چهارمین جلسه از دوره هشتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارگ با دستور جلسه ( کشف متد dst و دستاوردهای علمی آقای مهندس ) با استادی راهنمای محترم مسافر محسن و نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر علیرضا روز یکشنبه مورخ ۱۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود :
سخنان استاد :

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.
خداوند را شکر میکنم که بار دیگر این فرصت را به من داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و در خدمت شما عزیزان باشم.
من قدردان کنگره ۶۰ هستم و سپاسگزار مردی که اگرچه شاید امروز حضور فیزیکی نداشته باشد، اما بیتردید با تفکر، اندیشه و آموزشهایش، همواره و در همهجا در کنگره حضور دارد؛ مردی که دانش، اندیشه و مهمتر از همه، عشق و محبتش در وجود و قلبهای ما ریشه دوانده است.
مردی که ایمان داشت میتواند در دل انسانها نفوذ کند؛ مردی که تمام تلاشش را به کار گرفت تا دست انسانهایی را بگیرد که رها شده بودند؛ انسانهای دردمندی که بهنوعی به فراموشی سپرده شده بودند؛ انسانهایی که در پیچوخم زندگی، مشکلات و گرفتاریهای اعتیاد گم شده و راه خود را از دست داده بودند.
آنها به دنبال راهی برای رهایی میگشتند و این مرد شریف و نازنین، همچون نوری در تاریکی درخشید. تکتک ما به سوی آن نور حرکت کردیم، جذب آن شدیم و توانستیم از بندهایی که ما را اسیر کرده بودند، رهایی پیدا کنیم.
از خانواده محترم آقای مهندس نیز صمیمانه تشکر میکنم؛ خانوادهای که سالها همراه و همدل ایشان بودند و در این مسیر دشوار، از هیچ تلاشی دریغ نکردند. کنگره افتخار میکند که از وجود چنین خانوادهای بهرهمند است؛ خانوادهای که با گذشتن از بسیاری از خواستههای شخصی خود، همراه و پشتیبان مهندس بودهاند.
همچنین از تمام عزیزانی تشکر میکنم که با ایمان و عشق وارد مسیر خدمت شدند و تلاش کردند آنچه را دریافت کردهاند و به آنها بخشیده شده است، به دیگران نیز ببخشند.
حقیقت این است که شب گذشته آقای طوسی با من صحبت کردند و اجازه دادند امروز در این جایگاه قرار بگیرم و استاد جلسه باشم. پذیرفتن این مسئولیت برای من بسیار دشوار بود؛ اما ما آموختهایم که در مسیر خدمت، فرمانپذیر باشیم و مسئولیتی را که بر عهدهمان گذاشته میشود، با تمام توان انجام دهیم.
از سهشنبه هفته گذشته، با توجه به عارضهای که برای آقای مهندس پیش آمد، همه ما در نگرانی و انتظار به سر میبریم. تا امروز که در خدمت شما هستم، همچنان چشمانتظار شنیدن خبرهای امیدوارکنندهایم. همانطور که در ابتدای جلسه، دکتر امین نیز اشاره کردند، من هم صحبتهایی داشتم و از صمیم قلب امیدوارم اتفاقی معجزهآسا رخ دهد و خبرهای خوبی به گوشمان برسد.
من خدمتگزاران کنگره را بسیار دوست دارم. در این مجموعه، بارها شاهد بودهام که انسانهایی با شرایط بسیار دشوار وارد شدند؛ انسانهایی که گویی رمقی برای ادامه زندگی نداشتند، اما در اینجا دوباره جان گرفتند، زندگی را از نو آغاز کردند و خود به خدمتگزارانی تبدیل شدند که به دیگران امید و انگیزه میبخشند.
اگر در بیان احساساتم دچار تأثر میشوم، از شما عذرخواهی میکنم؛ اما امیدوارم مرا درک کنید. وقتی انسان از نزدیک شاهد چنین تغییراتی بوده و میداند چه اتفاق بزرگی در زندگی خودش و دیگران رخ داده است، نمیتواند بهسادگی از کنار این موضوع بگذرد.
بااینحال، یکی از آموزشهای مهم آقای مهندس این بوده است که در برابر اراده و مشیت الهی، پذیرش و رضایت داشته باشیم. ما به اراده خداوند ایمان داریم و باور داریم که باید در برابر آنچه در چارچوب حکمت و مشیت الهی رقم میخورد، صبور و پذیرنده باشیم. امیدواریم به قول یکی از دوستان، «باور در ناباوری» اتفاق بیفتد و انشاءالله آنچه خیر است، رقم بخورد.
