جلسه هشتم از دوره پانزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی یوسف، با استادی مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر حمید، با دستور جلسه "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" روز دوشنبه 13 مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
در خصوص دستور جلسه «با حرکت راه نمایان میشود»؛ روز اولی که انسان وارد کنگره ۶۰ میشود، حس و حال غریبی دارد؛ در ابتدا شاید فضا ناآشنا به نظر برسد و انسان با خود بگوید هیچکس در اینجا شبیه به یک مصرفکننده نیست.
تجربه شخصی خود من نیز به همین شکل بود؛ پس از شروع سفر، دو الی سه ماه اول متوجه هدف حضورم نبودم و مدام در بلاتکلیفی و سردرگمی به سر میبردم. اما مهمترین موضوع در کنگره این است که انسان درک کند برای چه هدفی به این مکان قدم گذاشته است. به یاد دارم آقا اصغر در حیاط نمایندگی زمانی که دو ماه از سفرم میگذشت به من میگفتند کار تمام است؛ آن زمان تصور میکردم با شوخی صحبت میکنند، چون تازه آغاز راه بودم، اما بعدها متوجه مفهوم نگاه ایشان شدم. وقتی انسان وارد سفر دوم میشود، درمییابد مسئله مواد مخدر در مقایسه با درگیریهای ذهنی و فکری موضوع چندان پیچیدهای نبوده است.
من نزدیک به ۱۵ سال درگیر مصرف مواد مخدر بودم و در تمام این سالها بیهدف دور خود میچرخیدم، بدون اینکه مسیر درستی به من نشان داده شود. تنها جایی که راه درست را پیش پای من گذاشت کنگره ۶۰ بود و حسهای نابی که در این فضا دریافت میکردم. گاهی با حال نامساعد وارد جلسه میشدم و وقتی دردِدل مسافران دیگر را میشنیدم، میدیدم شرایط برخی از آنها دشوارتر از من است، اما شنیدن صحبتهایشان مایه آرامشم میشد؛ زیرا متوجه میشدم تنها نیستم و همدردانی در کنارم حضور دارند.
در کنگره برای پیمودن مسیر درمان، پیش از هر چیز باید ترسی را که نسبت به مواد مخدر وجود دارد کنار گذاشت. در ابتدای کار این ترس برایم وجود نداشت و مدام با این سؤال درگیر بودم که اصلاً چرا من به مصرف مواد مبتلا شدم؟ اما به لطف آموزشهای کنگره، تمام این گرهها باز شد. امروز ۱۷ الی ۱۸ ماه است که به رهایی رسیدهام و هیچیک از آن افکار و حسهای منفی گذشته دیگر وجود ندارند؛ آن زمان مدام با افکاری نظیر «چرا دچار این بحران شدم؟» یا «چه کسی مرا در این دام انداخت؟» دستبهگریبان بودم، اما اکنون همه آنها را رها کردهام و آن دوران را صرفاً مسیری میدانم که پای مرا به کنگره ۶۰ باز کرد.
کنگره داراییهای باارزشی را به من بازگرداند؛ دوباره نفس کشیدن واقعی و شیوه درست زندگی را به من آموخت. آرامشی که امروز تجربه میکنم، در سالهای گذشته هرگز وجود نداشت؛ آن روزها مدام خود را سرزنش میکردم، اما اکنون حس میکنم تمام آن چیزی که از نظر جسمی و روحی از دست داده بودم، بهمرور زمان در حال بازگشت است.
در رابطه با وادی هشتم، اولین باری که به این وادی گوش سپردم چیزی از آن متوجه نمیشدم؛ تنها برداشتم این بود که باید حرکت کرد. جناب مهندس دژاکام نیز همواره تأکید میکنند که تمامی موجودات در حرکت هستند، اما در گذشته حرکتهای ما در مسیر درست و اصولی قرار نداشت. چند روز پیش مجدداً وادی هشتم را مرور کردم و متوجه ابعاد و مفاهیم کاملاً متفاوتی شدم که در گذشته به آن دست نیافته بودم؛ اینکه هیچ موجودی بدون هدف خلق نشده و هر کس رسالت و راهی مشخص پیش روی خود دارد.
در طول سفر اول راهنمای گرانقدرم را بسیار آزردم؛ با ناامیدی، غیبتها و گلایههای مداوم همراه بودم، اما ایشان با آرامش میفرمودند که این روزها نیز به پایان خواهد رسید. عبور از سفر اول برای من مسیر دشواری بود، اما سرانجام به سرانجام رسید. امروز در سفر دوم خداوند را شاکرم که توانستهام از بسیاری از ضدارزشها فاصله بگیرم؛ مسائلی که فراتر از وابستگی به مواد مخدر بودند. آشفتگی ذهنی گذشته بهگونهای بود که شبها وقتی سرم را روی بالین میگذاشتم، هجوم افکار مانع از استراحت میشد و گاهی تا ساعت چهار صبح ذهنم آرام نمیگرفت؛ اما اکنون همهچیز در جای درست خود قرار گرفته است.
به دلیل شرایط کاری و اداره مغازه، مدتی است که حضورم در جلسات کمرنگ شده، اما قلباً همواره با کنگره همراهم. در ساعات برگزاری جلسات، فکرم معطوف به فضای کنگره است، زیرا میدانم بازیافتن دوباره خویشتن و به دست آوردن تمام چیزهایی که از دست رفته بود، مدیون این مکان است. امیدوارم بتوانم مجدداً بهطور مستمر در جلسات حاضر شوم و در این مسیر ثابتقدم باقی بمانم.
از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید، بسیار متشکرم.

ضبط صدا: مسافر حمید، لژیون ۹
عکس: مسافر سعید، لژیون ۹
تایپ: مسافر داوود، لژیویون 5
ویرایش و ارسال: مسافر محمد نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
177