جلسه هشتم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران رودهن، با دستور جلسه (بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان، مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن) به استادی مرزبان پارک همسفر مریم و نگهبانی راهنما همسفر فروزان و دبیری راهنما همسفر سمیرا، روز سهشنبه ۱۴۰۵/۸/۱۲ ساعت ۱۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
بیا تا گل بر افشانیم می در ساغر اندازیم
فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
از نگهبان جلسه متشکرم که به من اجازه دادن در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. وقتی خانم نگهبان به من گفتند، در این جایگاه استاد هستی از خود استاد سردار و آقای مهندس مدد خواستم؛ چون دستور جلسه برای من مریم دستور جلسه فوقالعاده سنگینی بود. شروع کردم به نوشتن مقاله ۴۰۵، آقای مهندس در مقاله ۴۰۵ از تمام دستاودهایشان برای ما میگویند که ریشه و پایه آنها برمیگردد. به مقاله سال هفتاد و هفت در سیستان و بلوچستان که صورت مسئله اعتیاد و روشDST که تا به الان کامل و جامع بوده است که تا به الان ادامه داشته و کوچکترین تغییری در او صورت نگرفته است، مگر تغییرات ریزی که در کتاب ۶۰ درجه راجع به پلهها بوده است. مقالات دیگر آقای مهندس راجع به سرطان، اماس، لژیون جونز، ویلیام از دستاوردهای بزرگ آقای مهندس که همین لژیون سردار است که ما دور هم جمع شدهایم؛ لژیونی که عشق، محبت، بخشش درونش موج میزند.
آقای مهندس در وادی هشتم از بین ما رفتند، البته ایشان همیشه زنده و جاری هستند. دلتنگی که این روزها برای همه ما به جا مانده است، وادی هشتم میگوید؛ با حرکت راه نمایان میشود و من با علاقه و عشق و ایمان و باوری که راهنما من به لژیون سردار داشت وصل لژیون سردار شدم. چه چیزی من مریم خسته و داغون حال خراب و بدون مسافر میکشاند میآورد روی این صندلی مینشاند؟ یاد ندارم صندلی که در لژیون سردار برای خودم انتخاب کردم و استاد سردار به من اجازه دادند وارد لژیون شوم خالی گذاشته باشم، مگر واقعا نتوانسته باشم بیام؛ چه چیزی میتوانست جز عشق و محبت من را بکشاند و بیاورد؟ دستاوردهای آقای مهندس تمام ما همسفرانی هستیم که اینجا نشستهایم، فرزندان من هستند که الان با خیال راحت به مدرسه میروند و برمیگردند بدون هیچ نگرانی که نکند برگردند که اینها دستاوردهای آقای مهندس است.
دستاورد آقای مهندس سیدیها و وادیهای ایشان است که در اختیار همه ما است عید ۴۰۵ عید فوق العاده سختی داشتم؛ ولی دو تا نکته از سیدیهای آقای مهندس من را بیدار کرد و به من خیلی کمک کرد، آخر سیدیها دعای کنگره خوانده میشد و من هر موقع که در خانه دعای کنگره توسط آقای مهندس خوانده میشد، بلند میشدم و یک دستم در دست آقای مهندس و راهنما نمایم و دست دیگرم هم دست لژیون سردار و مدد میخواستم و کمک میخواستم. وقتی از استاد سردار و آقای مهندس کمک میخواستم، برای اینکه بلند بشوم و ادامه بدهم یک نکته از سیدیها مدام در ذهن من بود که درختان ایستاده میمیرند. یاد بگیر قوی بودن را، یاد بگیر قوی ایستادن را و یک نکته دیگه هم این بود که شما در حال زندگی کنید. چند وقت پیش به هم ریخته بودم حسهایم عوض شده بود و به قول جانشین بنیان کنگره۶۰ استاد دکتر امین حسهای ما عوض میشود، مهم این است که برگردیم و آن حسها را درستش بکنیم.
من یک لحظه به خودم آمدم و یادم آمد که شدهام آن گاوی که آقای مهندس در سیدی مثال میزند که صبح تا شب بلند میشود و میخورد و هزاران نعمت دیگر ولی دوباره کاسه چه کنم به دستت میگیرد. باید یاد بگیرم که شکرگزار نعمتهایم باشم، این سیستم میگوید: که شکر نعمت، نعمتت افزون کند. کفر نعمت، نعمتت از کف بیرون کند. در سیستم باور و ایمانی که به لژیون سردار داشتم و خیلی نامحسوس با من کار میکند و خیلی نامحسوس من را با خودم ریز ریز آشنا میکند. آقای مهندس در وادی هشتم میگوید: اگر من حرکت بکنم، اگر باور داشته باشم، اگر ایمان داشته باشم، اگر قوانینی که در این سیستم است را اجرا بکنم و فرمانبردار راهنما باشم و چشم گفتن را یاد بگیرم و در صور ظاهر و پنهان کاربردی بکنم، نه از نظر تفاوت سنی، از نظر جایگاه آن موقع است که امکان ندارد این مسیر برای من هموار نشود و روشن نشود.
امیدوارم با لژیون سردار، با استاد سردار امسال در گلریزان جدید، مبلغ برای من مهم نیست، پیمانی که میبندم پیمان قویتری باشد، محکمتری باشد، محکمتر از قبل بتوانم حرکت بکنم و خیلیها در این لژیون برای من نیروهای بزرگی بودید، تکتک شما دست من را گرفتید که من همسفر حال خراب اسفند۴۰۱ با چه حالی وارد شدم و آبان۴۰۵ چه حالی دارم؟ تک تک شما کاشتید و من برداشت کردم، آیا من میتوانم بکارم و عزیز دیگری برداشت بکند؟ انشاءالله بتوانم پیوندم را متفاوتتر از پیوندهای قبلی ببندم و پیمانی که با جانشین بنیان استاد دکتر امین میبندم پیمانی محکمتر از قبل باشد تا بتوانم در جایگاه خودم فرقی نمیکند سفر اولی، سفر دومی، در هر جایگاهی که دارم خدمت میکنم بتوانم برای این سیستم واقع بشوم. از استاد سردار، ایجنت نمایندگی، راهنمای خودم، نگهبان استاد سردار ممنونم که به من اجازه دادن تا بتوانم کنار همه شما عزیزان در این جایگاه آموزش بگیرم.

تایپیست: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون چهارم)
نمایندگی همسفران رودهن
- تعداد بازدید از این مطلب :
269