اما راه آقای مهندس، اندیشه ایشان و تفکری که بنیان گذاشتهاند، میتواند همچنان زنده و ماندگار بماند. تکتک ما وظیفه داریم برای حفظ این امانت تلاش کنیم و در پاسداری از آن، مسئولانه عمل کنیم.
میخواهم یکی از پیامهای استاد گرامی، آقای محدث، را برایتان بخوانم؛ پیامی که به نظرم با روزهایی که در آن به سر میبریم و اتفاقاتی که با آنها روبهرو هستیم، بیارتباط نیست:
«کالایی که هیچکس بهایی برای آن قائل نبود، حتی به اندازه یک سکه سیاه، اگر خدا بخواهد میتواند با طلا برابری کند. مهم نیست این کار به سود یا زیان خریدار یا مصرفکننده باشد؛ مهم این است که کالاهای بیارزش دیروز، امروز ارزش یافتهاند و دستبهدست و دهانبهدهان، از سرزمینی به سرزمین دیگر رواج پیدا کردهاند. این خواست خداوند است که عرضه و فرمان از طرف او صادر شود.
در کنار این موارد، درباره نقش آموزشها و دیدگاههای آقای مهندس در زمینه برخی بیماریهای دشوار، از جمله سرطان و اماس، نیز مطالب و تجربههایی مطرح شده است. بااینحال، ارزیابی اثربخشی هر روش در درمان چنین بیماریهایی نیازمند شواهد علمی معتبر، پژوهشهای دقیق و نتایج تأییدشده است. بنابراین، ضروری است میان تجربههای شخصی افراد و نتایج علمی اثباتشده تفاوت قائل شویم.
من نیز قصد ندارم چیزی فراتر از آنچه با شواهد معتبر قابل تأیید است، بیان کنم. آنچه میخواهم مطرح کنم، تجربه شخصی خودم و تأثیری است که آموزشها و حضور در مسیر درمان بر زندگی من گذاشتهاند.
تجربه شخصی من از تغییر
زمانی که وارد کنگره شدم، مشکلات تنفسی زیادی داشتم. چندین نوع دارو و سه اسپری تنفسی همراهم بود. به پزشکان مختلف مراجعه میکردم و داروهای متفاوتی برایم تجویز میشد؛ اما همچنان با مشکلات تنفسی دستوپنجه نرم میکردم و به نتیجه مطلوبی نرسیده بودم.
به من گفته میشد که به دلیل کار در محیط صنعتی، دچار مشکلات تنفسی شدهام و باید استفاده از اسپریها را ادامه دهم و از بعضی محیطها دوری کنم.
شرایط بهگونهای بود که شبها خواب راحتی نداشتم. مشکلات تنفسی، خوابم را مختل میکرد و گاهی با بیخوابی، بدخوابی و کابوس مواجه میشدم. طبیعی است که اختلال در تنفس بتواند کیفیت خواب و زندگی روزمره انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
اما بهتدریج، با ورود به مسیر آموزش و درمان، تغییراتی را در شرایط خودم تجربه کردم. این تجربه برای من بسیار ارزشمند بود و باعث شد بهتر درک کنم که دستاوردهای کنگره، از نگاه من، تنها به رهایی از اعتیاد محدود نمیشود؛ بلکه آموزش، شناخت خود و تغییر در شیوه زندگی نیز میتوانند در مسیر بهبود کیفیت زندگی نقش مهمی داشته باشند.
حالا از خودم میپرسم: آیا دستاوردی بزرگتر از این وجود دارد که انسانی که روزی امید خود را از دست داده بود، دوباره انگیزه پیدا کند، زندگیکردن را بیاموزد و بتواند به دیگران نیز کمک کند؟
گاهی ما انسانها چقدر زود فراموش میکنیم! ممکن است بهمرور زمان، شرایط گذشته خود را از یاد ببریم و قدر آنچه را به دست آوردهایم، آنطور که شایسته است، ندانیم.
اما آیا دستاوردهای کنگره فقط به این موارد علمی و درمانی محدود میشود؟ قطعاً نه.
محبت، خدمت و مسئولیتپذیری؛ دستاوردهای انسانی کنگره
یکی دیگر از مهمترین دستاوردهای کنگره، آموزش محبت، دوستداشتن و بیتفاوتنبودن در برابر مشکلات دیگران است.
کنگره به ما آموخت که یکدیگر را دوست داشته باشیم، به هم کمک کنیم، دست انسانهای گرفتار را بگیریم و نسبت به درد و رنج اطرافیانمان بیتفاوت نباشیم.
ما یاد گرفتیم که دستگیری کنیم، نه بهرهکشی؛ احترام بگذاریم و ارزشهای انسانی را در رفتار خود نشان دهیم.
