یازدهمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی_ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی ارکیده کرمان، با استادی راهنما مسافر فاطمه، نگهبانی راهنما مسافر اعظم و دبیری همسفر ستایش، با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من»، روز شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، فاطمه هستم، یک مسافر.
تشکر میکنم از ایجنت محترم شعبه و گروه مرزبانی که فرصت خدمت در این جایگاه را در اختیار من قرار دادند. امروز دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه اول در مورد وادی هشتم و تأثیر آن روی من و موضوع دوم جشن تولد یک سال رهایی خانم اعظم است که در کنار هم برگزار میکنیم.
در مورد دستور جلسه باید بگویم تمام سیدیها، وادیها و کل آموزشهای کنگره، همگی به ما قانون درست زندگی کردن را میآموزند. اگر از هر وادی یا سیدی که مینویسیم، یک نکته آن را در زندگی کاربردی کنیم، تغییرات زیادی در ما ایجاد خواهد شد.
جناب دکتر امین در جزوه جهانبینی میفرمایند: زندگی یک بازی است و قوانین دارد و ما برای لذت بردن از بازی باید قوانین آن را بدانیم. حال چرا ما از زندگی لذت نمیبریم؟ زیرا قوانین آن را نمیدانیم. قوانین درست زندگی کردن را با آموزشهای کنگره یاد میگیریم تا هم خودمان و هم دیگران از زندگی لذت ببریم.
وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» ابتدای وادی هشتم پیام بسیار زیبایی آمده است: «امواج چون گردباد بر زمین فرود میآیند، آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت میبرند و این جز فرمان حاصل نمیگردد. پس با شما که پیمان میبندید، در اندیشه آن باشید که از زمین برخاسته و به آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید. در سکون هیچ چیز به وجود نمیآید و زایشی نیست. همه چیز در حرکت شکل میگیرد. سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقههای آفرینش آغاز و ادامهدار میگردد.»
در این وادی میگوید در سکون هیچ چیز به وجود نمیآید و همه چیز در حرکت پدیدار میشود؛ پس ابتدا تفکر و برنامهریزی کن و سپس بدون ترس حرکت کن.
گاهی اوقات ما از حرکت کردن میترسیم؛ برای مثال، اینکه پلهام را کم کنم، چه خواهد شد و یا از خدمت کردن بترسم و بگویم آیا از عهده این خدمت برخواهم آمد؟ این وادی به من میگوید از حرکت کردن نترس. آقای مهندس شعر زیبایی از عطار نیشابوری در این وادی آوردهاند که میگوید:
«گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت»
مطالب وادی هشتم در مورد سه موضوع میباشد. ابتدا در مورد آفرینش انسان صحبت شده است و اینکه چرا انسان از بهشت رانده شد که این موضوع را جناب مهندس در کتاب «ادموند و هلیا» به صورت نمایشنامه بسیار جذاب و کامل بیان نمودهاند.
موضوع دوم در مورد جبران خسارت از خود، خانواده و جامعه میباشد و موضوع سوم در مورد پیمان است. به نظر من جبران خسارت در این وادی بسیار مهم است. من قبل از اینکه وارد کنگره شوم، به واسطه مصرفکننده بودن اشتباهاتی داشتهام. در کل، ما انسانها در زندگی اشتباهاتی داشتهایم و آمدهایم تا در زمین تکامل پیدا کنیم. اکنون که در کنگره آموزش گرفتهام و میخواهم اشتباهاتم را جبران کنم، اولین قدم این است که اشتباهات خود را قبول کنم و درصدد جبران برآیم.
اما گاهی ما به دلیل اشتباهاتمان دچار عذاب وجدان میشویم. جناب دکتر امین میفرمایند: عذاب وجدان تا جایی خوب است که تو را به حرکت وادار کند و تو به آن اشتباهت پی ببری و درصدد جبران برآیی؛ غیر از آن باشد، میتواند مانع پیشرفت میگردد.
شخصی که وارد کنگره میشود و هدفش را انتخاب مینماید، مانند این است که سوار ماشین شده و میخواهد در جهت هدف حرکت نماید؛ پس پای خود را روی پدال گاز میگذارد و در حال پیشروی است، اما عذاب وجدان مانند ترمز عمل مینماید. اینکه همزمان یک پا روی پدال گاز و پای دیگر روی پدال ترمز باشد، هیچ حرکت و پیشرفتی اتفاق نخواهد افتاد.
در جبران خسارت از خود، ابتدا من باید خودم را دوست داشته باشم. چرا من مصرفکننده شدم؟ چون خودم را دوست نداشتم. چرا هیچکس حاضر نیست فرزندش مصرفکننده شود؟ زیرا فرزندانمان را دوست داریم. پس باید خودمان را دوست داشته باشیم. گاهی خودمان را به یک بستنی مهمان کنیم، برای خودمان کادو بگیریم، برای کارهای خوبی که انجام میدهیم از خودمان تشکر کنیم. اگر نتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم، نمیتوانیم هیچکس دیگر را دوست داشته باشیم و حتی قادر نخواهیم بود که افراد خانواده و جامعه را نیز دوست داشته باشیم و از آنها جبران خسارت کنیم.
به نظر من بهترین جبران خسارت از خانواده این است که خانواده خود را به کنگره بیاوریم تا با آموزشهای کنگره بتوانیم زندگی خوب و سرشار از آرامش در کنار یکدیگر داشته باشیم. همچنین برای جبران خسارت از جامعه میتوانیم خدمت کنیم. خدمت کردن در کنگره نیز یک نوع جبران خسارت از جامعه محسوب میگردد.
