی که آقای بیات و آقا فرشید انجام دادند، این است که امروز شما اینجا حضور دارید.
مطمئن باشید اگر ما خدمتگزاران با این الگو حرکت کنیم، بهجای اینکه ۶۸ سفر اولی داشته باشیم، امروز ۱۶۸ سفر اولی در اینجا خواهیم داشت.
همه ما باید عزم راسخی داشته باشیم و از خیلی از خواستههای خودمان بگذریم تا زمینه ورود انسانها فراهم شود و خداوند آنها را به سمت نمایندگیها هدایت کند. باید سالم خدمت کنیم.
من توصیه و نصیحت نمیکنم؛ چیزی را که تجربه کردهام، میگویم. اگر چشموهمچشمی داشته باشیم، نمیتوانیم خدمت کنیم. اگر من اینجا نشسته باشم و نگاهم به لژیون بغلی باشد، نمیتوانم خدمت سالمی داشته باشم.
ما باید با همه انسانها بیحساب سلاموعلیک کنیم و با لبخند برخورد کنیم. اگر ده بار سلام کردی و طرف مقابل به تو لبخند نزد، بار یازدهم هم سلام کن؛ چون تو به چیزی رسیدهای که شاید دیگری هنوز به آن نرسیده است. تو به آن مغز محبت رسیدهای و میدانی کنگره چه مکانی است.
تو میدانی کنگره جایی است که ممکن است یک همسفر ده سال اشک ریخته باشد تا به درمان مسافرش برسد. درست است؟
همسفرها، شما تجربه کردهاید که چقدر آرزو داشتید مسافرتان درمان شود. مصرفش شیشه بوده و شما چقدر با استرس با او زندگی کردهاید؛ چه برای فرزندتان، چه عزیزتان و چه برای خودتان. ما زمانی که مصرفکننده بودیم، چقدر آرزو داشتیم به نقطهای برسیم که دیگر آن کلمه بسیار مشمئزکننده و دردآور اعتیاد را تجربه نکنیم.
کنگره این فرصت را بهراحتی و سادگی در اختیار ما قرار داد. پس اینجا مکانی نیست که بخواهیم آرامش انسانها را برهم بزنیم یا با آنها وارد مسابقه و جدل شویم.
انسانها همه آینه ما هستند و هرچه در انسانها میبینیم، در واقع به خود ما برمیگردد. از هر چیزی که منزجر میشویم، ریشهای از آن درون خود ما وجود دارد.
من زیاد صحبت کردم، اما این را هم بگویم: آقای مهندس چیزی را که در خصوص علم به جهان عرضه کردند، مسئلهای بسیار خارقالعاده است. چرا؟ چه چیز عجیبی در این موضوع وجود دارد؟
آقای مهندس علم خودشان را در جایی قرار دادند و آنجا را مورد کاوش قرار دادند؛ جایی که میتوانند آن را تغییر بدهند و اصلاح کنند. آن نقطه، آغاز ورود به جهان ماده و مبدأ رسیدن به جهان ماده است؛ مبدأ ظهور در جهان ماده.
شاید بگویید این یعنی چه؟ چیست که مبدأ ورود به جهان ماده است؟ آن چیست؟ ژن است.
ما میگوییم نفس، تعیین موجودیت میکند؛ هم در ظاهر و هم در باطن. درست است؟ میگوییم آخرین مرحله آرایش جسم، فرمان فکر و عقل است.
اما آرایش جسم در جهان ماده را چه چیزی تعیین میکند؟ چه چیزی باعث میشود فرزندی که در شکم مادر است، با ویژگیهای خاصی به دنیا بیاید؟ یکی با موی سیاه، یکی با موی زرد، یکی با چشم آبی و دیگری با چشم سیاه؛ یکی قدبلند و دیگری قدکوتاه؛ یکی خوشاخلاق و دیگری بداخلاق؛ یکی ریاکار، یکی صادق، یکی مهربان و دیگری عصبانی.
