English Version
This Site Is Available In English

انسان نباید منتظر بماند تا تمام شرایط برای حرکت آماده شود؛ گاهی باید حرکت کند تا شرایط ساخته شود.

انسان نباید منتظر بماند تا تمام شرایط برای حرکت آماده شود؛ گاهی باید حرکت کند تا شرایط ساخته شود.

پنجمین جلسه از دور دوم لژیون های سردار نمایندگی بردسکن به استادی راهنمامسافرعلیرضا نگهبانی پهلوان محترم مسافر علی و دبیری مسافرفرهاد با دستور جلسه: "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" روز یکشنبه 12مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم مسافر.
خدا را شکر می‌کنم که این فرصت و توفیق نصیب من شد تا در این جایگاه در حضور شما بزرگواران بنشینم و در کنار خدمت، آموزش هم بگیرم. از نگهبان محترم جلسه، دبیر محترم، خزانه‌دار محترم و همچنین حمید آقا، ایجنت محترم، که این فرصت را در اختیار من قرار دادند،تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان می‌شود» است و در ادامه قرار است ارتباط آن را با لژیون سردار بررسی کنیم. به نظر من بین این دو موضوع یک ارتباط بسیار عمیق وجود دارد و سعی می‌کنم بخشی از تجربه خودم را در این زمینه خدمت شما عزیزان بیان کنم.
در وادی هفتم به ما گفته می‌شود که راز و رمز کشف حقیقت، در دو موضوع است: یکی پیدا کردن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.
یعنی ابتدا باید راه را پیدا کنیم. این پیدا کردن راه، نتیجه تفکر و اندیشه درست و آموزش‌هایی است که در وادی‌های گذشته به دست آورده‌ایم. وقتی راه پیدا شد، ابزار و امکانات لازم هم به‌تدریج در اختیار ما قرار می‌گیرد و یک راهنما در این مسیر به ما کمک می‌کند.اما برای بسیاری از ما، قبل از ورود به کنگره، «راه» موضوعی ناآشنا و حتی ترسناک بود.
من خودم زمانی که صحبت از درمان می‌شد، تصور می‌کردم اگر کسی ده، پانزده یا بیست سال مصرف کرده باشد، دیگر درمانی برایش وجود ندارد. با خودم می‌گفتم شاید تنها راه، این باشد که تا آخر عمر با این مسئله زندگی کنم.راه برای من ترسناک بود، چون آن را نمی‌شناختم.
وقتی برای اولین بار مسیر کنگره برایم باز شد، باز هم ترس و تردید وجود داشت. با خودم می‌گفتم آیا واقعاً جواب می‌دهد؟ چه کسانی در این مسیر نتیجه گرفته‌اند؟
حتی وقتی صحبت از رفتن به نمایندگی نیشابور می‌شد، هزاران مانع در ذهن من ساخته می‌شد؛ می‌گفتم راه دور است، زمستان دارد، تابستان دارد، سیل دارد، یخبندان دارد و هزار دلیل دیگر برای اینکه حرکت نکنم.در واقع، بیشتر از اینکه خود مسیر برای من سخت باشد، ذهن من آن را سخت و ترسناک کرده بود.
اما بالاخره حرکت کردم و وارد کنگره شدم.وقتی آمدم، گفتند باید ده ماه سفر کنی. گفتند باید در جلسات شرکت کنی، سی‌دی بنویسی، آموزش بگیری، مشارکت کنی و از راهنمای خودت آموزش بگیری.
برای من خیلی از این صحبت‌ها ناآشنا بود. چون سال‌ها به شکلی زندگی کرده بودم که اگر کسی در مقابل من قرار می‌گرفت، معمولاً می‌خواستم حرف خودم را به کرسی بنشانم. اما اینجا دقیقاً برعکس بود؛ اینجا یاد می‌گرفتم گوش کنم، آموزش بگیرم و در مسیر حرکت کنم.با همان قدم‌های اول، اتفاق بزرگی برای من افتاد.

