English Version
This Site Is Available In English

کتاب ۱۴ مقاله یکی از دستاوردهای آقای مهندس است

کتاب ۱۴ مقاله یکی از دستاوردهای آقای مهندس است

جلسه دهم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی جهان‌بین شهرکرد به استادی راهنما همسفر ندا، نگهبانی راهنمای تازه‌واردین همسفر مریم و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه‌ «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن» روز یک‌شنبه 10 آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

خوشحالم که در این جمع حضور دارم، به این فکر می‌کردم که اگر بخواهم تسلیت بگویم و مجدد بحث را شروع کنم، اختیار جلسه را از دست می‌دهم. خداوند به همه ما صبر بدهد امیدوارم بتوانم درست خدمتم را انجام بدهم؛ ممنونم از نگهبان سردار خانم مریم، خزانه‌دار و دبیر لژیون سردار که به من اجازه دادن در این جایگاه خدمت کنم، آخرین باری که در این جایگاه خدمت کردم، پنج یا شش سال پیش در شعبه عمان سامانی این افتخار را داشتم که در این جایگاه خدمت کنم و الان دوباره این افتخار نصیب من شده است و به همه شما عزیزان خوش آمد می‌گویم. 

دستور جلسه دستاوردهای آقای مهندس است، در کتاب ۱۴ مقاله یکی از دستاوردهای آقای مهندس  در مقاله سیزدهم که آقای ویلیام وایت با ایشان گفتگو می‌کنند و ایشان کاملاً شرح می‌دهند که چگونه سیگارشان را درمان کردند همچنین آقای امین چهارشنبه هفته پیش فرمودند: آقای مهندس همه‌چیز را اول از خودشان شروع می‌کردند و با صبوری بسیار زیاد در مورد سیگار، ایشان اصلاً هیچ پیش‌زمینه ذهنی نداشتند که سیگارشان را درمان کنند و خیلی راحت همه اعضا در آکادمی سیگار مصرف می‌کردند. با یک مصرف‌کننده شیشه بحثشان می‌شود و استرسی به ایشان وارد می‌شود که باعث سکته قلبی ایشان می‌گردد؛ ولی علت اصلی‌اش این است که سیگار فراوانی مصرف می‌کردند.

سپس زمانی که به بیمارستان می‌روند، در آنجا دنبال راهی بودند که سیگار مصرف کنند؛ زیرا تمام سلول‌هایشان به قول خودشان فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند: «نیکوتین، نیکوتین!» و بدنشان به شدت به نیکوتین نیاز داشت. این موضوع را همه‌مان می‌دانیم؛ بر اساس صورت‌مسئله اعتیاد، کسانی که اعتیاد ندارند و سیگار و هیچ‌چیز مصرف نمی‌کنند، بدنشان به طور معمول نیکوتین و مواد شبه‌افیونی ترشح می‌کند؛ ولی کسی که شروع به مصرف موادمخدر می‌کند و نیکوتین را از بیرون وارد می‌سازد، بدنش دیگر ترشح آن‌چنانی ندارد و شخص مجبور است که آن را از بیرون تأمین کند. ایشان از روی تخت بیمارستان بلند می‌شوند و تمام دستگاه‌ها را از خود جدا می‌کنند تا سیگار مصرف کنند؛ اما به شدت زمین می‌خورند. پرستارها و پزشکان می‌گویند که شما نباید بلند شوید در همین حین، ایشان به فکر می‌افتند و روش DST و درمان اعتیادشان را به یاد می‌آورند و به این فکر می‌کنند که نیکوتین خوراکی را جایگزین نیکوتین دودی کنند و در ادامه آقای مهندس به فکر درمان سیگار می‌افتند.

