میگویند دستِ دهنده، همیشه برتر از دستِ گیرنده است؛ اما در کنگره ۶۰، ما یاد گرفتیم که دستِ بخشنده، قبل از اینکه به دیگری برسد، گره از کارِ خودِ بخشنده باز میکند. امروز مهمانِ کسی هستیم که با گذشتن از مال، به جایگاهِ پهلوانیِ قلب رسیده است.

متن مصاحبه همسفر مریم و پهلوان همسفر خندان
سلام دوستان، من «خندان» هستم یک همسفر؛ مسافرم با آنتیایکس، هروئین و شیشه وارد کنگره شدند. یازده ماه و بیست و شش روز سفر کردیم. به راهنمایی، راهنمایان گرانقدر، خانم فریده عزیز و آقای سعید و به روش دیاس تی (داروی اوتی)، حدود سه سال و نیم است که از اعتیاد آزاد و رها هستم. ورزش من در کنگره، دارت ورزش مسافرم تنیس روی میز است. خیلی ممنونم.
۱. لطفاً درباره فلسفه بخشندگی خود برای ما صحبت کنید؟
در کنگره ۶۰، آموزشها بر مبنای «وادیها» است و ما چهارده وادی داریم. در هفت وادی اول، قوانین را به ما آموزش میدهند و در هفت وادی بعدی، «فرمانها» صادر میشود. اولین فرمانی که داده میشود این است که «با حرکت، راه نمایان میشود». در وادی هشتم، آقای مهندس به زیبایی از «جبران خسارت» صحبت میکنند و سه مرحله برای آن تعریف میکنند. اولین مرحله، جبران خسارت از خود است؛ یعنی من به عنوان همسفر، اول باید خودم را بپذیرم و ببخشم. اما چرا باید خودم را ببخشم؟ چون مسیری را که از گذشته تا الان آمدهام، بر مبنای دانایی و آگاهیِ آن زمان من بوده است. در آن برهه از زمان، کاری را انجام دادم که به نظر خودم بهترین بود، پس جای سرزنش نیست. نباید گذشته را با آگاهیِ امروز مقایسه کنم، بلکه باید عمل را حس کنم. اولین قدم بخشش اینگونه اتفاق میافتد. اما این اجازه به من داده نمیشود مگر اینکه اول در «بیرون» حرکت کنم؛ یعنی اول از باارزشترین دارایی روی کره زمین که «پول» است بگذرم تا اجازه بخشش در «درون» به من داده شود. کنگره ۶۰ به زیبایی این مسیر را برای من فراهم کرده از سبد قانون یازدهم تا نشانی در بینشانی
۲. شما کسی هستید که هم با بخشندگی قلبها را فتح میکنید و هم با دقت و نظارت بر کار راهنماها، حکم میرانید. چطور این دو نقشِ «بخشنده» و «نظمدهنده» را در خودتان مدیریت میکنید؟
این جملاتی که گفتید به نظر من فقط و فقط شایسته آقای مهندس دژاکام، بنیانگذار کنگره ۶۰ است. شخصی که از خانواده، زمان، آبرو و تجربیاتشان گذشتند تا دیگران بتوانند حالی را که ایشان تجربه کردهاند، تجربه کنند و از بندهایی که خود رها شدهاند رها شوند. اگر آنچه را برای خود میپسندیم برای دیگران هم بپسندیم، قطعاً اتفاقات خیلی خوبی میافتد که شاید حتی در ذهن مانگنجد. وقتی در عین نیاز، از چیزهایی که برایتان مهم است چشمپوشی میکنید تا یک نفر یا موجود دیگری حال خوش یا اندکی آرامش را تجربه کند،آن وقت است که تولدهایی درونتان رخ میدهد جوانههایی در درون شما میروید و سبز میشوند؛بذرهایی که خفته بوده؛ نظم، انضباط و احترام، همگی در دل همین بخششها متولد میشوند.
