خدا را شکر میکنم که این روزهای زیبا برای من و مسافرم رقم خورد؛ روزهایی که باورش برایم سخت بود، ولی کاملاً روشن بود که اذن خداوند صادر شده و قرار بود مسافرم از تاریکی خارج شود. آشنایی با کنگره۶۰ و پیدا کردن راه درمان، نور امیدی بود که به قلبم رسید. آنقدر که به روشنایی روز اطمینان داشتم، همانقدر هم اعتماد و اعتقاد داشتم که حتماً مسافرم در این مکان درمان میشود. فکر اینکه عزیزترین شخص زندگیام به دور از خانواده و اجتماع باشد و یک ماه را در کمپ بگذراند، قلبم را به درد میآورد. حس یک زندانی را برایم داشت. کنگره۶۰ کجا و کمپ کجا؟! واقعاً چطور میتوانستم باعث قطع ارتباط مسافرم با مردم و اجتماع، فقط و فقط به خاطر مصرفش شوم؟ وقتی مکانی وجود داشت که مانند یک دانشگاه، کلی آموزش به همراه داشت.
برای هر دوی ما (من و مسافرم)، راه و مسیر باز شد و توانستیم به جایی قدم بگذاریم که مشابه آنرا جایی نداریم. اصل مهمی که مسافرم را در ترک اعتیاد و رهایی از مصرف مواد مخدر یاری میکرد، آموزش و پاکسازی روح و مغز است. وقتی ذهن از آن همه تاریکی پاک میشد، روح جلا پیدا میکرد و دیگر درمان سخت نبود. راهنمایان، هملژیونیهایم، مرزبانان، دیدهبانان و بالأخص ایجنت شعبه، حال خوب را به انسان تزریق میکنند. همه، محبت را در وجودمان کاشتند .من بهعنوان یک همسفر، در این مسیر یاد گرفتم بال پرواز و تکیهگاه باشم تا مسافرم دوباره به آغوش خانواده برگردد. در پایان، از آقای مهندس و خانواده محترم کنگره۶۰ سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
74