ایشان در سال ۹۲ به درمان قطعی می‌رسند و از همان موقع اعلام کردند کسانی که می‌خواهند سیگار را درمان کنند، مستقیماً خودم راهنمایشان می‌شوم. یکی از عزیزانی که زیر نظر آقای مهندس سیگارشان را درمان کردند، آقای کامران بودند و  اولین کسی بودند که در شهرکرد لژیون وایت دایر کردند. این ماجرای درمان سیگار آقای مهندس بود و بعد به مرور زمان همه آمدند؛ که البته آقای مهندس آن را اجبار کردند و فرمودند به کسانی که سیگار می‌کشند خدمت نمی‌دهیم؛ دقیقاً مثل درمان چاقی که فرمودند کسانی که اضافه وزن دارند نمی‌توانند خدمت کنند و باید اضافه‌وزنشان را کم کنند تا بتوانند خدمت کنند. یکی دیگر از کتاب‌ها و دستاوردهای آقای مهندس، کتاب «ساختمان جسم» است که بسیار مؤثر است در این مورد هم می‌توانم بگویم که سال ۱۳۸۵ من تازه زایمان کرده بودم؛ تقریباً یک سال گذشته بود و من شکم بسیار بزرگ داشتم، خیلی تبلیغات عمل (ابدومینوپلاستی) را شنیده بودم که چربی‌های اضافه و پوست اضافه را بر می‌دارند و شکلی شبیه به پیکرتراشی دارد؛ اما دکتر خوبی پیدا نمی‌کردم، در شهر ما کسی این کار را انجام نمی‌داد و باید به شهر یا کشور دیگری می‌رفتیم.

زمانی از این موضوع گذشت و دیدم کم‌کم شکمم دارد جمع می‌شود؛ اما از این اضافه‌وزن، مشکلاتی مثل کمردرد گرفتم که هیچ‌جوره درمان نمی‌شد. شروع کردم به گرفتن رژیم‌های مختلف، کم‌خوردن، کالری‌شماری، ولی به نتیجه خوبی نرسیدم؛ یعنی لاغر می‌شدم و تناسب‌اندام را به دست می‌آوردم، اما همیشه زیر سرم بودم و علائمی مثل سرگیجه داشتم حالم هیچ‌وقت خوب نبود و آن توان جسمی لازم را نداشتم، مادرم همیشه می‌گفت: «یک مادر چاقِ سالم، بهتر از یک مادر لاغرِ، خوش‌اندام و مریض است»؛ و واقعاً چون روش کار درست نبود، دچار بیماری و کم‌خونی شده بودم؛ تا این‌که روش درست غذا خوردن را آقای مهندس با سی‌دی‌های «ساختمان جسم» و سی‌دی‌های «اضافه‌وزن» ارائه دادند و خیلی خوب روش درست غذا خوردن را یاد گرفتم؛ این‌که چه زمانی سالاد بخورم و چه زمانی غذا بخورم. این یکی از دستاوردهای مهم آقای مهندس است چه بسیار افرادی که می‌روند معده و روده‌شان را کوچک می‌کنند و چه کسانی که به خاطر درمان چاقی جان خود را از دست داده‌اند و به درمان هم نرسیده‌اند؛ اما آقای مهندس این علم را در جهان کشف کردند و همچنین درمان سیگار و درمان خیلی از بیماری‌های دیگر که اولین آن‌ها درمان اعتیاد بود. من الان مقایسه می‌کنم زمانی که مسافرم مصرف‌کننده بود، با الانی که وارد کنگره شدم؛ پیش از کنگره چقدر پول خرج می‌کردم و الان چقدر خرج می‌کنم من از لحاظ مذهبی همیشه نذر داشتم و متوسل می‌شدم و کلی پول نذر می‌کردم و از خداوند می‌خواستم راهی پیدا شود که مسافرم دیگر مصرف نکند؛ آن موقع‌ها کلمه «درمان» را به‌کار نمی‌بردیم و می‌گفتیم "ترک". اگر بخواهم برآورد کنم، من خیلی خرج‌های بی‌مورد می‌کردم؛ حتی یک‌بار که به مشهد رفته بودیم، گردنبندم را از گردنم درآوردم و داخل ضریح انداختم تا راهی پیدا شود. خانم مرجان می‌گفتند: «شاید به خاطر همین نذرها بود که راه کنگره برایتان باز شد.» این‌که ما خیلی دکتر می‌رفتیم؛ یک‌بار که پیش روان‌پزشک رفتیم، دکتر پرسید: «شغل شما چیست؟» مسافرم گفتند: «مشاور املاک هستم.» دکتر گفت: «شما باید پول بیشتری بدهید» و تا کارت نکشیدید، ویزیت نکردند. متأسفانه در همان جلسه که من ناراحت هم بودم چون مسافرم تمجیزک و نورجیزک مصرف می‌کرد گفتم: «من چکار کنم؟ من نمی‌توانم چنین شرایطی را تحمل کنم.» دکتر نه مشاوره‌ای داد و نه کار خاصی کرد؛ سریع یک نسخه داروی اعصاب برایم نوشت و متأسفانه داروی اشتباهی به من دادند که عوارض بسیار زیادی داشت و باعث شد من خیلی پرخاشگر شوم و نزدیک بود من هم از دست بروم، من آن قرص‌ها را ترک کردم؛ چون فکر می‌کردم نیازی به آن‌ها ندارم زیرا مصرف‌کننده نیستم و آن‌ها را با روش سقوط آزاد کنار گذاشتم که عوارض این کار خودش داستان جداگانه‌ای دارد. آن موقع چقدر پول خرج کردیم؟ هر دفعه که پیش روان‌پزشک و روان‌شناس می‌رفتیم چقدر هزینه می‌کردیم؟ برای داروهای گیاهی چقدر خرج کردیم؟ به یاد دارم خانم مرجان می‌گفتند هر کسی هر چیزی به ما می‌گفت، خیلی زود تهیه‌اش می‌کردیم ولی وقتی آمدیم کنگره چطور؟ چقدر از ما هزینه گرفتند؟ آیا اصلاً گفتند پول بدهید؟ نه.