اینها دستاوردهای کوچکی نیستند. شاید وقتی از بیرون به کنگره نگاه میکنیم، نتوانیم همه این تغییرات را بهخوبی ببینیم؛ اما کسانی که زندگی امروز خود را با گذشتهشان مقایسه میکنند، بهخوبی میدانند که چه اتفاق بزرگی برایشان رخ داده است.
در کنگره، انسانهایی حضور دارند که از وقت، انرژی و توان خود میگذرند تا به دیگران کمک کنند. این روحیه خدمت، یکی از ارزشمندترین آموزشهایی است که از آقای مهندس آموختهایم.
من آقای مهندس را دوست دارم؛ اما این محبت برای من صرفاً یک احساس یا یک جمله نیست. اگر واقعاً به ایشان و راهی که بنا کردهاند علاقهمندم، باید این علاقه را در عمل نشان دهم.
اگر در سفر اول هستم، باید برای درمان خود تلاش کنم. اگر به دنبال رهایی هستم، باید آموزشها را جدی بگیرم و در مسیر درست حرکت کنم. اگر از آموزشهای کنگره بهرهمند شدهام، باید بکوشم ناسپاس نباشم، امانتدار باشم و آنچه را آموختهام، در زندگی خود به کار ببندم.
من وظیفه دارم تمام تلاشم را به کار بگیرم تا امانتی را که بر عهدهام گذاشته شده است، به بهترین شکل حفظ کنم.
هدف این بوده است که علم، دانش و آموزشهایی که در اختیار ما قرار گرفتهاند، تنها در محدوده کنگره باقی نمانند؛ بلکه در زندگی روزمره و در جامعه نیز به کار گرفته شوند.
بنابراین، وظیفه من این است که از خودم شروع کنم؛ تلاش کنم انسان بهتری باشم، برای رشد و اصلاح خودم قدم بردارم و در حد توان به دیگران نیز یاری برسانم.
نقش راهنماها و خدمتگزاران در ماندگاری کنگره
عذرخواهی میکنم که زمان محدودی در اختیار دارم و نمیتوانم درباره همه موضوعات صحبت کنم. میدانم بسیاری از شما عزیزان سالهاست در کنگره حضور دارید و شاید برخی از شما بهتر از من با این مسائل آشنا باشید؛ اما میخواهم به نکتهای اشاره کنم.
من همیشه به این موضوع فکر میکنم که اگر راهنماهای ما، خدمتگزاران کنگره و کسانی که در پشت این ساختار تلاش کردهاند، نبودند، آیا امروز من در این جایگاه قرار داشتم؟ آیا اصلاً فرصت پیدا میکردم وارد مسیر درمان شوم و زندگی خودم را تغییر دهم؟
من که در کرمان زندگی میکنم، بارها از خودم پرسیدهام که این ساختار چگونه شکل گرفته و چگونه اداره شده است. چه کسانی در پشت این مسیر تلاش کردهاند؟ چه کسانی حمایت کردهاند؟ چه کسانی بدون چشمداشت وقت و توان خود را صرف کردهاند تا این چراغ روشن بماند؟
بسیاری از این عزیزان شاید کمتر دیده شوند، اما خدمت و تلاش آنها در شکلگیری و تداوم مسیر کنگره نقش مهمی داشته است. لازم است قدردان تمام کسانی باشیم که هرکدام به سهم خود برای حفظ این مجموعه و ادامه آموزشها تلاش کردهاند.
امیدوارم پیش از هر چیز، این نکته را به خودم یادآوری کنم که بهعنوان یک مسافر، وظیفه دارم در مسیر رشد حرکت کنم و امانتدار دانشی باشم که آقای مهندس با تلاش، بخشندگی و صرف سالها وقت در اختیار ما قرار دادهاند.

امیدوارم بتوانم در این مسیر، دست انسانهایی را بگیرم که خواهان درمان و رهایی هستند؛ بتوانم آنچه را آموختهام، بهدرستی به کار بگیرم و در حد توانم برای بهترشدن زندگی دیگران تلاش کنم.
در پایان، از صمیم قلب امیدوارم راه آقای مهندس، اندیشه ایشان و آموزشهای کنگره ۶۰ همواره زنده و پایدار بماند.
من باور دارم که کنگره مسیری است که میتواند با تکیه بر آموزش، عشق، خدمت و حرکت انسانها ادامه پیدا کند؛ مسیری که مسئولیت حفظ و انتقال دستاوردهای آن بر عهده همه ماست.
امیدوارم خداوند حافظ این راه و همه خدمتگزاران آن باشد و به ما توانایی دهد تا در حفظ این امانت، مسئولانه و صادقانه عمل کنیم.
از همه شما عزیزان سپاسگزارم که با حوصله به صحبتهای من گوش دادید.
عکس و تایپ : مسافر حمیدرضا لژیون سوم
بارگزاری : مسافر احسان لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
258