قدر حال خوب امروز را بدانیم.؛سلام، من علیرضا هستم، یک مسافر. حالم خوب است و امیدوارم حال شما دوستان عزیز هم خوب باشد.حدود سه ماه است که سفر میکنم و دوست دارم از شبی برایتان بگویم که با کنگره ۶۰ آشنا شدم.آری، همان شبی که خواهرم اعظم، همسفر مهدی، مسافر داور و همسفرم میمنت، مرا به کنگره دعوت کردند.آن شب، از نظر خودم حالم خوب نبود؛ اما حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم آن موقع هم حالم خوب بوده، حتی عالی! در واقع، شاید حال من همیشه خوب بوده و من قدر این حال خوب و بودن در لحظه را نمیدانستم.آری، همیشه حالم خوب بوده، اما نمیدانستم؛ نمیدانستم که همین لحظههایی که بهسادگی از کنارشان میگذریم، روزی به خاطراتی تبدیل میشوند که آرزوی تکرارشان را خواهیم داشت.برمیگردم به آخرین شبی که خواهرم اعظم و همسفر مهدی به خانهمان آمدند. خداحافظی کردند و رفتند.
آن شب نمیدانستم که روزی قرار است خواهر عزیزم اعظم و خاله فرشته را برای همیشه از دست بدهم و مهدی، دامادم، بر اثر تصادف در کما باشد؛ بیآنکه بدانم سرانجام چه خواهد شد.آری، آن روز هم حالم خوب بود و امروز هم میگویم حالم خوب است؛ اما امروز یک تفاوت بزرگ وجود دارد. امروز جای خواهرم اعظم و خاله فرشته در کنارم خالی است و مهدی عزیزم در کماست. از حال و روزش خبر روشنی ندارم و چشمانتظارم. از میان این عزیزان، داور زنده است و همین هم برایم یادآور ارزش زندگی و لحظههایی است که هنوز فرصت تجربهکردنشان را داریم.با همه اینها، باز هم شکر.روزها گذشت تا اینکه خبر تلخ درگذشت استاد دژاکام را اعلام کردند.
استادی که آرزوی دیدار از نزدیک ایشان را داشتم، اما دیگر فرصت آن دیدار را نخواهم داشت.آری، آن روز هم حالم خوب بود و امروز هم حالم خوب است. گذشته هم لحظههای خوب خودش را داشته است؛ با این تفاوت که امروز بعضی از عزیزانم دیگر در کنارم نیستند و آرزوی دیدار استادی که برایم عزیز بود، در دلم باقی مانده است.اما باز هم شکر؛ چون واقعاً نمیدانم فردا و روزهای آینده این دنیا چه چیزی برایم به ارمغان میآورند. نمیدانم چه اتفاقی در انتظار من و عزیزانم است و چه فرصتهایی را ممکن است از دست بدهم.فقط میدانم که امروز، بیش از گذشته، میخواهم قدر لحظهلحظهای را که در کنار شما دوستان عزیزم در کنگره ۶۰ هستم، بدانم. میخواهم قدر سفرم، آموزشهایم، حضور دوستانم و فرصت زندگی را بیشتر بدانم.
شاید حال خوب به این معنا نباشد که هیچ غمی نداریم یا هیچ دلتنگیای در دلمان نیست. شاید بتوان در اوج دلتنگی هم شکرگزار بود؛ میتوان عزیزانی را از دست داد، نگران عزیز دیگری بود و باز هم تلاش کرد تا حال خوب را در همین لحظه پیدا کرد.امروز بیشتر از گذشته میفهمم که نباید قدر لحظهها را به فردا موکول کنم؛ چون هیچکس نمیداند فردا چه چیزی در انتظارش است.در پایان، از همه دوستان عزیزم میخواهم قدر حال خوب امروزمان را بدانیم. قدر یکدیگر را بدانیم، قدر کنار هم بودنمان را بدانیم و از لحظهلحظه سفرمان لذت ببریم.فردا حال خوب متفاوتی دارد؛ چون امروز، امروز است و فردا، فردا.با کمک آموزشهای کنگره ۶۰، تلاش میکنم قدر امروز را بدانم، در لحظه زندگی کنم و شکرگزار فرصتهایی باشم که هنوز در اختیار دارم.با آرزوی حال خوش برای همه مسافران و همسفران کنگره ۶۰.
مسافر علیرضا لژیون دهم
عکاس: مسافر احمد لژیون ششم
ارسال مطلب: مسافر محمد لژیون چهاردهم
مرزبان خبری: مسافر میلاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
346