شعری در سوگ مهندس دژاکام
کنون از رفتنت آتش به جانم
چگونه بار این هجران توانم
نشسته در دلم غم های عالم
فلک آتش زده بر استخوانم
تو رفتی و غبار غم نشسته
مسافر ، همسفر قلبم شکسته
پدر در هجر رویت بی قرارم
کنون من طاقت دوری ندارم
دلت دریای مهر و آسمان بود
کلامت مرهم درد نهان بود
تو با ما مهربان بودی همیشه
مهندس یک پدر بودی همیشه
پریشان قلب یاران از فراغت
دل خوبان عالم در نگاهت
کجا یاد تو می گردد فراموش
تو بودی یاور دلهای خاموش
تو بودی یاور ما بیپناهان
پناه خستهدلهای فراوان
تو عشق را در درونم ریشه دادی
به ما هم قدرت اندیشه دادی
تو صدها خفته را بیدار کردی
هزاران خانه را آباد کردی
علومی مختلف بر پا نمودی
تو دانشهای نو معنا نمودی
تو با تحقیق و علمت در زمانه
به ما آموختی راه و نشانه
گلی از گلشن عشق و صفا رفت
مهندس عاشق مهر و وفا رفت
تو رفتی لیک راهت جاودانه است
پدر نامت فرا تر از زمانه است
خداوندا تو او را مرحمت کن
روانش را قرین رحمتت کن
اگر چه درد ما بس جانگداز است
همی دانم خدایم چارهساز است
سراینده: مسافر علی اکبر (لژیون یکم)
ارسال: مسافر احسان
- تعداد بازدید از این مطلب :
627