English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- غریبه آشنا

گروه خانواده- غریبه آشنا

شنیده‌اید که می‌گویند برخی انسان‌ها همان دستان خدا روی زمین هستند؟ انسان‌هایی که آمده‌اند تا به خلق خدا کمک کنند و نامی نیک و ماندگار از خود به یادگار بگذارند، انسان‌هایی که شاید روزی رخت سفر ببندند و از میان ما بروند؛ اما یاد و نامشان برای همیشه در قلب‌هایمان زنده بماند. به امید آنکه شاید روزی در جهانی دیگر، بار دیگر فرصت دیدارشان را داشته باشیم.

حدود چهار سال پیش زمانی‌که در شرایط نابسامانی قرار داشتم و حال خوبی را تجربه نمی‌کردم، بزرگ‌مردی به یاری‌ام آمد که تا آن روز حتی نامش را نشنیده و از وجودش بی‌خبر بودم. مردی که برایم غریبه بود؛ اما در گذر زمان به یکی از نزدیک‌ترین و تأثیرگذارترین انسان‌های زندگی‌ام تبدیل شد.

او با پژوهش‌ها، دانش و تجربیات ارزشمند خود حال خوب را به من و بسیاری دیگر از انسان‌ها هدیه داد. انسان‌های زیادی را به زندگی بازگرداند و برای کسانی‌که روزگاری در جست‌وجوی راه نجات بودند نویدبخش آرامش، رهایی و دوباره زیستن شد.

آن روزها حتی تصورش را هم نمی‌کردم که انسانی با کیلومترها فاصله بتواند چنین تأثیر شگرفی بر زندگی‌ام بگذارد و مرا از شرایط دشواری که در آن گرفتار شده بودم نجات دهد. تنها از خدای بزرگ یاری می‌خواستم و در نجواهای شبانه‌ام او را صدا می‌زدم. گویی خداوند صدایم را شنیده بود و این مسیر نورانی و این مرد بزرگ را سر راهم قرار داده بود؛ مردی دانا، دانشمند، پژوهشگر و نویسنده که با تکیه بر دانش، تجربه و تلاش بی‌وقفه‌اش، چراغی از امید در تاریکی زندگی بسیاری از انسان‌ها روشن کرده بود.

نام این مرد بزرگ، مهندس حسین دژاکام است؛ مردی که با پژوهش و تجربه، راهی برای رهایی از اعتیاد و بازگشت به زندگی پیش روی انسان‌های بسیاری گشود.

شاید او هرگز مرا از نزدیک ندیده باشد و حتی از وجود من خبر نداشته باشد؛ اما تأثیر اندیشه‌ها و آموزش‌هایش بر زندگی من حقیقتی نیست که بتوانم هرگز فراموش کنم.

اکنون که جسم او دیگر در میان ما نیست، بیش از پیش به ارزش راهی که پیمود و اثری که بر زندگی انسان‌ها گذاشت پی می‌برم. گاهی انسان‌ها با رفتنشان به پایان نمی‌رسند؛ بلکه در قلب و اندیشه کسانی‌که از آن‌ها آموخته‌اند، به شکلی دیگر آغاز می‌شوند. جسم انسان ممکن است روزی به پایان راه خود برسد؛ اما اندیشه‌ای که جان می‌بخشد و امیدی که در دل‌ها ریشه می‌دواند، می‌تواند سال‌ها و حتی نسل‌ها زنده بماند.

امروز من نیز خود را در برابر این راه مسئول می‌دانم؛ راهی که به من آموخت برای رسیدن به روشنایی نباید از تاریکی ترسید و برای دوباره برخاستن هیچ‌گاه دیر نیست. شاید نتوانم همچون او پژوهشگری بزرگ باشم یا به انسان‌های بی‌شماری کمک کنم؛ اما می‌توانم آموخته‌هایم را در زندگی به‌کار ببندم، قدر فرصت دوباره زندگی را بدانم و چراغ کوچکی باشم برای انسانی‌ که در تاریکی به‌دنبال نور می‌گردد.

اکنون بهتر می‌فهمم که چرا عنوان غریبه آشنا را انتخاب کرده‌ام؛ زیرا گاهی نزدیک‌ترین انسان‌ها به ما کسانی نیستند که هر روز آن‌ها را می‌بینیم یا صدایشان را می‌شنویم. گاهی انسانی در فاصله‌ای دور بی‌آنکه حتی ما را بشناسد، چنان بر زندگی‌مان تأثیر می‌گذارد که گویی سال‌هاست در کنارمان حضور داشته است.

مهندس حسین دژاکام برای من غریبه‌ای بود که با اندیشه‌ها، دانش و تلاش‌هایش به آشنایی ماندگار تبدیل شد؛ آشنایی که شاید حضورش را از نزدیک تجربه نکرده باشم؛ اما اثر وجودش را در زندگی خود با تمام وجود احساس می‌کنم.

شاید راز ماندگاری انسان‌ها همین باشد؛ اینکه زندگی کنند، بیاموزند، ببخشند و چراغی روشن در مسیر دیگران قرار دهند، چراکه بعضی انسان‌ها صرفاً از کنار زندگی ما عبور نمی‌کنند؛ بلکه مسیر زندگی‌مان را تغییر می‌دهند.

من امروز با تمام وجود باور دارم که گاهی یک غریبه می‌تواند از هر آشنایی، آشناتر باشد.

نویسنده: همسفر کوثر
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...