English Version
This Site Is Available In English

آقای مهندس با رفتنشان هم برای من پیام داشته‌اند

آقای مهندس با رفتنشان هم برای من پیام داشته‌اند

پنجمین جلسه از دوره پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمال‌الملک به استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا و نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر یوسف با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب ها)»در روز چهارشنبه 29 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰شروع به کار کرد.

سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه هستم و در کنار شما حضور دارم، خوب دستور جلسه بزرگداشت آقای مهندس است و من واقعاً خودم را در این جایگاه نمی‌بینم که بخواهم در مورد این دستور جلسه صحبت کنم.

در این چند روز گذشته بزرگان در مورد این دستور جلسه صحبت کرده‌اند، ولی طبق فرمان من از چیزهایی که خودم در این مسیر متوجه شدم می‌خواهم صحبت کنم، ولی قبل از اینکه بخواهم صحبت کنم از ایجنت محترم و گروه مرزبانی و کلیه دوستان که این چند روز زحمت کشیده‌اند تشکر می‌کنم .

دیروز با پهلوان ابوالفضل عزیز می‌رفتیم ساختمان حسام‌زاده، ایشان گفتند یکی از علمای بزرگ وقتی که دیدند ۵۰۰۰ نفر در پشت سر آن نماز می‌خوانند، از آن ترسید و رفت، ایشان گفتند من دیگر نمی‌توانم بیایم مسجد نماز بخوانم، چرا؟ چون درون خودش این چیز را نمی‌دید.

ولی ما خودمان آقای مهندس بزرگ را دیده ایم که چه انسان‌هایی و چه پروفسورها و دکترهایی و چه انسان‌های بزرگی جلوی پای ایشان بلند می‌شدند و به ایشان احترام می‌گذاشتند و خیلی آدم‌ها پشت سر ایشان راه می‌رفتند، انسان بسیار بزرگی بودند.

آقای مهندس آنقدر بزرگ و دستاوردهایشان آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم صحبت کنیم سال‌های سال می‌توانیم راجع به آنها صحبت کنیم، من از خودم که بخواهم بگویم با مصرف ۹ الی ۱۰ گرم شیره در طی روز به صورت خوراکی با یک حال بد و یک حس بد، با حسی که هیچکس مرا قبول نداشت حتی خانواده خودم.

فکر می‌کردم آدم خوب و بخشنده‌ای هستم ولی برداشتم راجب بخشش هم اشتباه بود فکر می‌کردم که بخشش فقط این است که به دیگران کمک کنیم، کمک می‌کردم ولی وقتی کاری داشتم و کسی آن را انجام نمی‌داد از او به دل می‌گرفتم و ناراحت می‌شدم.

ولی کنگره بخشش را برای من اینطوری معنا نکرد، کنگره معنای کلمات را کاملاً حقیقی برای یکایک ما معنی می‌کند و زمانی که حقیقت موضوع را متوجه می‌شوی دیگر نمی‌توانی کج بروی فقط کافی است که در مسیر قرار بگیری.

با آن حال که حتی همسایه‌هایم مرا قبول نداشتند و با اضافه وزن زیاد وارد کنگره شدم یادم می‌آید که آن زمان با خدا هم دشمن بودم چون حسم خراب بود می‌گفتم کسی به من کمک نمی‌کند پس خدایی وجود ندارد.


ولی زمانی که آمدم کنگره و ساختار کنگره را دیدم می‌توانم اینطور بگویم که برای من علیرضا با وجود آقای مهندس خدا معنای دیگری پیدا کرد، زیرا صفات خداوند را در این مرد دیدم، درون راهنمای خودم و درون بچه‌های کنگره دیدم، درون بچه‌هایی که مصرف کننده بودند و شاید بیرون از این در روی مصرف کننده‌ها نگاه خوبی نباشد .

ولی کنگره همه ما را بزرگ کرد کنگره به همه ما معنا داد و به خانواده‌های ما معنا داد، الان می‌روم خانه صدای آقای مهندس از طبقه بالا می‌آید واقعاً لذت می‌برم از همان ماه اول مادرم گفت خدا خیرت بدهد جای خوبی رفتی و خواهرت را هم بردی دارم تغییرات را داخل زندگی خودم و خانواده‌ام می‌بینم، تک تک افراد خانواده‌ام حس کردند.

آمدم فقط مواد مصرفیم را ترک کنم ولی گرفتار شدم، گرفتار چیز خوبی شدم که فهمیدم خداوند بعضی اوقات دام می‌اندازد سر راه آدم‌ها، که آدم را بیاورد داخل مسیر و برگرداند به آنجایی که از آن انشعاب پیدا کرده است، کنگره ما را برمی‌گرداند سر آن لوله اصلی آن لوله‌ای که، شاه لوله است.

آقای مهندس با رفتنشان هم برای من پیام داشته‌اند الان داخل اینستاگرام می‌بینیم که آدم‌هایی که نه اصلاً کنگره را می‌شناسند و نه ارتباطی با کنگره داشته‌اند خیلی فیلم‌ها گرفته‌اند مخصوصاً بچه‌های اصفهان فیلم‌های آنها وایرال شده است با چه نظم و ترتیبی این مراسم انجام شده است و همه به بزرگی آقای مهندس پی برده اند.

درس رفتن آقای مهندس برای من علیرضا این بود که علیرضا فکر نکنی که هستی، همین فردا امکان دارد که نباشی پس اگر داخل سفرت داری کاهلی می‌کنی توی سفر سیگار توی سفر دی اس تی و توی سفر تغذیه سالم داری کاهلی می‌کنی عقب می‌افتی شاید فردا نباشی، اگر داری تعلل می‌کنی که بروی اجازه پهلوانی بگیری یا حالا بعداً بروی امکان دارد که فردا نباشی .

چون ما دیدیم آقای مهندس بزرگ ما بود و همه این کارها را انجام داد و بستری را برای ما فراهم کرد که ما می‌توانیم داخل این بستر اگر قرار بگیریم به تمام خواسته‌هایمان برسیم، یعنی از یک آدمی که من خودم را می‌گویم کسی به او اعتماد نمی‌کرد الان برای آشناهایم هر اتفاقی که برای خودشان و خانوادهایشان پیش می‌آید از من سوال می‌پرسند.

بعضی اوقات شاید من قدر این را ندانم و اصلاً متوجه نباشم که این رهایی چقدر ارزش دارد، چرا؟ چون داخل مسیر قرار می‌گیری و خیلی راحت بدون اینکه متوجه بشوی درمان می‌شوی، صد هزار نفر رها شدند صد هزار انسانی که قرار نیست که دیگر برگردند به دنیای اعتیاد.

در آخر این را هم بگویم که من در مکتب آقای مهندس این را متوجه شده‌ام که اگر می‌خواهی داخل مسیر باشی و درست حرکت کنی باید اگ به تو بد کردند بد نکنی، اگر ناسزا گفتند ناسزا نگویی، اگر مال تو را خوردند تو مال کسی را نخوری اگر بتوانی در این مکتب این کار را بکنی برمی‌گردی داخل مسیر درست .
خیلی ممنون از اینکه به مشارکت من گوش کردید.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...