جلسه دوازدهم از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پاسارگاد شیراز به استادی پهلوان همسفر حدیث، نگهبانی همسفر سارا، دبیری همسفر فاطمه سادات با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» روز دوشنبه ۱۱ آبانماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز در مورد مقالات آقای مهندس و ارتباط آن با لژیون سردار است. موضوعی که امروز میخواهم در مورد آن صحبت کنم با توجه به رشته تحصیلیام که کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دارم این است زمانی که آقای مهندس فرمان دادند بروید و تحصیل کنید، من هم حرف ایشان را گوش کردم و شروع به خواندن روانشناسی کردم. زمانی که دوره کارورزیام را در بیمارستان فارابی اصفهان میگذراندم و در بخشهایی که بیماران روانی را به آنجا میآوردند کار میکردم، تصورم این بود که در این جمع انسانهایی حضور دارند که از جنبههای مختلف روانی مشکل دارند. در یکی از بخشها با انسانهایی روبهرو شدم که هروئین، شیشه و حشیش مصرف میکردند و دچار یکسری بیماریها بودند.
راهکار جهان پزشکی برای افرادی که اعتیاد دارند این بود که این افراد خوب نمیشوند و باید آنها را کنترل کرد و راه درمانی وجود ندارد. روانپزشکانی که در بخشهای مختلف حضور داشتند، دارو تجویز میکردند. بعضی از بیماران شوک الکتریکی میگرفتند و علت انجام این شوکها، طبق توضیحی که به ما داده میشد این بود که حافظه کوتاهمدت این افراد باید تغییر میکرد تا فراموش کنند که مواد مصرف میکنند؛ اما در کنگره۶۰ ما چنین چیزی نداریم؛ پس تکلیف جسم چه میشود؟ در جهان پزشکی و در مقالات جهانی هنوز اعتیاد درمان ندارد؛ اما در کنگره۶۰، طبق روش DST که آقای مهندس ابداع کردند، درمان وجود دارد. این موضوع را به مردم گفتهاند و همین الان هم در بیمارستانها به مردم میگوییم که افراد مصرفکننده را به کنگره۶۰ بفرستند. میگوییم بیش از 1000 نفر از مردم به کنگره آمدهاند و ترک نکردهاند؛ بلکه درمان شدهاند؛ در حالی که یک روانپزشک وقتی این موضوع را میشنود نمیتواند آن را بهراحتی قبول کند.
با رفتن آقای مهندس وظیفه تکتک ما خیلی سختتر شد و هر کنگرهای مسئولیتی در قبال علم و راه کنگره دارد. من خودم به شخصه زمانی که به بیمارستان فارابی رفتم و افرادی را دیدم که خیلیهایشان خانم یا آقا بودند و در اثر اعتیاد شوکهایی میگرفتند که شدت آنها هیچوقت از خاطرم نمیرود، احساس کردم با واقعیتی تلخ روبهرو شدهام. یک اسفنج در دهان فرد میگذاشتند، فرد بیهوش بود و به او شوک میدادند. شدت این شوک گاهی آنقدر زیاد بود که دندانها فشرده یا شکسته میشدند و برای همین اسفنج را در دهان فرد میگذاشتند. فشار ناشی از شوک بهاندازهای بود که بعضی اوقات افرادی که بیهوش بودند، ادرار میکردند. دیدن این صحنهها برای من بسیار سنگین بود و همان روز مسئولیت و رسالت خودم را در کنگره۶۰ خیلی محکمتر احساس کردم. بهعنوان یک کنگرهای با خودم فکر کردم چرا وقتی بستر کنگره۶۰ وجود دارد و ما و مسافرانمان که اینجا نشستهایم، بدون تحمل این دردها درمان شدهایم، نباید برای گسترش این علم تلاش کنیم؟
از آنجا که هزینههای مالی و تحقیقات بسیار زیاد است، ارتباط موضوع مقالات با لژیون سردار مشخص میشود. تکتک مقالات هزینهبر هستند و برای گسترش این علم، به حمایت و سرمایهگذاری نیاز داریم؛ اگر تکتک مسافران و همسفرانی که به حال خوش رسیدهاند، فقط میخواستند حال خوش را برای خودشان نگه دارند، هیچکدام از ما امروز اینجا نبودیم. قبلاً زمانی که افراد هدیهای به ما میدادند، خیلی خوشحال میشدیم؛ اما آقای مهندس این هنر را داشتند که ما را به مرحلهای برسانند که وقتی به دیگران کمک میکنیم و درد دیگران درد ما میشود، احساس خوشحالی عمیقی را تجربه کنیم. این همان تغییری است که در نگاه و احساس ما به وجود میآید؛ اینکه خوشحالی ما فقط به دریافت کردن محدود نمیشود؛ بلکه در بخشیدن و کمک کردن به دیگران نیز معنا پیدا میکند.
