سیزدهمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60، نمایندگی امیرکبیر با استادی ایجنت محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمدامین با دستور جلسه (( بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها) )) در روز شنبه 25 مهرماه 1405 ساعت 17 برگزار گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حامد هستم یک مسافر.
خدارا شکر میکنم که امروز در خدمت شما هستم. در تمام لحظاتی که در کنگره 60 در کنار هم سپری کردهایم تا زمانی که نبودنِ آقای مهندس اعلام شد، و حتی قبل از آن، من هیچ زمانی نمیتوانم این قضیه را باور کنم که آقای مهندس حضور نداشته باشند. قطعاً ایشان حاضرند، در میان ما هستند و توی زندگی ما حضور دارند. هرکسی که به مراحل سفرش نگاه بکند؛ هر سفر اولی که سفرش را شروع کرده است، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر را خوانده است و سیدی وظایف رهجو را شروع کرده است به گوش کردن، اگر یک ذره خوب فکر بکند، اگر من حامد یک ذره خوب فکر کنم، آنجایی که یکسری چیزها در من تغییر کرد و توانستم به صحبتهای راهنمای خودم گوش بدهم، عمق این قضیه با کلام و صحبت و نفسهای آقای مهندس تشکیل شده است. این قضیه تا ابد ادامه دارد. هر مسافری که سفرش را در کنگره شروع میکند و کتاب 60 درجه را میخواند، این مسأله هست.
شما هیچکسی را تا ابد پویاتر به مفهوم اینکه تأثیرگزارتر روی افکار و اندیشه آدمها، نسبت به اینکه آزاد و آزاداندیش باشند، از آقای مهندس زندهتر پیدا نمیکنید. من اصلاً باور نمیکنم که ایشان در مکانی که اعلام کردهاند، هستند؛ اصلاً اینگونه به آن نگاه نمیکنم. هیچکسی به اندازه آقای مهندس به آینده کنگره 60 اهمیت نمیدادند و قرار نبوده که بخواهند رهایش کنند و صد در صد این کار را هم نکردهاند.
ولی دوست داشتن من و اینکه چه شکلی است، اهمیت دارد. اینکه دوست داشتن و اهمیت دادن من برای قدردانی و فرمانبرداری است، یا دوست داشتن به تفسیر خودم است؟ آقای مهندس خیلی در مورد فضای مجازی تأکید داشتند که تصاویر و صوت من را روی هر ویدیویی نگذارید. این را بعنوان مثال میگویم. بارها و بارها درباره این موضوع صحبت کردند. نمونه آخرش هم چهارشنبه دو هفته گذشته بود حدوداً، که دستورجلسه سایت را داشتیم. دوست داشتن واقعی این است که من بتوانم به حرف کسی که دوستش دارم، عمل بکنم؛ بتوانم ارزش قایل بشوم. ولی متأسفانه چیزهایی در فضای مجازی میبینیم که من اصلاً سر در نمیآورم. با هوش مصنوعی یک کارهایی میکنند که وقتی میبینم، شرمم میآید. دوست داشتن اینگونه نیست. این دوست داشتنِ خود است. دوست داشتن در این است که من از الآن به بعد در کارهایی که قرار است انجام بدهم، جدیتر و محکمتر باشم. قدر کنگره را بیشتر بدانم، بیشتر به کارهایم اهمیت بدهم. قدرِ درمانی که شدهام را بیشتر بدانم. تکتک ما تأثیر اقدامهای آقای مهندس هستیم. نتیجه عمل ایشان، تکتک خانوادههایی هستند که امروز در کنار هم دارند به خوبی زندگی میکنند.

من اصلاً شبیهش را ندیدهام که آدمها فردی را اینگونه دوست داشته باشند که آقای مهندس را دوست دارند. دلیلش هم این است که آقای مهندس از جنس عشق هستند. آقای مهندس همیشه حضور دارند. از فعل گدشته برای ایشان نمیتوان استفاده کرد. تفکر و اندیشه ایشان، بالغ برا هزار تا سی دی ایشان، شش تا کتاب با ارزش ایشان؛ آقای مهندس در این آثار زنده هستند. من چندتا از این سی دیها را متوجه شدهام و چقدر از این راههایی که آقای مهندس برای ما ترسیم کردهاند، باقی مانده و دستنخورده باقی مانده؟ بالغ بر نود و هشت درصدش را هنوز متوجه نشدهام و به خاطر همین آقای مهندس مدام تکرار میکردند. تکرار میکردند چون که من متوجه نمیشدم و دوباره همان کار را انجام میدادم؛ ولی ایشان با عشق و علاقه باز هم تکرار میکردند.
کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر را دوباره خواندم، نمیدانم شما امتحان کردهاید یا نه؛ ولی برای من یکجور دیگه شده است. اینکه آقای مهندس در سی دیشان گفته بودند بعد از مرگ من ارزش و جایگاه یکسری چیزها تازه برای شما مشخص میشود، واقعی واقعی بود. بعضی آدمها با رفتنشان هم انگار دارند به بقیه عشق میدهند؛ که بقیه بیشتر کار را جدی بگیرند. فکر نکنند که تا ابد یکنفر هست و قرار است یکسری مسایل را برای ما پشتسر بگذارد. این در پیام اثر حکم قاضی هم بود. واقعا انگار خوانش متنها و سیدیهای آقای مهندس به گونهای دیگر شده است. سیدی عالم غیب را من بعداً دوباره گوش کردم، متفاوت از قبل شده است. تأثیر دیگری میگذارد.
ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ: مسافر هومن لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
168