۳. مدیریت کنگره و نظارت بر راهنماها، کجا باید سختگیر بود و کجا بخشنده پهلوان؟
راستش نمیدانم چطور باید به این سوال پاسخ بدهم و تجربه شخصی خاصی در این خصوص ندارم، اما اگر بخواهم از نگاه یک راهنما به رهجو پاسخ دهم:(در حیطه لژیون داری) ما در کنگره ۶۰ سه سلاح داریم: «عقل، عشق و ایمان» و بر اساس این سه در جایگاه راهنما حرکت میکنیم. آقای مهندس به زیبایی فرمودند: که راهنما باید هم «جذبه پدر» را داشته باشد و هم «محبت مادر» را، چون هر دو برای رشد لازم و ضروری هستند. راهنما با الگو گرفتن از این فرمایش جناب مهندس وطبق این دستور العمل، هر جا که لازم باشد با مهر و محبت رهجو را تشویق کرده و موفقیتهایش را برجسته میکندوحرکتهای اورا بازگو میکند تا به او انرژی دهد. اما هر جا حس کند رهجو دچار رکود شده یا حواسش پی حاشیههاست و از هدف دور شده، اندکی محبتش را کمرنگ میکند تا رهجو متوجه سکون خود شود و انشاءالله از آن وضعیت سکون خارج شود.
۴.آیا تجربه شما در سفر جونز، روی خانواده و اطرافیانتان هم تأثیر گذاشته است؟
بسیار زیاد. من با انواع و اقسام بیماریها وارد کنگره ۶۰ شدم.مسافرم به غیر از مصرفکننده بودن، همیشه مشکل گوارشی داشتند. دختر بزرگم هم با مشکل گوارشی به دنیا آمد، به طوری که در دو ماهگی آندوسکوپی شد و همیشه رفلاکس و اضافه وزن داشت. هر بار دکتر میگفت: وزن ایشان بالای نمودار است و من مورد بازخواست قرار میگرفتم. اما از وقتی وارد «لژیون تغذیه سالم» شدم به لطف آموزشهای این لژیون سفرهمان اصلاح شد، تمام آن بیماریها و اضافه وزنها از بین رفت. مثلاً دخترم همیشه از سوپر مارکت شیرینترین چیزها (آبمیوه، دنت، کیک، شکلات) را میخرید و حتی سس مایونز را با نان میخورد؛ اما وقتی سالاد به صورت منظم دو وعده در روز به غذای من اضافه شد، کمکم و بدون اینکه من اصرار کنم، سالاد به غذای دخترم هم اضافه شد و شکر کم کم از غذاهایش حذف شد. الان او یک ورزشکار است با وزنی متناسب که وزن او زیر اندازه قد خود است.وقتی سفره خانه ، به ویژه زمان آب خوردن، چای خوردن و نحوه جویدن اصلاح شد، مشکلات گوارشی مسافرم هم در عین حال که مصرفکننده بودند، برطرف شد.
۵.اگر بخواهید مهمترین پیام این سفر جونز را در یک جمله بیان کنید، آن پیام چیست؟
سبکبالی و رسیدن به تعادل.
۶.بخشش بزرگ چه تغییری در زندگی و نگاه شما به پول ایجاد کرد؟
در مورد واژه بزرگ باید بگویم: من با دنیایی از ترس، ناامیدی و منیت وارد کنگره ۶۰ شدم. اولین باری که بتوان اسمش را بخشش بگذارم (که در واقع فرمانبرداری در خدمت مالی بود)، کل داراییام دوازده هزار تومان بود. راهنمای من فرمودند: «خندان، بیشترین پولی که در کیفت هست را در سبد قانون یازدهم بینداز». من یک ده هزار تومنی و یک دو هزار تومنی داشتم. از لحظهای که دستم را در کیف کردم تا لحظهای که پول را در سبد انداختم، برایم انگار یک سال گذشت، چون نبرد عظیمی را در درون خود تجربه کردم. امااتفاق، حس و حالی که بعد از آن فرمانبرداری تجربه کردم، به هیچ عنوان قابل بیان وذکر نیست. در کنگره ۶۰، هر کسی به اندازه توان خود در زمین بخشش، بازی میکند. کسی که توانش ده هزار تومان است و یک هزار تومان میبخشد، بازیاش خیلی بزرگتر از کسی است که توانش صد میلیارد تومان است و صد میلیون تومان میبخشد. مهم این است که به اندازه خودمان بازی کنیم، اما حس میکنم گاهی اگر ذرهای بیش از اندازه بازی کنیم و اجازه دهیم جیبمان درد بیاید، دقیقاً همانجاست که رشد اتفاق میافتد. درست مثل «ساعت انتظار» مسافر؛ آن یک یا دو ساعتی که قبل از مصرف دارو حالش بد میشود و بیتابی میکند، دقیقاً زمانی است که سیستمهای ایکس درون بدن در حال بازسازی هستند و تمام تلاش خود را برای تولید مواد شبهافیونی میکنند.