ما دقیقاً در شرایط بد مالی بودیم که وارد کنگره شدیم؛ حتی خیلی وقت‌ها سبد که می‌چرخید، من نمی‌توانستم پولی داخل سبد بیندازم، چون پولی نداشتم. خیلی وقت‌ها تا شعیه پیاده می‌آمدیم و وضعیت مالی بسیار بدی داشتیم، اما هیچ‌وقت کسی نگفت که باید پول بدهید؛ تازه به ما چای هم می‌دادند، از ما پذیرایی می‌کردند، یک صندلی تمیز زیر پایمان می‌گذاشتند و بسیار از ما استقبال می‌کردند، کسی هم نگفت پول بدهید و اگر هر کدام از ما الان در کنگره پولی می‌دهیم، با عشق و به اختیار خودمان است. کسی به ما نمی‌گوید این کار را انجام دهیم و اگر کاری انجام می‌دهیم، به خاطر این است که گره‌ای از گره‌های وجودی خودمان را باز کنیم؛ می‌خواهیم روی طمع و بخشش خود کار کنیم، وگرنه کسی از ما درخواست پول نمی‌کند. در مورد سیگار مسافرم بگویم که مسافر من مصرف سیگار وحشتناکی داشتند و شب تا صبح در رختخواب سیگار می‌کشیدند. به یاد دارم یک‌بار که خواب بودیم و مسافرم مصرف و تزریق هروئین داشت حین سیگار کشیدن خوابش برده بود و سیگار، پتو و تشک را سوزانده بود و پنبه‌ها دود می‌کردند. من یک دفعه از خواب بیدار شدم و همان بیدار شدن باعث شد من، مسافرم و بچه‌ام زنده بمانیم. می‌خواهم بگویم تخریبش خیلی زیاد بود و هیچ‌کسی نمی‌توانست مسافر من را به درمان سیگار برساند؛ به جز همین قانونی که در کنگره گذاشتند که اگر می‌خواهید خدمتی در کنگره انجام دهید، باید سیگارتان را درمان کنید.

