سومین جلسه از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی غزالی مشهد با استادی پهلوان مسافر سعید، نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر سعید و خزانهداری مسافر ایمان با دستور جلسه «" بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها) "» پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ رأس ساعت ۱۵:۳۰برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر، خداوند را شاکرم که اجازه داد در جمع با محبت شما باشم، خوشحالم که امروز در لژیون سردار نمایندگی غزالی هستم. دستور جلسه امروز بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای ایشان است. چیزی که به ذهنم آمد این است که با اتفاقاتی که اخیراً افتاده، خداوند به همه انسانهایی که روی زمین هستند و تمام موجودات یک فرصتی میدهد، یک زمانی میدهد، و ما نمیدانیم این زمان کی تمام میشود و نمیدانیم کی وقت ما تمام میشود. کنگره شصت و آموزشهای کنگره شصت این است که نشانی من سعید را به خودم بدهد که سر جای خودم باشم و از کارهایی که انجام میدهم آگاه باشم. امروز در کنگره شصت، دستاورد آقای مهندس درمان اعتیاد، درمان سیگار، درمان چاقی و درمان انواع سرطانهاست. امروز به واسطه روش DST، به واسطه آقای مهندس، رحمتی از طریق خداوند به ما نازل شده که دری به روی ما باز شده که امروز ما درمان اعتیاد را داریم. همانطور که دکتر امین گفتند، از هر دههزار نفر مصرفکننده در جهان، یک نفر با کنگره شصت آشنا میشود.
من نظر شخصی خودم را میگویم: لژیون سردار، لژیون سفر دوم، لژیون سردار، لژیون بیدارشدن است که من سعید بیدار بشوم که چه جایی قرار گرفتهام و چرا در کنگره شصت میگویند حرکت عظیم، چرا میگویند حرکت انسانی. احیای انسانی کار بزرگی است. وقتی یکم واقعبینانه به قضیه نگاه میکنم، متوجه میشوم که هیچ جای دنیا هنوز درمان اعتیاد نیست، ولی من سعید به طریق همین آموزشها و همین روش DST آمدم اینجا، درمان شدم، احیا شدم و حالم خوب شده.
حالا وظیفه من نسبت به این دستگاه چیست؟ وظیفه من نسبت به این دستاوردهای آقای مهندس چیست؟ وظیفه من نسبت به خودم چیست؟ تمام انسانها و من به دنبال این هستیم که به یک حال خوب برسیم، به یک آرامش و یک آسایش برسیم. وقتی با کنگره آشنا شدم، گفتم آقا تو هر چیزی که داری مال خودت نیست. این اولش یکم سخته که آدم بپذیرد. اگر شما پولی داری، اگر شما ماشینی داری، اگر خانهای داری، اینها همش دست تو امانت است. امروز دقیقاً این قضیه برای من دیگر مثل روز روشن است. این زمینی که روی آن هستیم، این پنج سال یا ده سال پیش نیست. میلیاردها سال است که این زمین هست، ولی بهصورت امانت بیست سال، سیسال، چهل سال، پنجاه سال، یک روز دست من است، یک روز دست شماست، و تمام اینها یعنی همه در یکمرحلهای از آزمایش و امتحان هستیم.
بیداری که من در کنگره یاد گرفتم این است که متوجه شدم اگر بخواهد حالم خوب باشد، یکپنجم از مالم، یکپنجم از زمانم، یکپنجم از کلامم مال خودم نیست. این را باید انتقال بدهم. من این را متوجه شدم: اگر میخواهم حالم خوب باشد باید خودخواه نباشم. چیزی بسیار سخت هم هستش که انسان بتواند از آن چیزی که با رنج و زحمت به دست میآورد ببخشد، یعنی اینکه انسان الان سر ظهر ناهار را خوردهای، در خانه میتوانی بخوابی، ولی به کنگره بیایی و ببخشی. اصلاً روش کنگره شصت همین است. متد کنگره است بر مبنای بخشش. شما در سفر اول هم اگر یکپنجم از مالت ببخشی، حالت بهتر میشود.
ولی اینکه من میآیم در لژیون سردار قرار میگیرم و اینجا قرار میگیرم که به آن ایمانم اضافه شود، به آن باورم اضافه شود که آقای سعید، اگر آمدی اینجا نشستی، اگر داری کاری انجام میدهی، اگر داری خدمت میکنی، دقیقاً برای خودت است، برای هیچکس نیست. اگر آمدی راهنما شدی، اگر آمدی مرزبان شدی، اگر آمدی جایگاه خدمتی انجام میدهی، این وظیفه تو است و چهبسا که آقای مهندس زمانی که رها شدند، میتوانستند بروند به شرکت و کارشان برسند، ولی آقای مهندس کلاً از این قضیه گذشتند، از خودشان گذشتند تا باز به خودشان رسیدند.
