English Version
This Site Is Available In English

مردی که راه درمان اعتیاد را هموار کرد (کشف بزرگ آقای مهندس )

مردی که راه درمان اعتیاد را هموار کرد (کشف بزرگ آقای مهندس )

دوازدهمین جلسه از دوره‌ ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژه مسافران نمایندگی غزالی مشهد با استادی راهنمای تازه‌واردین مسافرمهدی، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه (" بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) " سه‌شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۸ رأس ساعت ۱۷ آغاز شد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی هستم، یک مسافر، خدا را شاکر و سپاسگزارم بابت حضور در جمع دوستان. از ایجنت محترم گروه مرزبانی و همهٔ شما عزیزان که اجازهٔ خدمت در این جایگاه را به من دادید، تشکر می‌کنم.
دیشب با خودم فکر می‌کردم که دربارهٔ دستاوردهای آقای مهندس و بزرگداشت این مرد، چه صحبت‌هایی باید گفته شود؛ موضوعی که درکش برای خودم بسیار سخت بود. طبق گفته‌ای از آقای استاد امین در یکی از سی‌دی‌ها - فکر می‌کنم گفتند آقای مهندس حدود دو هزار کتاب خوانده‌اند. بعد هر طور با خودم حساب کردم، غیر از کتاب‌هایی که در دوران درس و مدرسه می‌خواندم، تا الان در سن چهل‌وهفت‌سالگی فکر نمی‌کنم توانسته باشم دو کتاب را تا انتها بخوانم. خب، کسی که دو هزار کتاب خوانده و فکرش این‌قدر باز است، مطمئناً با انسان‌های معمولی فرق می‌کند.
من فقط تیتروار به چند چیز که در ذهنم بود اشاره می‌کنم؛ البته تحقیق نکرده‌ام و حقیقت چیزهایی است که همهٔ ما می‌دانیم: از مقالات آقای مهندس، کتاب‌هایی که داده‌اند و کتاب «شصت درجه زیر صفر». خود آقای مهندس در صحبت‌هایشان گفتند این کتاب جزو کتاب‌هایی است که در آرشیو قرار می‌گیرد. خب، چه کتابی در آرشیو قرار می‌گیرد؟ کتابی که حق و حقانیت دارد و قرار است در آرشیو بماند. کتابی که به نظر من این‌گونه است: کتابی که خودِ آن شخص آن را نوشته و تمام نکاتش را با تک‌تک سلول‌هایش لمس کرده باشد؛ یعنی آقای مهندس در درمان اعتیاد.
شاید مثلاً بگویم منِ نوعی به‌عنوان نویسنده می‌خواهم کتابی دربارهٔ اعتیاد بنویسم، حتی می‌خواهم دربارهٔ حال و احوال خودم بنویسم؛ این کتاب چقدر باید جامع باشد؟ باز طبق فرمودهٔ خود آقای مهندس، کتاب‌هایی که بعد از کتاب «شصت درجه» نوشته شده و حتی همان روشDST از دل همین کتاب «شصت درجه» بیرون آمده است. پس کتاب «شصت درجه» خیلی مهم است.
من در سفر اولی که وارد لژیون درمان می‌شوم، باید کتاب «شصت درجه» را شروع کنم به خواندن. چیزی که خودم یادم می‌آید این است که با کتاب «شصت درجه» وارد کنگره شدم؛ یعنی کتاب «شصت درجه» را طی سه روز خواندم. یادم است پول هم ندادم و رایگان دانلود کردم. نوشته بود می‌توانید مبلغی پرداخت کنید، من پرداخت نکردم حالا طرز تفکر افیونی که آن زمان داشتم می‌گفت خب مجانی است، چرا پول بدهم. این کتاب را سه روزه خواندم و این‌قدر روی من تأثیر گذاشت که حس می‌کردم هر صحبتی که آقای مهندس دربارهٔ درمان اعتیاد می‌کند، دقیقاً صحبت دل من است.
ما الان تازه‌واردها می‌آییم با بچه‌ها صحبت می‌کنیم و می‌گویم حس هم‌زاد پنداری نویسنده و خواننده با هر نوع مادهٔ مخدری که وارد کنگره می‌شود وجود دارد؛ انگار آقای مهندس یک سفر درمان اعتیاد در بحث اوپیوم را دارد انجام می‌دهد، ولی اگر مصرف‌کنندهٔ الکل باشی یا مصرف‌کنندهٔ آمفتامین، احساس می‌کنی دارد با تو صحبت می‌کند. این طرز تفکر برای من بود.
کتاب‌های دیگر آقای مهندس: «چهارده وادی» یا کتاب «عشق» که فکر می‌کنم دوستانی که تهیه کرده‌اند خوانده‌اند. با تک‌تک این وادی‌ها چون ما اینجا آموزش می‌گیریم  تک‌تک این وادی‌ها در هر دستور جلسه یک هفته درباره‌شان صحبت می‌شود. پس کتاب به نظر من کاملی است. کتابی است که من در وادی پنج فکر می‌کردم مثلاً قناعت کردن یا پس‌انداز کردن همان چیزی است که من فکر می‌کنم، در صورتی که اشتباه بود؛ به من پس‌انداز کردن یاد داد و برگشت از ضد ارزش‌ها را یاد داد.
کتاب «حال شما چطوره؟» کتاب خیلی جالبی بود که خواندم. کتاب «ادموند و حلیا» را وقتی خواندم، متوجه شدم چقدر این کتاب زندگی حضرت آدم را به این روانی برای من توضیح می‌دهد. من همیشه با خودم می‌گفتم این حضرت آدم بیکار بود، رفت سیب خورد و این اتفاق افتاد و این جماعت پشت سرش رفتند؛ ولی وقتی کتاب «ادموند و حلیا» را خواندم، فهمیدم این داستان قضیه‌اش فرق می‌کرده است.
و کتاب آخر آقای مهندس، «کاهش وزن ساختمان جسم». این کتاب را هم واقعاً هنوز حقیقتش را اگر بخواهم کامل بخوانم، نخوانده‌ام؛ ولی خب نصف کتاب را که خواندم، چیزهایی متوجه شدم. دربارهٔ DST، آقای مهندس تولید محصولی را انجام داده‌اند که واقعاً در بحث بیماری‌ها در آن چیزی که خودم آزموده بودم؛ مثلاً برای یک سری زخم‌های پوستی استفاده کردم و در زمان کرونا خیلی استفاده شد.

