English Version
This Site Is Available In English

تا وقتی حرکت نکنیم، هیچ اتفاق تازه‌ای برایمان نمی‌افتد. (نمایندگی رز تهران)

تا وقتی حرکت نکنیم، هیچ اتفاق تازه‌ای برایمان نمی‌افتد. (نمایندگی رز تهران)

چهاردهمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاه‌های آموزشی_ خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی رز تهران، با استادی راهنما مسافر نازک، نگهبانی مسافر رقیه و دبیری همسفر فرزانه، با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من»، روز یکشنبه، مورخ ۱۲ مهرماه سال ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، نازک هستم، یک مسافر.

خیلی خوشحالم که امروز این فرصت را دارم تا به همراه لژیون شانزدهم در خدمت شما باشم. دستور جلسه اول «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» و در ادامه تولد یک سال رهایی خانم فاطمه را در کنار هم جشن می‌گیریم.

عنوان وادی هشتم «با حرکت، راه نمایان می‌شود» است. خیلی برایم جالب بود که دقیقاً یکشنبه‌ی پیش، خانم فاطمه در طبیعت پیمان وادی هشتم را اجرا می‌کردند و هم‌زمان مرزبانی به من اطلاع دادند که این هفته تولدشان را با این دستور جلسه جشن بگیریم. از ایجنت عزیز و گروه مرزبانی نهایت تشکر را بابت این تولد دارم. از آقای مهندس و دیده‌بان خانم‌های مسافر، سرکار خانم مونا، نهایت قدردانی را دارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.

یکی از قشنگ‌ترین قسمت‌های وادی هشتم این است که به ما یادآوری می‌کند برای تغییر کردن، فقط خواستن ما کافی نیست؛ بلکه باید حرکت کنیم. خیلی وقت‌ها ما در زندگی می‌دانیم که چه چیزی را نمی‌خواهیم، می‌دانیم چه چیزهایی اذیتمان می‌کند و حتی می‌دانیم باید چه تغییراتی درون خودمان ایجاد کنیم، ولی با این حال، هیچ قدمی برنمی‌داریم. شاید از روی ترس، یا به خاطر عادت‌هایمان و یا شاید منتظریم تا شرایط بیرونی تغییر کند.

از وادی اول تا چهارم، تفکر صحیح داشتن را تمرین کردیم، از وادی پنجم مرحله عملیاتی برای ما شروع شد و در وادی ششم فرماندهی عقل را به رسمیت شناختیم، در وادی هفتم فهمیدیم که باید راه صحیح را پیدا کنیم. اکنون وادی هشتم به ما یاد می‌دهد که تا وقتی حرکت نکنیم، هیچ اتفاق تازه‌ای برایمان نمی‌افتد. قرار نیست از همان اول همه مسیر را بدانیم یا مطمئن باشیم که همه‌چیز به‌درستی پیش می‌رود؛ مهم این است که قدم اول را برداشته و در مسیر ثابت‌قدم بمانیم.

یک نکته‌ای که برای من در این وادی خیلی مهم است، این است که حرکت کردن فقط به معنی انجام دادن کارهای بزرگ نیست؛ گاهی یک تغییر کوچک در رفتار، یک تصمیم درست یا حتی پذیرفتن اشتباهات خودمان می‌تواند شروع یک مسیر جدید باشد. البته به نظرم حرکت کردن به معنی عجله کردن هم نیست. ما گاهی انتظار داریم خیلی زود به نتیجه برسیم و وقتی نتیجه‌ای نمی‌بینیم، ناامید می‌شویم، در حالی که هر حرکتی زمان خودش را می‌خواهد و مهم این است که با آگاهی و صبر ادامه دهیم.

من فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین پیام‌های این وادی برای ما این است که مسئولیت زندگی خودمان را بپذیریم. به جای اینکه همیشه منتظر باشیم کسی یا چیزی شرایط را برای ما تغییر دهد، خودمان شروع به حرکت کنیم. شاید مسیر همیشه هموار نباشد و گاهی مجبور شویم مسیرمان را اصلاح کنیم، ولی همین که حرکت می‌کنیم، تجربه به دست می‌آوریم و چیزهای تازه‌ای هم درباره خودمان یاد می‌گیریم و در نهایت به اهدافمان نزدیک‌تر خواهیم شد.

صحبت‌های استاد در رابطه با تولد یک سال رهایی مسافر فاطمه:

خانم فاطمه دبیر لژیون شانزدهم هستند، مسیر سختی را در سفر اولشان سپری کردند، هر روز مسافتی طولانی را طی می‌کردند تا به کنگره بیایند، ولی همیشه حاضر، منظم و مرتب بودند و بهترین مشارکت‌ها و تکالیف را از ایشان دریافت می‌کردم.

همان‌طور که در جریان هستید، بسیار باهوش، درس‌خوان، خوش‌اخلاق و خوش‌قلب هستند و تمامی هم‌لژیونی‌های فاطمه به‌عنوان الگو از او یاد می‌کنند و عمیقاً دوستش دارند و من هم خیلی از عملکردش رضایت دارم.

من معتقدم که رسالتش در زندگی این است که در آینده نزدیک راهنما شود تا از نور وجودش افراد بیشتری بتوانند برخوردار شوند. قدردان هستم که زیباترین دل‌نوشته‌ها و پیام‌های قدردانی را همیشه از فاطمه دریافت می‌کنم و مرا دلگرم می‌کند که رهجو اگر خودش بخواهد و تلاش کند، حتماً می‌تواند به بهترین مراحل برسد.

فاطمه جان، امیدوارم بدانی این یک سال که گذشت، در کنار دخترت که به‌زودی به دنیا آمده و همسفرت می‌شود، تنها شروعی برای حرکت‌های قشنگ‌تر تو در زندگی‌ات بوده و همیشه قدر این رهایی را بدانی. ایمان داشته باش که هر قدمی که از این به بعد برمی‌داری، می‌تواند تو را به خودت و خواسته‌های خوبت نزدیک‌تر کند. از صمیم قلب، یک سال رهایی‌ات را تبریک می‌گویم و امیدوارم سال‌های بعد هم در کنگره در کنار هم خدمت کنیم و با حال خوب، آگاهی و آرامش، تولدهای بیشتری را جشن بگیریم. از همسفرشان قدردانی می‌کنم که بهترین حامی، یار و پشتیبان فاطمه بوده و هستند و بدون وجود ایشان این مهم انجام نمی‌شد. ممنونم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

پیام تولد یک سال رهایی مسافر فاطمه:

«در صدد ساختن برآیید، هرقدر که سخت باشد، کارتان در این حیات و حیات بعدی، بسیار آسان خواهد بود.»

اعلام سفر مسافر فاطمه:

نام راهنما: خانم نازک_ آنتی‌ایکس مصرفی: گل و الکل_ روش درمان: DST_ داروی درمان: OT_ مدت سفر: ۱۲ ماه و ۲۸ روز_ رشته ورزشی: پینگ‌پنگ
مدت رهایی: یک سال و یک ماه

اعلام سفر نیکوتین:

راهنما: خانم مرجان
روش درمان: DST
داروی درمان: آدامس نیکوتین_ مدت رهایی: یک سال و ۳ ماه

خواسته‌ها:

خواسته اول: بتوانم راهنما شوم.

خواسته دوم: در کنار همسفرم، از نظر مادی و معنوی، به‌خوبی از پس مسئولیت مادر شدن بربیایم.

مشارکت مسافر فاطمه:

سلام دوستان، فاطمه هستم، یک مسافر.

از آقای مهندس و خانم مونا خیلی تشکر می‌کنم و قدردانشان هستم. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم شعبه برای برپایی جشن تولدم ممنونم. از هم‌لژیونی‌های عزیزم خیلی تشکر می‌کنم که همیشه همراهم بوده و خوشحالم که در کنارشان هستم.