امروز فرصتی برای من سعید پیشآمده در کنگره شصت، آیا میخواهم از این دستاورد آقای مهندس یعنی DST استفاده کنم؟ آیا میخواهم استفاده کنم و درمان بشوم؟ آیا میخواهم به این دستاورد اضافه کنم یا میخواهم به این سیستم، به این کنگره شصت حتی ضربهای وارد کنم؟ امروز اگر ما اینجا هستیم، یک رحمتی است که اینجا قرار داریم. اصلاً بهترین بندگان خداوند خدمتگزارترین افرادند. اگر میخواهی آدم خوبی باشی، این نیست که فقط برای خودت و خانوادهات بخواهی. یک جایی بروی و یک کاری را انجام بدهی که اصلاً تو را نمیشناسند. این الگو، الگوی آقای مهندس است، الگوی آقای دکتر امین و الگوی دیدهبانان.
من همیشه دنبال همین بودم که چه چیزی باعث میشود که این افراد بیایند و هم خدمت مالی انجام دهند، هم خدمت جانی انجام دهند، هم خدمت علمی در چند وقت اخیر که آقای مهندس به رحمت خدا رفتند، وظیفه من چیست؟ آیا وظیفهام این است که این مسیر را ادامه بدهم، محکمتر ادامه بدهم، یا فقط در غم باشم، گریه کنم، بروم سر مزار بیایم؟ ولی چیزی که متوجه شدم، هدف آقای مهندس کمک به انسانها بود، احیای انسانها بود. یعنی انسان عشق پیدا کند به کمککردن به انسانها، عشق پیدا کند به یکی که مصرفکننده مواد مخدر است و میتواند به طریق کنگره شصت بیاید و درمان شود و به حال خوب برسد. یک مسیر است، یک مسیر که یک سفر است که همان از قهر به مهر برسی و انسانها را دوست داشته باشد.

امروز لژیون سردار در کنگره شصت بر سه ضلع میچرخد. یکی علمش است، یکی علم آقای مهندس است، یعنی جهانبینی و متد DST. دیگری افرادی هستند که دارند خدمت میکنند و یکی هم پایه مالی. لژیون سردار امروز به من سعید فرصت داده در این حرکت عظیم سهیم باشم. هرکس در لژیون سردار خدمتی میکند، اگر یک نفر در اهواز رها میشود، اندازه سر سوزنی در آن شریک است. چون این پولها همه میرود به یک حساب و از همان پولها همه شعبهها خریداری میشود. شعبهها که خریداری میشوند، خانوادهها احیا میشوند. این موضوع خیلی قشنگ است. در پیام لژیون سردار میگویم تا خداوند به کی رخصت دهد. خداوند به تمام کسانی که در اینجا هستیم رخصت داده. ولی این است که من از این رخصت و از این فرصت هم استفاده میکنم؟ آیا وعده خداوند را باور میکنم؟ آیا واقعاً باور میکنم که هر چیزی که دارم، دست من است و اینها همه امانت است؟ آیا این را باور میکنم؟ اگر بخواهد کیفیت زندگی من بهتر شود و از حال خوبی برخوردار باشم، باید یکپنجم از مالم ببخشم. سخت است از گذشتن، یعنی به نظر من خیلی سخت است، ولی وقتی میآیی و میوههای کنگره شصت را میبینی، این میوهها همه شدند درمان اعتیاد و درمان انواع سرطانها بوده است.
آقای مهندس چند ماه پیش بود گفتند: «تمام مقالات علمی من دارم میدهم چاپ میشود، تمام کسانی که خدمتهای مالی در لژیون سردار انجام میدهند، در آن مقالات من هم شریک هستند.» چیزی بالاتر از این نیست و امروز هم باز یک فرصت دوباره که خداوند این فرصت را به من داده. ولی باز هم میگویم زمانش معلوم نیست. ما دیدیم آقای مهندس سالم، شاداب و مرتب بودند و این نباید اتفاق میافتاد. آقای مهندس میگفتند از زبان پیامبر: یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. بعضی وقتی فکر کنیم که مرگ و زندگی دست ما نیست. تا زمانی که هستیم، نقش خودمان را درست انجام بدهیم. در زمانی حالت خوب میشود که به تکامل میرسی که نقش خودت را درست انجام بدهی.
یک سفر اولی نقش خودش را درست انجام بدهد تا به درمان برسد. ولی سفر دوم تزکیه و پالایش است. تزکیه و پالایش بدون بخشش امکانپذیر نیست و این بخشش را ما از طریق کنگره شصت یاد گرفتیم، از طریق آموزشهای کنگره شصت یاد گرفتیم. ما گذشت را از کنگره شصت یاد گرفتیم. همان فرق بین گذشت و بخشش زیاد است: بخشش یعنی چهل نان دارد، دو نان را میدهد، ولی گذشت این است که تو یک دونه نان داری، خودت هم سیر نشدی، ولی نصف آن را میدهی به کسی که گرسنه است. باید به درجه گذشت برسیم که بتوانیم راه آقای مهندس را ادامه بدهیم. انشاءالله خداوند به همه ما قوت بدهد در این مسیر ثابتقدم و پایدار باشیم. ممنونم از اینکه با سکوتتان به صحبتهای من گوش کردین.



مرزبان خبری: مسافر مهدی
عکس: مسافر محمد لژیون ششم، ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
93