English Version
This Site Is Available In English

بزرگ‌مردی که اندیشه‌اش ماندگار شد

بزرگ‌مردی که اندیشه‌اش ماندگار شد

«بعضی انسان‌ها می‌روند، اما آن‌چه در وجود دیگران پرورش ‌می‌دهند، برای همیشه باقی می‌ماند.»

قلم در دست گرفته‌ام، اما توان نوشتن ندارم. می‌خواهم از کسی بنویسم که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند آن‌گونه که شایسته است، توصیفش کند؛ از انسان بزرگی بگویم که روزی آمد، آموخت، ساخت و رفت، اما آن‌چه در وجود انسان‌ها کاشت، با رفتنش از میان نخواهد رفت.

تک‌تک کلمات و جملاتش رنگ‌وبوی عشق و محبت داشت؛ عشق به خالق و عشق به تمام موجودات هستی. حرف‌هایش در دل‌ها می‌نشست و به ما می‌آموخت چگونه با عشق زندگی کنیم و چگونه با محبت، نگاه تازه‌ای به جهان و انسان‌ها داشته باشیم.

استاد عزیزم، هنوز باور ندارم که از میان ما رفته‌اید. هنوز دلم می‌خواهد صدایتان را بشنوم، پای صحبت‌هایتان بنشینم و مثل همیشه از کلامتان آرامش بگیرم. باور این‌که دیگر شما را در میان خود نداریم، سخت است. مگر می‌شود کسی که زندگی و جان دوباره به هزاران انسان بخشید، دیگر در میان ما نباشد؟ مگر می‌شود صدایی که سال‌ها برایمان از امید می‌گفت، دیگر شنیده نشود؟

شاید امروز نتوانم محکم باشم، شاید دلم بخواهد برای نبودنتان اشک بریزم و دلتنگی‌ام را پنهان نکنم. مگر نه این‌که شما به ما آموختید احساساتمان را بشناسیم؟ پس بگذار این اشک‌ها جاری شوند؛ شاید زبان دل من همین اشک‌هایی باشد که برای رفتنتان می‌ریزم.

شاید شما هرگز ندانستید که در دل بسیاری از ما چه کرده‌اید. شاید از عمق تأثیر کلامتان در زندگی تک‌تک ما باخبر نبودید، اما من امروز این‌جا هستم تا بگویم شما فقط به ما آموزش ندادید، بلکه فرصت دوباره دیدن، دوباره اندیشیدن و دوباره ساختن را به ما دادید. به ما آموختید که پایان هر نقطه می‌تواند سرآغاز خط دیگری باشد.

از جهانی برایمان گفتید که در آن هیچ‌چیز بی‌حساب نیست؛ از صبر، از تسلیم در برابر خواست خداوند و از عشقی که با خدمت به مخلوق معنا پیدا می‌کند.

شاید جسم شما دیگر در میان ما نباشد، اما اندیشه‌تان در کلام راهنمایان، در حرکت مسافران و همسفران و در زندگی هر انسانی که با آموزش‌های کنگره مسیر تازه‌ای را آغاز می‌کند، ادامه خواهدداشت.

استاد بزرگ، نمی‌دانم چگونه باید از شما تشکر کنم. من فقط یکی از هزاران انسانی هستم که به واسطه شما فرصت دوباره‌ای برای زندگی پیدا کردم. شاید نتوانم تمام آن‌چه در دلم می‌گذرد را به زبان بیاورم، اما می‌خواهم بدانید که حضور شما به زندگی من معنایی دیگر بخشید.

می‌دانم قدردانی از شما فقط در گفتن از دلتنگی‌ها و اشک‌ها خلاصه نمی‌شود. شاید بهترین راه قدردانی این باشد که آن‌چه را از شما آموخته‌ایم، در زندگی به کار ببندیم، به دیگران خدمت کنیم و در مسیری که برایمان ترسیم کرده‌اید، قدم برداریم.

شما رفتید، اما آن‌چه در وجود انسان‌ها کاشتید، باقی خواهد ماند. محبتی که در دل‌هایمان به جا گذاشتید و امیدی که در وجودمان زنده کردید، با رفتنتان پایان نمی‌یابد.

از صمیم قلب خوشحالم که در روزگار شما زندگی کردم، صدایتان را شنیدم، از آموزش‌هایتان بهره بردم و فرصت داشتم بخشی از این مسیر را با نام و اندیشه شما بشناسم.

سفر به سلامت، استاد بزرگوار. دلم برایتان تنگ می‌شود، اما تا زمانی که راه شما را ادامه می‌دهم، بخشی از وجودتان در من باقی خواهد ماند.

نویسنده: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بروجرد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...