جلسه سوم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی پارک شهدای شهرداری اصفهان با استادی راهنمای محترم مسافر مجید، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان مقالات و درمان سیگار » در روز شنبه ۹ آبان ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۶:۰۰ آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان مسافر مجید:
سلام دوستان، مجید هستم یک مسافر.
یک بار دیگر خدا را شکر میکنم. از جناب مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان تشکر میکنم؛ همچنین از دیدهبانان عزیز، ایجنت محترم شعبه پارک شهدای شهرداری اصفهان، نگهبان و دبیر سپاسگزارم که این جلسه را برگزار میکنند. برگزاری این جلسه بسیار عالی است و حس خوبی به همراه دارد. پس از یک هفته تعطیلی، این نشست حال خوبی به ما میبخشد و چهرهها همگی بشاش و سرحال هستند. همانطور که دبیر جلسه اعلام کردند، دستور جلسه شامل بررسی «دستاوردهای علمی آقای مهندس، مقالات و درمان سیگار» است که از نظر من، درمان سیگار در میان این موضوعات اهمیت ویژهای دارد.
اعضای جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ با دستاوردهای آقای مهندس آشنا هستند و بسیاری از افراد بیرون از کنگره نیز درباره آنها شنیدهاند. متد "DST" و سیستم ایکس از جمله این دستاوردهاست. زمانی که من برای ترک اعتیاد تلاش میکردم، تجربهای داشتم که تفاوت روشها را برایم روشن کرد. به کلینیکی رفتم که روی تابلویش نوشته بود: فوقتخصص درمان اعتیاد. آنجا حتی نپرسیدند چه مقدار مواد مصرف میکنم. فقط برایم سه قرص متادون ۴۰، برای صبح و ظهر و شب، تجویز کردند؛ بیآنکه ساعت مصرف را بهدرستی توضیح بدهند.
صبح نصف یک قرص را خوردم و تا ظهر حالم بسیار بد بود. تصمیم گرفتم دیگر آن را نخورم، اما همسرم گفت: تو اصلاً نمیخواهی خوب شوی. با اصرار او، ظهر نصف دیگر قرص را هم خوردم. شب دیگر قرصی مصرف نکردم، ولی خوابم نبرد. به پزشکی در محل زندگیام مراجعه کردم و او برایم قرص اعصاب و نورتریپتیلین تجویز کرد. این یکی هم شد قوز بالای قوز! شب اول، بعد از خوردن قرص، احساس میکردم قطاری در سرم حرکت میکند و سوت میکشد. فردای آن روز همه قرصها، از جمله متادونها را دور ریختم.
آقای مهندس در یکی از فایلهای صوتی داستانی تعریف میکنند. مردی در بیابان روی یک ورق حلبی نشسته بود و وانمود میکرد ماهی میگیرد. رهگذری پرسید: «چه کار میکنی؟» گفت: «ماهی میگیرم.» رهگذر گفت: «در این بیابان؟» مرد پاسخ داد: «اگر میخواهی یاد بگیری، صد تومان بده!» رهگذر دیگری گفت: «اینجا که ماهی نیست!» جواب شنید: «تو چه کار داری؟ بگذار پول مردم را بگیریم!» وقتی این داستان را شنیدم، یاد کسانی افتادم که از ما پول میگرفتند و وعده درمان میدادند.
گفتنِ کلمه «مقاله» آسان است؛ اما پشت هر مقاله، کار و سختی بسیاری وجود دارد. آقای مهندس باید مقاله را مینوشتند، مراحل کار را در ایران پیش میبردند، آن را برای داوری میفرستادند و به پرسشها پاسخ میدادند. ایشان این دشواریها را تحمل کردند تا روش درمان مصرف تریاک و هروئین را با استفاده از تریاک توضیح دهند و از آن دفاع کنند.
زمانی که در نشریات شعبه شیخ بهایی فعالیت میکردم، فیلم نخستین سخنرانی و ارائه مقاله ایشان را در دانشگاه زاهدان، در سال ۱۳۷۷، دیدم. آقای مهندس سخنانشان را با این شعر آغاز کردند و بغض گلویشان را گرفته بود:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
از آن زمان، آقای مهندس، به قول خودمان، کفشهایشان را ورکشیدند و برای درمان دیگران قدم برداشتند. دکتر امین در همین سمینار فرمودند که ایشان کارخانهای را که در منطقهای محروم ساخته بودند، رها کردند. پس از آنکه خودشان درمان شدند، خواستند راهی را که یافته بودند در اختیار دیگران هم بگذارند؛ چون حال خوب را تجربه کرده بودند و میخواستند دیگران نیز به آن حال خوب برسند.
