هشتمین جلسه از دور سوم سری کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی یزد، با استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر علیمحمد و دبیری مسافر حمیدرضا، با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» در روز سهشنبه 12 آبان ۱۴۰۵، راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
یکی از دستاوردهای ارزشمند مهندس این بود که یاد گرفتیم اگر کسی قدمی برای ما برداشت، از او تشکر کنیم و قدردان زحماتش باشیم. من هم از آقای مهندس، دکتر امین، نگهبان محترم و تمام عزیزانی که بستر آموزش و حضور در این جایگاه را فراهم کردند، تشکر و قدردانی میکنم.
دستور جلسه امروز درباره کاهش وزن است. من عمداً ترتیب سه موضوع درمان اعتیاد، درمان سیگار و درمان کاهش وزن را برعکس مطرح کردم؛ زیرا به نظر من هرکدام دشواریهای خاص خود را دارند و حتی درمان کاهش وزن میتواند از دو مورد دیگر سختتر باشد. در درمان کاهش وزن، تقریباً در تمام لحظات زندگی با وسوسه خوردن روبهرو هستیم.

برای مثال، من مغازه خشکبار دارم و هر بار که از پشت میز بلند میشوم، با دیدن گردو، انجیر و بادام بهسختی میتوانم از کنار آنها عبور کنم. گاهی حتی مشتی تخمه برمیدارم و شروع به خوردن میکنم. رعایت برنامه غذایی در چنین شرایطی واقعاً دشوار است و تغییر عادتهای غذایی در خانه نیز برای خانواده قابل تشخیص بود.
یک روز در پارک، از یکی از دوستان جمله زیبایی شنیدم. ایشان گفتند: خواندن حرمتهای کنگره بهتنهایی فایدهای ندارد؛ مهم این است که به آنها عمل کنیم. حرمتها و وادیهای کنگره زمانی ارزشمند هستند که آنها را در زندگی روزمره اجرا کنیم.
چندی پیش داستانی درباره عروس و مادرشوهر خواندم که با یکدیگر اختلاف داشتند. عروس برای تغییر شرایط به سراغ داروسازی رفت و دارویی از او گرفت. داروساز در کنار دادن دارو، توصیه کرد با مادرشوهرش مهربان باشد و به او محبت کند. عروس نیز همین کار را انجام داد و بهتدریج رابطه آنها بهتر شد. وقتی عروس نگران اثر دارو شد و خواست داروی خنثیکنندهای بگیرد، داروساز به او گفت آن دارو برای سالمندان مفید بوده و هدف اصلی این بوده که به او نشان دهد: اگر میخواهی دیگران را تغییر بدهی، ابتدا باید خودت تغییر کنی.
من این موضوع را در زندگی خودم تجربه کردهام. حدود دو سال و نیم در مسیر کاهش وزن و ورزش بودم و وزنم را از حدود ۱۱۲ کیلوگرم کاهش دادم، اما به دلیل تغییر شرایط، برنامهام را رها کردم و دوباره وزنم افزایش یافت. مدتی روی وزن ۱۰۴ کیلوگرم ثابت ماندم.
زمانی که یکی از نزدیکانم درباره استفاده از آمپولهای لاغری صحبت کرد، سعی کردم با توصیه به رعایت برنامه غذایی، خوردن صبحانه، میانوعده و سالاد پیش از غذا، او را راهنمایی کنم؛ اما متوجه شدم خانواده در دل به صحبتهایم میخندند، چون خودم هنوز به توصیههایم عمل نمیکردم.
اما وقتی با کمک آموزشها و راهنمایی استاد عزیز، آقای ناصر، دوباره در مسیر قرار گرفتم و تغییر را از خودم شروع کردم، شرایط متفاوت شد. در مدت کوتاهی چندین کیلوگرم وزن کم کردم و در مجموع حدود ۱۶ کیلوگرم کاهش وزن داشتم. وقتی خانواده تغییر مرا دیدند، خودشان برای گرفتن راهنمایی سراغم آمدند و توانستم تجربهام را با آنها به اشتراک بگذارم. حتی برادرخانمم هم پس از مدتی از کاهش وزن خود صحبت کرد.
این تجربه به من نشان داد که نصیحت و اصرار بر دیگران همیشه نتیجهبخش نیست؛ اما وقتی خودمان تغییر کنیم، رفتار و عملکردمان میتواند بهترین آموزش برای اطرافیان باشد.
امروز با رفتن جسمی مهندس، مسئولیت همه ما سنگینتر شده است. باید بیشتر از گذشته مراقب رفتار و کردارمان باشیم. وقتی پیراهن سفید کنگره را میپوشیم، نماینده آموزشهایی هستیم که دریافت کردهایم. رفتار ما در خانه، در خیابان، هنگام رانندگی و در برخورد با دیگران باید با گذشته متفاوت باشد.

اگر کسی در رانندگی جلوی ما پیچید یا با بوق زدن باعث ناراحتی ما شد، نباید مانند گذشته واکنش نشان بدهیم. نمیتوانیم ادعا کنیم آموزشهای کنگره را دریافت کردهایم، اما همچنان با رفتارهای گذشته زندگی کنیم. مردم با دیدن رفتار ما درباره کنگره قضاوت میکنند؛ بنابراین باید حرمت این جایگاه و پیراهن سفید را حفظ کنیم.
در پایان از همه عزیزانی که به صحبتهای من گوش دادند، تشکر میکنم.
عکس و متن: مسافر داوود لژِیون دوم
تنظیم برای سایت: مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
70