از راهنمای خوبم، خانم نازک، هم بسیار ممنونم که همیشه به من اعتماد داشتند و بیشتر از خودم مرا باور داشته و شجاعت و جسارت حرکت به من بخشیدند. همیشه بهترین الگو و بهترین سرمشق برای مسیر زندگی‌ام هستند و خوشحالم که به‌عنوان رهجوی ایشان می‌توانم از وجودشان آموزش بگیرم. در تمام مراحل زندگی‌ام نور و چراغ مسیرم هستند.

از همسفر خوبم تشکر می‌کنم که همیشه بهترین حامی برای من بود و مسیر سفرم را هموار کرد و اگر حمایت‌های همه‌جانبه‌اش را نداشتم، ادامه این سفر برایم ممکن نبود. به یاد دارم که درگیری‌ها و تاریکی‌های خودم را داشتم، به‌طوری که حرف کسی را نمی‌پذیرفتم و همیشه فقط خودم را قبول داشتم، ولی در اینجا آموزش گرفتم و آن‌ها را عملی کردم و این‌گونه تغییراتم شروع شد و کم‌کم از آن تاریکی‌ها کم شد.

وقتی تولدی را می‌دیدم، همیشه تصویرسازی می‌کردم و باورم نمی‌شد که روزی تولد من هم فرا برسد، ولی حالا می‌بینم که اینجا هستم و حکمت آن همه سختی و تاریکی را متوجه شدم که تجربه کردنشان ارزش حضور در این مکان را داشت و این لحظه را برای همه کسانی که به دنبالش هستند، از خدا خواستارم.

از اینکه با مشارکت‌ها و حضورتان امروز در کنارم بودید و به من عشق و انرژی دادید، از همگی ممنونم.

مشارکت همسفر میلاد:

سلام دوستان، میلاد هستم، یک مسافر.

این تولد را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و دیده‌بان خانم‌های مسافر و خانم نازک تبریک می‌گویم. قطعاً وقتی یک رهجو به رهایی می‌رسد و تولد می‌گیرد، یک حامی و پشتیبان به اسم راهنما در کنارش بوده که او توانست به این جایگاه برسد.

به فاطمه تبریک می‌گویم. مسیر سختی را با هم گذراندیم. آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌هایشان می‌گویند که اگر روزی از خواب بیدار شده و دیدید که اقیانوس‌ها یا قاره‌ها جابه‌جا شده، تعجب نکنید، چون این اتفاق ممکن است که بیفتد، ولی اگر انسانی را دیدید که تغییر کرده، جای تفکر دارد.

برخی از صفات چندین سال با انسان‌ها بوده و شاید ما خودمان هم ندانیم، ولی قدمت طولانی داشته باشند. اینکه شخصی تحت آموزش قرار بگیرد و از تاریکی‌ها خارج شود و به یک خدمتگزار تبدیل شود، جای تقدیر و تشکر از کسانی دارد که کمک کردند تا او به این جایگاه برسد.

فاطمه هم مصرف‌کننده بود و هم درگیری‌های زیادی در صور پنهان داشت و من گاهی اوقات نمی‌دانستم که با چه ترفندی باید با او کنار بیایم. گاهی شک می‌کردم که درست نمی‌شود، ولی در اعماق قلبم ایمان داشتم که حتماً تغییر خواهد کرد. اوایل تغییراتش را زیاد باور نمی‌کردم، ولی بعدها متوجه شدم که تداوم دارد. سفر اول برایش از نظر مسافت کمی سخت بود، ولی در سفر دوم با عشق به کنگره می‌آمد و من هم خیلی از او آموزش گرفتم. امیدوارم که خدمتگزار کنگره بماند و بداند که کنگره برایش چه کاری کرده است و بتوانیم تا همیشه قدردان کنگره بمانیم.

از اینکه به حرف‌های من گوش کرده‌اید، متشکرم.

تایپ: مسافر فاطمه، لژیون شانزدهم
عکس: مرزبان خبری، مسافر رقیه
نمایندگی: رز تهران
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...