قسمت پایانی وادی هشتم، پیمان است و مربوط به سفر دوم میباشد و شرایط خاصی دارد. بعضی افراد میگویند ما ابتدا باید انسانهای خوبی شویم و بعد پیمان ببندیم، اما این یک تصور اشتباه است. ما پیمان میبندیم که از این به بعد حواس خود را بیشتر جمع کنیم و از ضد ارزشها دوری و در صراط مستقیم حرکت نماییم. آقای حکیمی، دیدهبان محترم، میفرمایند: اگر شخصی ۹۹ درصد کار بد و فقط یک درصد کار خوب انجام دهد و بستن پیمان باعث شود که کارهای خوب او پنج درصد شود، او در جهت پیمان حرکت نموده و انسان بهتری شده است.
صحبتهای استاد در مورد تولد یک سال رهایی مسافر اعظم:
ابتدا این تولد را به بنیان کنگره، آقای مهندس، دیدهبان محترم خانمهای مسافر، سرکار خانم مونا، ایجنت محترم شعبه، گروه مرزبانی و به خود خانم اعظم تبریک میگویم. خانم اعظم وقتی که وارد کنگره شد، حال خوبی نداشت. به اشتباه در قسمت همسفران رفته بودند. وقتی که در آنجا مشکل خانم اعظم را متوجه شدند، ایشان را به قسمت خانمهای مسافر هدایت نمودند.
ابتدا که وارد لژیون شد، ایمان چندانی نداشت؛ زیرا راههای زیادی را رفته بود و به نتیجه نرسیده بود و ناامید شده بود، اما در طول سفر بسیار فرمانبردار بود، سیدی مینوشت، سر وقت حاضر میشد، مشارکت مینمود، شروع به تغییر کرد و ایمانش به کنگره قوی شد. بعد از رهایی ماند و در قسمتهای مختلف خدمت نمود. همانطور که در دستور جلسه امروز گفته شد، من از اعظم میخواهم از خدمت کردن نترسد و قویتر عمل نماید.
پیام تولد یک سال رهایی مسافر اعظم:
یکمین سال مبارک
انسان وقتی تزکیه را از خود شروع نمود، ایمانش صد برابر میگردد. شهامت و مقاومت شما را در مسیر خدمت خواستاریم.
اعلام سفر مسافر اعظم:
آخرین آنتیایکس مصرفی: تریاک کشیدنی_ مدت سفر: ۱۲ ماه_ روش درمان: DST_ داروی درمان: OT_ نام راهنما: خانم فاطمه_ مدت رهایی: یک سال و ده ماه_ ورزش در کنگره: بدمینتون

خواستهها:
خواسته اول: در دلشان بیان کردند.
خواسته دوم: امیدوارم در شهرهای دیگر هم شعبههایی برای خانمهای مسافر راهاندازی شود تا خانمهایی که خواسته درمان دارند بتوانند در شهر خودشان سفر کنند و به درمان برسند.
صحبتهای مسافر اعظم:
سلام دوستان، اعظم هستم، یک مسافر.
ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم که چنین بستری را فراهم نمودند. از دیدهبان محترم خانمهای مسافر، خانم مونا، تشکر میکنم. از ایجنت محترم شعبه، مرزبانان دوره قبل و مرزبانان دوره جدید که در حال خدمت هستند نیز تشکر میکنم. از راهنمای خوب و صبورم که همیشه کنارم بودند، سپاسگزارم.
همانطوری که خانم فاطمه گفتند، من با حال بد به کنگره آمدم. ابتدا به قسمت همسفران در شعبه آقایان رفتم تا همسفر همسرم شوم. لژیون هم انتخاب کردم. از راهنما، خانم سمیه، تشکر میکنم؛ چراکه وقتی وارد لژیون ایشان شدم، راهنمایم متوجه حال بد من شدند. از مشکل مصرفکنندگیام با خانم سمیه صحبت کردم و ایشان من را به شعبه خانمهای مسافر راهنمایی کردند. من هم به این مکان آمدم.
در ابتدا ایمانی به درمان نداشتم. مدت زمانی طول کشید تا ایمان و امید در من شکل گرفت. از خانم اعظم، راهنمای تازهواردین، تشکر میکنم؛ خیلی به من کمک کردند. با حس خودم خانم فاطمه را انتخاب کردم و سفرم را شروع نمودم. سعی کردم از همان ابتدا فرمانبردار باشم و به حرف راهنمایم گوش بدهم. سفر خوبی داشتم، روزبهروز حالم بهتر میشد.
شاید در سفر اول، به دلیل بسته بودن حس، زیاد متوجه دستور جلسات و وادیها نمیشدم، اما وقتی درمان شدم و وارد سفر دوم شدم، انگار تازه حسهای من باز شد و هر روز آموزشها و درسهای جدیدی از دستور جلسهها و وادیها و سیدیهایی که مینوشتم میگرفتم. وجود خانم فاطمه برای من سراسر درس و آموزش است. با صبوری در کنارم بودند تا بتوانم به درمان برسم. امیدوارم بتوانم بمانم و قوی ادامه بدهم، خدمتگزار لایقی برای کنگره باشم و همیشه عضو کوچکی از کنگره باشم.
تایپ: مسافر اعظم، لژیون یکم، نمایندگی ارکیده کرمان
ویرایش: مسافر فاطمه، راهنمای لژیون یکم، و مسافر فرزانه، لژیون تازهواردین، نمایندگی ارکیده کرمان
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
61