جلسه دوم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به استادی پهلوان همسفر نسرین، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر سمیرا با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من.» روز دوشنبه 13 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر اجازه داده شد در زیر این سقف در حال آموزش باشم و آموزش بگیرم. دستور جلسه امروز وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من است. میخواهم دلی برایتان صحبت کنم، من نسرین یک سری کارها را باید خودم انجام دهم. من به عنوان یک همسفر و یک مادر خانهدار، باید در طول روز کارهایی را در خانه یا شعبه انجام دهم و باید برای آن برنامهریزی، طبقهبندی و دستهبندی انجام دهم که به کدام کار اول رسیدگی کنم، پس تفکر کردم و توانستم وادی اول را اجرا کنم؛ اما باید به سوی آن حرکت کنم و تا زمانی که خودم نخواهم و حرکتی در آن مسیر انجام ندهم، من فقط توانستهام در مورد آن تفکر کنم. در تمام کارهایی که ما در هستی انجام میدهیم، باید حرکت باشد، چون میگویند: در سکون هیچ زایشی نیست؛ پس من نسرین باید حرکت کنم و بتوانم کارهای خود را یکییکی انجام دهم و به قول معروف کنار بگذارم و بگویم این کار انجام شده است و به سراغ مسئله بعدی میروم و کارهایم را انجام میدهم.
اکنون که لژیون سردار خدمتگزار است؛ دوست دارم این دستور جلسه را به لژیون سردار ربط دهم؛ آقای مهندس بسیار زیبا در وادی پنجم به ما فرمودهاند: «از چیزی که دارید میتوانید پسانداز کنید،» ما همسفران کارهایی را که اضافه بر سازمان میدانیم، انجام نمیدهم و تلاش میکنیم آن پول را پسانداز کنیم و زمانی که واقعاً میدانیم آن پسانداز را اجرایی، عملی و از آن استفاده میکنیم و حالا کجا بهتر از لژیون سردار؟ من احساس میکنم لژیون سردار حس خاصی دارد و این انرژی و حال خوش واقعاً وصفناپذیر است، امیدوارم که تکتک شما این حس را تجربه کرده باشید.
در لژیون سردار آقای مهندس به ما آموختهاند؛ زمانی که پسانداز کردم، باید همان چیزی که در حد توانم است در گلریزان اعلام کنم و بگویم میخواهم سردار شوم؛ اجازه سرداری را بخواهم و پهلوان خودم شوم. آقای مهندس میفرمایند: «کسانی که در کنگره۶۰ برای ما آب با تانکر میآورند تعدادشان کمتر از افرادی است که با سطل آب میآورند» و این بسیار برای لژیون سردار ارزشمند است که سردارهای زیادی داشته باشد. در لژیون سردار، برای خودت پهلوانی میشوی؛ زیرا باعث شدهای ببخشی و آن بخشش و انفاق و حس خوبی که اول برای خودت بهوجود آوردی، مطمئناً انرژی آن به خودت برمیگردد و بعد هم برای دیگرانی که در کنار آن به حال خوش میرسند.
آقای مهندس در سیدی توازن فرمودند: «تقدیرمان را خودمان رقم میزنیم»، چهقدر خوب است که تقدیرمان با بخشش و انفاق رقم بخورد. من باید بخشش و انفاق را بیاموزم و ببخشم تا به حال خوش برسم. بهنظر من در این اقتصاد کشور 6 میلیون تومان پول زیادی نباشد، آنقدر آقای مهندس با درایت این مسیر را برای من باز گذاشتهاند و اجازه دادهاند که با ۶ میلیون تومان وارد لژیون سردار شوم و ۱۰ ماه تا یک سال زمان برای تسویه آن دارشته باشم. شاید من نسرین تا سوپرمارکت سر کوچه که بروم و برگردم و یک نایلون کوچک خرید کنم، ا میلیون تومان برای من هزینه داشته باشد، یعنی در بازه زمانی ۱۰ ماه نمیتوانم سردار شوم میتوانم؛ اما باید خواسته درون من باشد، اگر خواستهای درون من باشد و در مسیر حرکت کنم به آن خواسته میرسم. مطمئناً درون ما خواستههایی وجود دارد که ما با ترسهایمان اجازه ندادهایم شکوفا شوند. اکنون مسافرم اجازه نمیدهد این کار را بهتر است که انجام ندهم و حالا بهتر است کارهای دیگری که واجبتر است را انجام بدهم. اگر و چراهای زیادی را برای خودمان میآوریم، اگر بتوانیم از آن چرا و اگرها عبور کنیم مطمئناً به حال خوش میرسیم.
من از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم که این بستر را برای ما مهیا کردند تا همه ما در اینجا بنشینیم، آموزش بگیریم، بخشش را بیاموزیم که از همه مهمتر بخشش است. من نسرین بیاموزم، اگر پساندازی دارم و آن را کنار گذاشتهام برای روز مبادا، آن پسانداز را الان خرج کنم و اجازه بدهم یک صندلی گرفته شود، اجازه بدهم یک دانه آجر برای یک بنای کنگره۶۰ گرفته شود، بگذارید این حال خوش، سقف تا همیشه برای افرادی مثل من که وارد اینجا شوند و آموزش بگیرند و این بخشش، انفاق و حالخوش برای خودت میشود این حالخوش را شما اول برای خودتان رقم میزنید، انرژیاش اول به خودت برمیگردد. زمانی که انرژیاش برگشت آن انرژی هم به خودت و هم به دیگران برمیگردد و هستی بهترینها را برایت کنار میگذارد و از مسیر هم دور نمیشوی؛ زیرا دیگر آن علفزارهای کنار مسیر دیده نمیشوند.
میخواهم از گرفتن شال پهلوانی بگویم؛ گرفتن شال پهلوانی برای من سورپرایز کردن مسافرم بود؛ زیرا ایشان اطلاع نداشتند؛ میدانستند که من پساندازی دارم و این پسانداز را کنار گذاشتهام و در اختیار خودم بود؛ اما فکر نمیکردند که من این کار را انجام دهم، زمانی که تهران بودم و اجازه پهلوانی را از آقای مهندس گرفتم، بیرون که آمدیم نگاهی به من کردند و گفتند: واقعاً نمیدانستم آنقدر میتوانی ببخشی. آن پول برای خودت و در اختیار خودت بود من تصور نمیکردم این کار را انجام دهی! چیز دیگری در تصور من بود و تصور میکردم اکنون این کار را انجام ندهی؛ زیرا من هم همانند شما یک تازهوارد بودم و از زمان ورودم به کنگره زیاد نمیگذشت و با خود میگفتم اگر به مسافرم بگویم مسافرم میگوید؛ اکنون زود است و تو هنوز تازهوارد و اول راه هستی، شاید دیدگاهت در ادامه عوض شد. زمانی که گفتم، مسافرم گفت: فکر نمیکردم به این زودی به آن درجه برسی که بتوانی ببخشی و آن حالخوش را در لژیون سردار به دست بیاوری. امیدوار هستم تکتک شما در لژیون سردار حال خوش داشته باشید و همگی به آن حالخوش برسید؛ همین جا میخواهم انرژی این جلسه را بفرستید به آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای ما مهیا کردند که بتوانیم در اینجا آموزش بگیریم، خدمتگزار باشیم و خدمت کنیم.
تقدیر از اعضاء لژیون سردار
.jpg)

مرزبانان کشیک: همسفر منصوره و مسافر رضا (ک)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون نهم)
عکاس: همسفر سلیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون نهم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
387