هرچه در کنگره جلوتر رفتم، دامنه دید من وسیع‌تر شد.
مثلاً اگر جلوی یک دیوار بلند بایستیم، فقط خود دیوار را می‌بینیم و تصور می‌کنیم عبور از آن غیرممکن است. اما اگر چند قدم عقب‌تر برویم، متوجه می‌شویم آن دیوار آن‌قدرها هم که فکر می‌کردیم بزرگ و ترسناک نیست.آموزش‌های کنگره هم برای من همین کار را انجام داد.
هر قدمی که برداشتم، دید من نسبت به زندگی و خودم وسیع‌تر شد. هر آموزشی که گرفتم، انگار یک قدم بالاتر از دامنه کوه رفتم.اگر در دامنه کوه بایستیم، فقط محدوده جلوی چشممان را می‌بینیم. اما هرچه بالاتر برویم، چشم‌انداز وسیع‌تر می‌شود. وقتی به قله برسیم، بخش بزرگی از مسیر و اطراف خود را می‌بینیم.
کنگره هم به ما می‌گوید لازم نیست از همان ابتدا تمام مسیر را ببینی. لازم نیست همه پیچ‌وخم‌های راه را از قبل بشناسی. کافی است حرکت کنی ،با حرکت، راه نمایان می‌شود.
این جمله برای من فقط یک جمله نیست؛ یک تجربه واقعی است.
وقتی حرکت می‌کنیم، کم‌کم پیچ‌های مسیر، سختی‌ها، موانع و حتی راه‌های فرعی برایمان نمایان می‌شود.راه شاید ساده نباشد، اما غیرممکن هم نیست.
ما در کنگره سند داریم، علم داریم، آموزش داریم و راهنما داریم. همه این‌ها کمک می‌کنند مسیر را به سلامت طی کنیم و به انسانی رها و آزاد تبدیل شویم.
رها از بند مواد، رها از منیت، غرور و تکبر، رها از ناامیدی و ناتوانی و بسیاری از بندهایی که شاید حتی خودمان از وجودشان خبر نداشتیم.
حالا وقتی به موضوع لژیون سردار نگاه می‌کنم، می‌بینم اینجا هم دقیقاً همین قانون وجود دارد.من تجربه شخصی خودم را برایتان می‌گویم.
اولین باری که در نیشابور با جشن گلریزان و لژیون سردار آشنا شدم، سفر اولی بودم. دیدم دوستان اعلام تعهد می‌کنند؛ با خودم گفتم این افراد چطور این مبالغ را پرداخت می‌کنند؟
آن زمان وضعیت مالی من هم چندان مناسب نبود. اما من هم تحت تأثیر فضای جلسه قرار گرفتم و مبلغ دویست هزار تومان اعلام کردم؛ در حالی که واقعاً نمی‌دانستم قرار است این مبلغ را چگونه پرداخت کنم!
بعد از جلسه با خودم گفتم: خدایا، من الان دویست هزار تومان ندارم. چه کار کنم؟
مدتی گذشت تا اعلام کردند کسانی که تعهد داده‌اند، برای پرداخت مراجعه کنند. من هم رفتم و مبلغ دویست هزار تومان را پرداخت کردم.
همان‌جا یک اتفاق جالب برایم افتاد؛ آن بار سنگینی که روی دوشم بود، برداشته شد.سال بعد در کاشمر، دوباره گلریزان برگزار شد و این بار مبلغ یک میلیون تومان اعلام کردم. باز هم پرداخت آن برای من آسان نبود، اما حرکت کردم.
به نظر من لژیون سردار هم همین است. قرار نیست انسان از همان روز اول همه چیز را بداند، همه امکانات را داشته باشد یا بداند دقیقاً چگونه باید حرکت کند. کافی است قدم اول را بردارد.
گاهی ما فکر می‌کنیم برای خدمت کردن باید شرایطمان کاملاً آماده باشد؛ در حالی که خود حرکت است که شرایط را برای ما به وجود می‌آورد.
در کنگره یاد می‌گیریم که بخشش فقط دادن پول نیست؛ بخشش، بخشی از آموزش ماست. وقتی از چیزی که داریم می‌بخشیم، در واقع داریم از بخشی از وابستگی‌ها و ترس‌های خودمان عبور می‌کنیم.
من امروز اگر به گذشته خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم آن مبالغی که زمانی برای من بسیار سنگین و بزرگ بودند، فقط یک عدد نبودند؛ هرکدام یک قدم از مسیر آموزش من بودند.من با هر قدم، چیز جدیدی یاد گرفتم.یاد گرفتم اگر حرکت کنم، راه باز می‌شود.یاد گرفتم اگر اعتماد کنم و در مسیر آموزش باشم، خیلی از گره‌هایی که در ذهنم بزرگ کرده‌ام، به‌تدریج باز می‌شوند.
و شاید مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم این باشد که انسان نباید منتظر بماند تا تمام شرایط برای حرکت آماده شود؛ گاهی باید حرکت کند تا شرایط ساخته شود.
در پایان، خداوند را شکر میکنم که مرا با کنگره آشنا کرد و از همه خدمتگزاران، راهنمایان، مرزبانان، ایجنت محترم، دبیر و خزانه‌دار و تمام عزیزانی که در این مسیر خدمت می‌کنند، تشکر می‌کنم.
سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.
عکاس:مسافرهادی
تایپ:مسافرمرتضی
ویراستار:مسافر حسن
ارسال خبر:مسافر علی
مرزبان کشیک:مسافرعلی

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...