این ویژگیها از کجا آمدهاند؟

ما میگوییم خداوند برای اداره جهان تاس نمیریزد. وقتی خداوند میخواهد جهان را مدیریت کند، انسان پیشینهای را با خودش میآورد. دانایی انسان کجا ذخیره میشود؟ در نفس او ذخیره میشود. درست است؟ نفس، تعیینکننده ماهیت وجودی انسان است؛ یعنی هر چیزی که ما یاد میگیریم، در نفسمان ذخیره میشود و آن را با خودمان به جهان دیگر میبریم.
اما در جهان ماده، اگر بخواهیم هر آنچه را داریم به جسم بیاوریم، از کجا به جسم داده میشود؟ از ژن آورده میشود. یعنی ژن، تبدیلکننده اطلاعات به ماده است. هرچه اطلاعات در نفس وجود دارد، ژن آن را میگیرد و به ماده تبدیل میکند.
مثلاً میگوییم فلانی افسرده است؛ ژن اوست. یعنی این انسان پیشینهای داشته که اکنون بیان ژن دوپامین او درست کار نمیکند یا بیان ژن سروتونین او دچار اختلال شده است.
سیستم ایکس، فرمانش دست خداوند و هستی است. ذرات تشکیلدهنده انسان را ذرات الهی میگویند؛ یعنی فرمانبردار قدرت مطلق هستند.
وقتی کردار من بد باشد، به سمت افسردگی میروم. چرا؟ چون نفس من درگیر غیبت، تجسس و بداخلاقی است. اینها صفات من هستند؛ اما در جهان ماده به ژن من منتقل میشوند.
وقتی دروغ را ادامه میدهم، کجی و نیرنگ را ادامه میدهم، حسادت میکنم و چشموهمچشمی را ادامه میدهم، این رفتارها بهمرور به صفت من تبدیل میشوند. در گذر زمان، بیان ژن من هم تغییر میکند و تخریب میشود. در نتیجه ممکن است به انسانی افسرده، عصبانی، تندخو و بیخواب تبدیل شوم؛ انسانی که هر لحظه آرزوی مرگ میکند. چرا؟ چون کردار من در گذر زمان، بیان ژن من را تغییر داده است.
پس آقای مهندس به کجا رفتهاند؟ یعنی دقیقاً در نقطه میان نفس و جسم قرار گرفتهاند و علم خودشان را در آنجا به کار گرفتهاند.
شما کجا شنیدهاید که بتوانند بیان ژن را تغییر بدهند؟ کدام دانشمند توانسته است چنین کاری انجام بدهد؟ تنها کسی که تا به امروز توانسته بیان ژن را تغییر بدهد، آقای مهندس بودهاند؛ با روش DST، داروی اپیوم تینکچر و نظریه، فرضیه و تئوریای که ارائه دادند و باعث شدند یک شیفت جدید در جهان ایجاد شود.
ما امروز در مکانی هستیم که داریم نیروی سالم و سرمایه سالم جذب میکنیم تا این علم به سایر انسانها در اقصا نقاط جهان برسد.
اما این مسیر چه انسانهایی را میطلبد؟ انسانهای فهیم، توانمند و ایثارگری را میطلبد؛ انسانهایی که بخواهند و بدانند در چه نقطهای قرار دارند.
کنگره فقط مکانی برای ترک اعتیاد نیست. هرچه از نقطهنظر جهانبینی، خودمان را با ماهیت وجودی کنگره و آقای مهندس آشناتر کنیم، میتوانید عمل سالمتری داشته باشیم. آنوقت است که میتوانیم از خیلی چیزها بگذریم و به خدمت برسیم. متشکرم که به صحبتهای من گوش کردید.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر مهدی (لژیون هشتم )
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم (دبیر سایت)
- تعداد بازدید از این مطلب :
185