همین علم باعث میشود تکتک افراد احساس مسئولیت کنند، از مسیرهای طولانی بیایند و بخواهند در جایگاه پهلوانی، دنوری و سرداری حضور پیدا کنند. این وظیفه ماست که این علم را سینهبهسینه به نسل بعد منتقل کنیم. هر کس به اندازه خودش میتواند در این مسیر سهمی داشته باشد. گاهی فردی را میبینیم که سردار است و این سرداری تمام وجودش را در بر گرفته است. فرد دیگری را میبینیم که پهلوان است؛ ولی هنوز دردش نگرفته که این پول را داده است؛ در حالی که شاید مبلغی که پرداخت کرده، تنها گوشهای از داراییاش بوده باشد؛ پس خیلی قشنگتر است که هر کس خودش و وجدان خودش را در نظر بگیرد و ببیند از روی چه حسی قدم برمیدارد و تا چه اندازه برای این جایگاه ارزش قائل است؛ چون ما در کنگره معتقدیم هر کس از این بعد به بعد دیگر میرود، هیچ چیزی با خودش نمیبرد، مگر اینکه مالش را تبدیل کند تا بتواند آن را به بعد دیگر ببرد. این تبدیل در لژیون سردار اتفاق میافتد؛ زیرا در لژیون سردار، انسانها با قلب هم کار دارند.
لژیون سردار یک لژیون دلی است؛ دست همدیگر را میگیریم و میگوییم من آمدم، این اتفاقات برایم افتاد و حالا کمک میکنم نفر بعدی هم بیاید و این مسیر را تجربه کند؛ همانطور که آقای مهندس همه علوم را از قرآن استخراج کردند، در قرآن میخوانیم: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ»؛ کسانی که دست یکدیگر را میگیرند و همدیگر را به سمت نیکیها و خوبیها رهنمون میکنند. به نظر من این همان مفهوم زیبای پیشقدم شدن در کار خیر و کمک به دیگران است.
من خودم شخصاً سه بار برای اجازه پهلوانی پیش آقای مهندس رفتم. بعضیها فکر میکنند؛ باید پولدار باشند تا به جایگاه پهلوانی برسند؛ اما من خانم ثروتمندی نبودم که بگویم پول دارم و دردم نمیگیرد. با این حال همیشه یک خانم حسابگر بودم. هر جایی که میدیدم به دردم میخورد و میتوانم در آن موفقتر از دیروزم باشم، سرمایهگذاری میکردم. بار اول که پیش آقای مهندس رفتم گفتند: «حدیث، برو، خیلی زود است.» چند ماه دیگر رفتم و گفتم: «آقا، اجازه بدهید من چند ماه قسطی پرداخت کنم.» گفتند: «نه، الان زود است. برو و سری بعد بیا.» بار دوم هم گفتند صبر کن. آن روز آنقدر گریه کردم و گفتم: «خواهش میکنم به من اجازه بدهید.» آقای مهندس گفتند: «حدیث، مگر من معلم تو نیستم؟ میگویم برو چند ماه دیگر بیا.»
این بیقراری من همیشه در ذهنم مانده است و من همیشه سعی میکنم طوری زندگی کنم که آقای مهندس گفتند: «طوری تلاش کنید که انگار فردا از این بعد میروید و طوری سرمایهگذاری کنید که انگار حالا حالاها وقت دارید.» این جمله را در زندگی خودم به کار میگیرم. هیچکدام از ما نمیدانیم ماه دیگر یا هفته دیگر میتوانیم روی این صندلی بنشینیم یا نه. افرادی که زرنگ هستند، با خودشان و وجدانشان فکر میکنند: آیا من میتوانم پهلوان شوم و نمیشوم؟ آیا دوست دارم دردم بگیرد و دردم نمیگیرد؟ اینها حسهایی هستند که ما در اینجا تجربه میکنیم و هر کس باید با خودش صادق باشد و ببیند در چه جایگاهی قرار دارد و چه چیزی را میتواند به زندگی و جهان پس از این بُعد منتقل کند.
من واقعاً خوشحالم که با همه آن نداشتهها، فقط خواستم و برای رسیدن به این جایگاه تلاش کردم. چرا که در لژیون سردار پولی که ما میدهیم دیگر فقط پول ما نیست و من این موضوع را سالهاست با تمام وجودم حس کردهام. آن پول به کسانی داده میشود که بگویند ما هستیم و لبیک بگویند. امیدوارم در شعبه شما لبیک گفتنها و سرمایهگذاریها بیشتر شود؛ چون همه ما فکر میکنیم خیلی فرصت داریم؛ در صورتی که وقت زیادی نداریم. چه قدر حس قشنگی است که من با حمایت از این مقالات باعث شوم وقتی فردی دارد درد میکشد و شوک میگیرد، در مقابلش بیتفاوت نباشم و برای گسترش علمی که میتواند راه دیگری پیش روی انسانها بگذارد هزینه کنم؛ چون اگر من کمک نکنم، کنگره یک سیستم هوشمند و الهی است و اگر من نباشم، هیچ اتفاقی نمیافتد؛ آنهایی که باید بیایند، میآیند و کارهایی که باید انجام شود، انجام میشود. پس باید آنقدر زیرک و زرنگ باشم و با حس خوب از خداوند بخواهم این جایگاه را به من بدهد تا بتوانم بهترینها را لمس کنم و در این سیستم باشم. امیدوارم همه ما بتوانیم سهم خودمان را در این مسیر پیدا کنیم و با عشق و آگاهی برای گسترش علم کنگره۶۰ و انتقال آن به نسلهای بعد قدم برداریم.

تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر دوم
همسفران نمایندگی پاسارگاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
244