خانوادهاش هم خیلی به او کمک کردند. باز هم از صحبتهای دکتر امین الهام میگیرم که فرمودند؛ خانم آنی بزرگ، دو شیفت کار میکرده. ببینید، همه دستبهدست هم دادند که مجید حالش خوب شود، مجید برگردد به زندگیاش، مجید بتواند دوباره برگردد و بداند که میتواند یک هفته دغدغهها را رها کند، کار را ول کند و همه چیز را رها کند و راحت به مسافرت برود؛ و به دنبال تهیه و برداشتن مواد مصرفی نباشد.
به خاطر دارم زمانی قرار بود با دو برادرم به خارج از کشور سفر کنیم. هر سه مصرف میکردیم و پیش از سفر، فکرمان فقط درگیر این بود که مواد مصرفی را چگونه با خود ببریم. میگفتند اگر آن را پیدا کنند، ممکن است اعداممان کنند. برادر کوچکترم که بعدها به کنگره ۶۰ آمد و رها شد، از شش ماه قبل گفت: سه تا از این برسها بگیر و بیاور. چندین گرم مواد مصرفی را برای جاسازی برداشتیم. برس اول خراب شد و خارهایش شکست؛ دومی هم جواب نداد، اما در سومی توانستیم آن را جا بدهیم. برس را میان لباسهایم گذاشتم و رفتیم و برگشتیم، بیآنکه اتفاقی بیفتد. آنوقت میگویند فرد مصرفکننده از عقلش استفاده نمیکند! ببینید ذهن ما چه اندازه درگیر تهیه و مصرف مواد شده بود و چه فکری را صرف آن میکردیم
باز هم در سمینار نوزدهم که در مورد اعتیاد بود، آخرین متخصصی که آمد، چقدر زیبا از آقای مهندس تعریف کرد و گفت که مدیریت ایشان در دنیا بینظیر است؛ با چشم خودمان میبینیم که مدیریت آقای مهندس در دنیا بینظیر است. واقعاً حرفی دلنشین زد و حقیقت را اعلام کرد. این مقاله ۴۰۵ ایشان را خود آقای مهندس هم میفرمايند که؛ بیان ژن عوض شده که شخص سرطان گرفته و میگویند ارثی است و یا بیماری ام اس، ارثی است و نمیشود کاریش کرد، اما همانطور که در مقاله اعلام شد، میشود. چطور؟ همانطور که مواد مخدر سیستم «ایکس» انسان را از تعادل خارج کرده، بیان ژن هم تغییر کرده است. اگر بیان ژن تغییرش درست شود. مثلاً آقای مهندس میفرمایند میخواهید گندم بکارید و گندم تولید کنید؛ اما گندم، چغندر میدهد و از یک راه و مسیر دیگری عبور کرده و رد میشده است. به بیان ایشان تغییر بیان ژن صورت گرفته است، تغییر بیان ژن با مثلث "DOD" صورت میگیرد.
حالا طرف میخواهد بیرون برود و خودش درمان شود. همین برادر خود من که آمد کنگره ۶۰ درمان شد، بیست دفعه بیرون آدامس نیکوتین گرفت و نتوانست؛ یعنی بیرون از کنگره۶۰ اصلاً نمیشود. از نظر من بزرگترین کار آقای مهندس همین درمان سیگار است که تا حد مرگ هم رفتند و به خاطر ما دوباره برگشتند که این سیگار درمان شود؛ و این سیگار یک معضل بسیار بد است.
باز هم ما میخواستیم به مسافرت برویم، دغدغه داشتیم، اعصابخوردگی داشتیم؛ اما الان راحت و خوب میرویم مسافرت و برمیگردیم بدون اینکه یک نخ سیگار بکشیم؛ نه از سیگار بدت میآید، نه خوشت میآید، نه عرصه بر تو تنگ میشود و نه اصلاً میدانی چه زمانی سیگار میکشدی ، این معجزه کنگره ۶۰ است.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.
.jpeg)
.jpeg)
.jpeg)
.jpeg)
پس از پایان کارگاه آموزشی از دوستان با چایی و صبحانه پذیرایی گردید
.jpeg)

.jpeg)
.jpeg)


تایپیست : مسافر وحید و مسافر محسن
عکاس و ویراستار : مسافر مهدی
ارسال مطلب : مسافر امیرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
676