مدتها مشگلی در ناحیه معده داشتم و سوزش سر معده به‌قدری شدید بود که دیگر با بعضی دوستان صحبت می‌کردم و می‌گفتم تا سه عدد متکا زیر سرم نمی‌گذاشتم نمی‌توانستم بخوابم؛ درصورتی‌که نشسته بودم و در اصل خواب نبودم. آن هم فقط به‌خاطر برگشت و رفلاکس معده بود و این DST کاری کرد که الان هیچ مشگلی ندارم ، حالا بعضی موقع‌ها بی ملاحظه می شوم و بالای غذا آب می‌خورم و چایی می‌خورم و این خیلی مهم است که ببینید چطور دارد عملش را انجام می‌دهد؛ کسی که شاید بگویم نزدیک بیست سال درگیر این بیماری بودم، انواع دکترها را رفته بودم و انواع داروهای گیاهی را هم امتحان کرده بودم و هیچ جور جواب نگرفته بودم.
و در دستاوردهای دیگر آقای مهندس می‌شود به مقالات فراوانی که داشتند اشاره کرد. حتماً این مقالات وقتی اکسپت می‌شوند، یعنی تأیید می‌شوند حتماً یک‌بار علمی دارند؛ به نظر من که دارند. تأیید می‌شوند و در کنفرانس‌های مختلف مطرح می‌شوند. این خیلی مهم است. در کشور خودمان شاید این‌قدر به آقای مهندس بها ندادند، ولی در کشورهای خارجی این موضوع خیلی برایشان قابل هضم نبوده که با روش DST و با داروی اوپیوم بیایند سراغ بحث سرطان، سراغ بحث درمان مثلاً زگیل‌های تناسلی و بیماری‌های دیگری که من خودم داخل لژیون دیدم.
کسی که ام‌اس داشت درمان شد؛ کسی که پارکینسون داشت  یعنی پارکینسون جزو بیماری‌هایی است که قشنگ ده یا پانزده سال دارو می‌خورد و بعد از بین می‌رود، مثل همان ام‌اس من دیدم درمان شد؛ به چشم خودم دیدم. از دستاوردهای خیلی مهم آقای مهندس که به نظر من ماندگار خواهد بود، حقانیت تأسیس دانشگاه خوارزمی قشم بود.
و می‌شود گفت در مجموع اگرچه همهٔ ما در سایت کنگره می‌رویم و دستاوردهای مهندس را می‌بینیم ولی چیزی که به نظر من کشف بزرگ آقای مهندس بود این بود که افراد مصرف‌کننده قابلیت‌های زیادی دارند. یعنی من خودم به این باور نرسیده بودم؛ با خودم فکر می‌کردم وقتی یک نفر مصرف‌کنندهٔ مواد می‌شود حتی قبل از اینکه خودم شروع کنم می‌گفتم دیگر این آدم به درد نخوره؛ به درد خودش که هیچی، به درد جامعه هم که هیچی، به درد هیچ‌کس نمی‌خوره. این فقط می‌شود مصرف مواد و زندگی نباتی.
ولی آقای مهندس چطور فراتر از این افکار جلو رفتند که این موضوع برایشان باز شد: کسی که تا دیروز مصرف‌کنندهٔ مواد مخدر است، بعد می‌آید در کنگره، سیستم درمان برایش اجرا می‌شود، درمان می‌شود، بعد این فرد قوی می‌شود، می‌تواند خانواده‌اش را تأمین کند، می‌تواند اعضای خانواده را از لحاظ مالی تأمین کند، بعد کم‌کم جلو می‌رود، می‌شود یک خدمتگزار در کنگره، شال می‌گیرد، می‌تواند به افراد دیگری که در راه مانده‌اند کمک کند. و همین‌طور این‌قدر گسترش پیدا می‌کند که الان اعضایی که در کنگره خدمتگزار هستند اگر از هر کدام این‌ها بپرسید که آقا، در خدمت‌هایی که انجام می‌دهی، بحث مالی و زندگی مالی‌ات هم تغییر کرده؟ صددرصد می‌گوید بله.
