English Version
This Site Is Available In English

همسفر بودن مسئولیتی است که با درد آغاز و با آگاهی به آرامش می‌رسد

همسفر بودن مسئولیتی است که با درد آغاز و با آگاهی به آرامش می‌رسد

همسفر بودن تنها یک عنوان نیست، مسئولیتی است که با درد آغاز می‌شود و با آگاهی به آرامش می‌رسد کنگره مکانی است که در قصه زندگی من را به جای قربانی بودن به فردی با تلاش، مسئولیت و آفرینش آگاهانه تبدیل کرد، همچنین آموختم که فاصله میان دانستن و عمل کردن را کوتاه کنم در کنگره انسان را برای اجرای حکم عقل و حرکت در مسیر ارزش‌ها آماده می‌سازد انگار یک بذر امیدی در من کاشته شد و یک نوری در زندگی من به‌وجود آمد از من فردی ساخته است که در این لحظه به آرامشی دست یافته‌ام که دیگر هیچ طوفان ذهنی نمی‌تواند آن را به یغما ببرد آموختم که اگر در زندگی بذر خوبی بکارم قطعاً محصول خوبی برداشت می‌کنم و برای اصلاح اخلاق، رفتار، کردار و منش خود سه اصل پندار، گفتار و کردار‌ سالم را همیشه در نظر داشته باشم همه ما در زندگی همسفر هستیم و من حدود ۲۰ سالی بود که در مسیر تاریکی‌ها، نفرت، حسادت و کینه همسفر مسافری بودم که قصد سفر نداشت در طول این سال‌ها شخصیت و ارزش خود را از دست داده بودم همیشه به دلیل زندگی که داشتم از خودم بدم می‌آمد و دنبال راهی بودم تا از این وضعیت خارج شوم به هنر پناهنده شدم و خود را سرگرم می‌کردم؛ اما حال دلم خوب نبود به کلاس‌های آموزش قرآن، مهدویت و نهج‌البلاغه رفتم‌؛ اما نتیجه‌ای نداشت.

روزی یکی از دوستانم کنگره را به من معرفی کرد، ماه‌ها طول کشید تا توانستم با نیروی‌های منفی درونم غلبه کنم و وارد کنگره شوم ذره‌ذره با گرفتن آموزش‌ها هر روز بهتر از دیروز شدم و در درون خود نوری از راستی و درستی و صراط‌‌مستقیم را حس می‌کردم همیشه درمان مسافرم را در ذهن خود تصور می‌کردم در طی چند سالی که در کنگره هستم آموختم که با وجود مسافر بتوانم زندگی خوبی داشته باشم؛ البته گاهی اوقات به هم ریختگی داشتم؛ ولی با کمک گرفتن از آموزش‌ها می‌توانم سریع افکارم را در دست بگیرم از خداوند بزرگ سپاسگزارم که من را در این مسیر قرار داد؛ زیرا که زهره‌ امروز با زهره‌ چند سال پیش کاملاً از لحاظ ذهنی تغییر کرده است از آقای‌ مهندس و خانواده‌ی ایشان، همچنین از راهنمایان سراسر عشقم تشکر می‌کنم. از مسافرم نیز تشکر می‌کنم که ایشان بهانه‌ ورود من به کنگره بودند؛ زیرا تصور می‌کردم آمدن من به کنگره تنها برای درمان او بوده؛ ولی بعد متوجه شدم که ضدارزشی‌های خودم بیشتر از مصرف مواد‌مخدر مسافرم است.

نویسنده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)

مُرده بودم، زنده شدم قبل از ورود به کنگره سیگار کشیدن‌های پنهانی مسافرم را کم و بیش متوجه می‌شدم و تحمل می‌کردم؛ اما زندگی ناامید کننده‌تر از قبل می‌شد درمانده بعد از ده سال زندگی مشترک با پسرم که چهار سال داشت بر سر یک قضاوت ناعادلانه از دیدن مسافرم محروم شدیم شنبه‌ها ساعت ۶ صبح با هزار التماس برای دیدنش درب زندان می‌رفتم بعد از ده ماه آزاد شد و زندگی جان دوباره گرفت کم‌کم با تغییر رفتارهای غیره منتظره و حضور کم رنگش در خانه یا جمع خانوادگی متوجه شدم که ایشان اعتیاد به شیشه و هروئین دارد دنیا روی سرم خراب شد از همه کس و همه چیز گله و شکایت که چرا من؟ ترس خود را پنهان می‌کردم با وجود پسرم و این‌که امکانات زندگی فراهم بود از هیچ چیز لذت نمی‌بردم فکرهای منفی، بی‌خوابی، فشار روحی و حرف اطرافیان باعث سکون در من شد تنها کارم شده بود گریه، غرزدن، دعوا و درخواست از خداوند و چهارده معصوم که راهی برای نجات از دنیای تاریک اعتیاد به مسافرم نشان دهد و یا خودم به زندگی‌ پایان دهم.