۷.اگر کسی همانند من بخواهد روزی در «گلریزان» مبلغ بزرگی ببخشد، از همین امروز چه قدم عملی باید بردارد؟
اول باید «خواست» ایجاد شود. باید بخواهم تا بدانم تا بتوانم.اول بایستی خواست در من شکل بگیرد.آقای مهندس در سیدی «توازن» و برخی سیدیهای دیگر فرمودند: «آب کمجو، تشنگی آور به دست»تشنگی به دست اوردن یعنی حس رادر خود ایجاد کنم. من معتقدم باید با تمام وجود تصویرسازی کرد. مثلاً من خواستهی پهلوانی یا عضویت در لژیون سردار را دارم، پس باید خودم را در دنیای ذهنیام عضو لژیون سردار ببینم و مانند یک عضو لژون یا یک «دنور» رفتار و حرکت ومشارکت کنم. وقتی آموزش ببینم و ذرهذره به پسانداز فکر کنم، در طول زمان فرمان صادر میشود و میبینم که در جایگاه سرداری، دنوری یا پهلوانی وحتی نشانی در بی نشانی قرار گرفتهام.
۸. به نظر شما برای رسیدن به این جایگاهها، بیشتر باید روی درآمد کار کرد یا روی نگرش نسبت به پول، یا هر دو؟
به نظر من اول «نگاه» است. بازی خدمت مالی در کنگره ۶۰ فقط برای عبور از ترس و تقویت ایمان است. همانطور که دستور جلسه این هفته در رابطه با صورت مسئله اعتیاد است آقای مهندس میفرمایند: دراعتیاد مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد مخدر درونی شده؛ دقیقا باید مواد درونی بدن جایگزین مواد مخدر بیرونی شود تا فرد به حال خوش برسد، در مورد خدمت مالی هم همین است؛ فرد باید مواد بیرونی را ببخشد تا اندکی به خمر درونی فشار بیاید تا چشمههای درون بجوشند.در خصوص مسئله مالی هم اگر نگاه من این باشد که مثلاً از درآمد یک میلیون تومانیام، صد هزار تومان برای همسایه یا فردی هست که در مسیر است و آن را جدا کنم، اگر نگاه من اینگونه باشدوآن صد هزار تومان رااز آن یک میلیون جداکنم و پرداخت کنم آن وقت معجزه را میبینم و راههای جدیدی باز میشود. پس اول نگاه و در قدم دوم، برنامهریزی برای درآمد. چون پولی که باید ببخشم به من داده میشود تا از طریق دست من به آن فرد برسد تامن در عوض، آموزشهایش را دریافت کنم.
۹.در آخر، یک جمله درباره آقای مهندس و نمایندگی حکیم هیدجی بفرمایید؟
آقای مهندس استادی جاودان، معلمی بزرگ و دانشمندی هستن که دوست داشتم همیشه در عصرشان زندگی کنم. سپاسگزارم از خداوند که اجازه دادایشان را بشناسم؛امیدوارم سایهایشان مستدام باشد. ایشان اجازه دادند خندان آرزوهایش را زندگی کند؛با تمام وجود ازخداوند میخواهم به من و خانوادهام اجازه دهد تا بتوانیم قدمی در جهت رسیدن ایشان به خواستهشان(جهانی شدن درمان اعتیاد)برداریم.از خانواده محترم ایشان هم سپاسگزارم.درباره نمایندگی هم باید بگویم، شهری بسیار سرسبز با هوایی مطبوع و نمایندگیای سرشار از عشق. وقتی وارد شدم حس کردم آغوشی باز منتظرم است تا مرا در بر بگیرد. از ایجنت محترم، خانم سمیه عزیز و تمام مرزبانان گرامی و تکتک همسفرانی که با آغوشی باز مرا پذیرفتندواجازه دادند در این محیط زیبا آموزش ببینم، بینهایت سپاسگزارم.
در فرهنگِ ما، پهلوانی با نامِ جوانمردی گره خورده است و چه جوانمردی بالاتر از اینکه انسان از دسترنجِ خود بگذرد تا چراغِ خانهیِ ناامیدی روشن بماند. پهلوانِ عزیز همسفر خندان حضور شما در این جایگاه، بیش از آنکه یک کمکِ مالی باشد، درسی است برای این که بدانیم چگونه میتوان در مسیرِ ارزشها، از بندهایِ مادی عبور کرد. سپاسگزاریم که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
مصاحبه کننده :همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
طراح سوال: همسفر لاله رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون یکم)
مسئول مصاحبه: همسفر شیدا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
ویرایش و تایپ :همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ثبت و ارسال :همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
.png)
- تعداد بازدید از این مطلب :
73