چون من خودم برایم یک اتفاق افتاده است. خیلی از دوستانی که شال نارنجی دارند به این باور رسیده‌اند که درمان اعتیاد یک بحثی است که در سفر اول خیلی مطرح است، ولی در سفر دوم به قول آقای مهندس آخرش متوجه می‌شود که به اندازهٔ یک کیش‌کردن یک مگس از سرشونته است. پس ببینید این آموزش‌هایی که آقای مهندس به ما می‌دهد در بحث درمان اعتیاد در سفر اول است؛ در سفر دوم چه؟ در سفر دوم این تغییرات ایجاد می‌شود.
و امیدوارم که الان که آقای مهندس پیش ما نیستند و دستاوردهایشان پیش ما است، منِ نوعی ببینم چه کاری می‌توانم انجام بدهم، چه عکس‌العملی نسبت به این آموزش‌ها می‌توانم انجام بدهم. آیا واقعاً می‌توانم در صراط مستقیم حرکت کنم؟ می‌توانم در کارهایی که آقای مهندس یعنی عملاً آقای مهندس به نظر من جاده را صاف کرده، آسفالت کرده گفته: آقای مهدی، حالا می‌خواهی بیایی حرکت کنی در صراط مستقیم؛ این جاده، این آموزش‌ها، این روش؛ حالا می‌خواهی حرکت کنی در مسیر مستقیم.
اگر بخواهد دستاوردهای مهندس روزبه‌روز بزرگ‌تر شود و دیده‌ شود، به نظر من باید خدمتگزاری که در کنگره خدمت می‌کند صد خودش را بگذارد؛ یعنی آن چیزی که واقعاً در توانش هست انجام بدهد، حالا در هر جایگاهی که هست، فرقی نمی‌کند.
من خودم به این طرز تفکر رسیده‌ام می‌گویم: خدایا شکرت که اعتیاد پیدا کردم تا مسیر کنگره برایم باز شد و آمدم اینجا فهمیدم اصلاً زندگی‌ای که داشتم می‌کردم یک چیز بوده، قبل از کنگره؛ بعد از کنگره زندگی یک چیز دیگر برای من بوده است.
امیدوارم که خداوند روح آقای مهندس را قرین رحمت قرار بدهد. با همهٔ آموزش‌هایی که در کنگره گرفتم، از این حرف خودم مطمئنم که آقای مهندس وظیفه‌اش را در این بعد از حیات انجام داد و حتماً خداوند در بعد دیگر به او نیاز داشته است؛ چون امثال آقای مهندس فکر نمی‌کنم هر چند صد سال یک‌بار بیایند، با این همه دستاورد، با این همه علمی که در اختیار گذاشتند، در اختیار مردم دیگر می‌گذارند، در اختیار انسان‌های دیگر می‌گذارند. خیلی کم پیش می‌آید همچین آدم‌هایی بیایند.
از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همهٔ شما ممنونم.

مرزبان خبری: مسافر مهدی

عکس: مسافر محمد لژیون ششم،

ویرایش و ارسال خبر: مسافر مرتضی لژیون یکم

گروه سایت نمایندگی غزالی مشهد


 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...