در لحظاتی که به فکر جدایی و پایان زندگی تلخ خود بودم از مسافرم سؤال کردم از دوستی که با هم مصرف داشتید خبر دارید؟ گفت: نه با اصرار خواستم با ایشان تماس بگیرد و آشنایی ما با کلمه کنگره۶۰ از آن‌جا بود که عنوان کرد برای درمان به کنگره می‌روم یک سال بعد مسافرم با پافشاری‌های من وارد کنگره شد و از من خواست که به‌عنوان همسفر حضور پیدا کنم؛ ولی قبول نکردم پنج ماهی سفر کرد و از آن مکان برایم تعریف می‌کرد؛ اما من با وجود تاریکی‌هایی که در درونم بود متوجه نمی‌شدم یک روز با شاخه گل قرمز مصنوعی آمد و گفت رهایی گرفته است، باور نکردم و کنجکاوی‌های همیشگی و مشاجره باعث شد که ما یک‌سال دیگر نیز در تاریکی بمانیم تا این‌که درمانده شدم و خودم درخواست کردم که برگردد به کنگره و این بار همراه ایشان آمدم چند جلسه اول مات و مبهوت بودم گریه امانم نمی‌داد همه چیز عجیب و غریب بود انگار وارد دنیای شگفت‌انگیزی شده بودم همه مرتب، ‌منظم، تمیز، یکدست سفید انگار لباس احرام پوشیده بودند چهره‌ای خندان پذیرای قلب یخ زده‌ام شد.

راهنمایی که من را دعوت به صبر و آرامش کرد و آتشی که وجودم را می‌سوزاند مهار کرد او نیز مانند من این روزها را گذرانده و به رهایی رسیده بود اکنون خود را آماده نجات من کرده بود من را همسفر خواند و از من خواست مانند آن‌ها سفید بپوشم چند تکه لباس سفید خریده بودم برای رفتن به خانه خدا آن‌ها را پوشیدم روی صندلی کنگره نشستم خدا را هزاران بار شکر که به من اجازه داد عضو مکانی باشم که در آن تنها اعتیاد و سیگار درمان نمی‌شود، بلکه درمان بسیاری از بیماری‌ها مانند کنسر‌سینه، صرع و اضافه‌‌‌وزن که دنیا هنوز از درمان آن ناعلاج است؛ ولی در کنگره۶٠ با شناخت و کشف روش DST درمان می‌شوند به شکر خدا با نوشتن سی‌دی‌های آموزشی و فرمان‌‌برداری از راهنما سعی کردم خود را از آن باتلاق و تارعنکبوتی که دور خود تنیده بودم نجات دهم از خداوند بزرگ سپاسگزارم که بنده‌اش را به حال خود رها نکرد اکنون من به همراه دختر چهار ساله‌ام فاطمه چهار سال است که به کنگره می‌رویم و سالم بودن دختر کوچولویم را از لطف خداوند و معجزات کنگره می‌دانم از آقای مهندس بنیان‌گذار کنگره و خانواده ایشان، همچنین راهنمای سراسر عشقم تشکر می‌کنم از مسافر عزیزم تشکر می‌کنم ان‌شاءالله بتوانم استحقاق بال پرواز برای ایشان را پیدا کنم طبق فرمایش دکتر امین؛ اگر همسفر گذشت، مهربانی و بخشش نداشته باشد شایسته بال پرواز نیست امیدوارم بتوانم به ایشان امید، آرامش و روحیه بدهم تا نقش خود را در قالب همسفر پیدا کنم؛ زیرا خداوند اجازه خدمت به بندگانش را به هر کسی نمی‌دهد برای مسافر عزیزم و همه انسانهای دربند اعتیاد و بیماری، رسیدن به لذت شیرینی رهایی و درمان را خواستارم.

نویسنده: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)

گاهی زندگی انسان را وارد مسیرهایی می‌‌کند که شاید هیچ‌گاه فکرش را نمی‌کردیم سال‌ها پیش پدرم عضو کنگره۶۰ بود و آن زمان هرگز تصور نمی‌کردم روزی خودم هم برای درمان قدم در این مسیر بگذارم امروز به‌عنوان یک تازه‌‌وارد با امید و انگیزه آمده‌ام تا زندگی جدیدی را آغاز کنم می‌دانم که این راه نیاز به صبر، آموزش و عمل دارد تصمیم گرفتم با تمام توان در این مسیر قدم بردارم از همان روزهای اول حس احترام، محبت و آرامشی که در کنگره لمس‌ کردم به من امید داد که تغییر امکان‌پذیر است امیدوارم با کمک آموزش‌ها، راهنمایی راهنمای خوبم همسفر زهرا و تلاش خودم به رهایی برسم و زندگی سالم و آرامی برای خود و خانواده‌ام بسازم از خداوند سپاسگزارم که فرصت آشنایی با این مسیر را به من داد و امیدوارم روزی بتوانم با تجربه خودم چراغ راه فرد دیگری باشم همان‌طور که امروز دیگران چراغ راه من هستند با آرزوی سلامتی و رهایی برای همه مسافران.

نویسنده: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)

رابط‌خبری: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر بهاره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) نگهبان سایت 
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...