مسافرم چند سال تلاش می‌کرد که سیگار را کنار بگذارد و روی آدامس بیاید و هر دفعه با شکست مواجه می‌شد؛ اما بالاخره شکر خدا ۴ سال است که از بند سیگار رها است در مورد سیگار خودم باید بگویم؛ من حدود ۱۰ سال به روش سقوط آزاد آن را کنار گذاشته بودم. از زمانی که آقای مهندس می‌گفتند نباید سیگار مصرف کنید، من در زمان مصرف مسافرم سیگار مصرف می‌کردم؛ البته بدون اجازه مسافرم. زمانی که وادی‌ها را خوانده بودم، راهنما شده بودم با خودم می‌گفتم یک راهنما نباید هیچ‌وقت سیگار بکشد، چون ضدارزش است و طبق وادی پنجم باید خودداری کنم، سیگار نمی‌کشیدم؛ اما همیشه ذهنم سمت سیگار بود و حالم خیلی بد بود. من می‌خواستم خیلی از وادی‌ها و جهان‌بینی‌ها را در زندگی‌ام پیاده کنم، اما به قول آقای مهندس چون سلول‌های بدنم فریاد می‌زدند: «نیکوتین، نیکوتین!» نمی‌توانستم آن کارایی را که باید داشته باشم از آن طرف هم اجازه سفر سیگار به من نمی‌دادند و می‌گفتند فقط کسانی که در حال‌حاضر مصرف قلیان و سیگار دارند، سفر کنند و من چندین بار برای این قضیه تلاش کردم و هر بار به خودم می‌گفتم این کار یک ضدارزش است و باید این کار را کنار بگذاری و من استفاده نمی‌کردم، ولی خواب نداشتم یعنی؛ من شب‌ها پشت‌سر هم در مورد سیگار خواب می‌دیدم، بلند می‌شدم، دوباره می‌خوابیدم و دوباره خواب می‌دیدم و این خیلی بد بود. در وادی چهارم آقای مهندس می‌فرمایند: اگر شما به نفس‌مطمئنه رسیده باشید، نه در خواب و نه در بیداری دیگر تمایلی به مصرف یا کار ضدارزشی ندارید. این برای من خیلی کابوس بود و حالم خیلی بد بود. کدام دکتر می‌توانست این قضیه را حل کند؟ اگر پیش هرکسی می‌رفتم می‌گفت دیوانه‌ شده‌ای، سیگار چیست که این‌قدر جدی گرفته‌ای؟ و مسخره می‌کردند، نهایتا اگر می‌خواستند به من احترام بگذارند، چند تا قرص آلپرازولام و از این موارد برایم تجویز می‌کردند.

من آسم شدیدی داشتم و این قضیه من را خیلی اذیت می‌کرد؛ با این‌که دیگر نه خودم و نه مسافرم مصرف سیگار نداشتیم، استرس، آسم من را شدید می‌کرد؛ تا بالاخره خانم مریم عزیزم اجازه گرفتند و من توانستم وارد لژیون وایت بشوم. من خیلی خوب سفر کردم و دیگر نه خواب می‌دیدم و نه وسوسه می‌شدم و آسمم در حد عالی خوب شده بود. تا این‌که هیچ جایی به‌جز کنگره نمی‌توانست من را درمان کند و همین‌طور مسافرم و مسافرهای شما را. مکانی که درمان سیگار، درمان چاقی و درمان بیماری‌های لاعلاج در آنجا پیدا و کشف شده و مهم‌ترین دستاوردهای قرن است که توسط آقای مهندس کشف شده است. چه بگویم؟ خدا رحمتش کند، می‌دانم رحمت شده، بگویم جایگاهش بهشت باشد، قطعاً هست. نمی‌دانم چی باید بگویم؛ امیدوارم بتوانیم این مسیر را به‌درستی انجام بدهیم و به کسانی که بعد از ما قرار است به کنگره بیایند، بتوانیم این مطالب را درست انتقال دهیم و درست عمل کنیم آخرین چیزی که آقای مهندس فرمودند که نیاز است تهیه شود، دستگاه میکرو اری‌ برای آزمایش‌هایی است که روی موش‌ها و بعد هم روی انسان‌ها انجام می‌گیرد. امیدوارم بتوانیم یک گوشه کار را بگیریم. ۶ میلیون چیزی نیست؛ اگر بخواهیم به یک فروشگاه برویم، حداقل ۱۵ میلیون تومان خرید می‌کنیم. این ۶ میلیون‌ها و یا ۶۰ میلیون‌ها و نشان بی‌نشانی، فقط می‌تواند گره‌ای از وجود خودمان را حل کند وگرنه کار خیلی بزرگی برای کنگره نتوانسته‌ایم انجام دهیم، باتوجه به کارهایی که کنگره برای ما انجام داده است.

تایپیست: همسفر بیتا رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جهان‌بین شهرکرد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...