English Version
This Site Is Available In English

شناخت درست صورت‌مسئله، نخستین گام برای یافتن راه‌حل

شناخت درست صورت‌مسئله، نخستین گام برای یافتن راه‌حل

اولین جلسه از دور هشتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنمای محترم مسافر رضا ، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه : 《صورت مسئله اعتیاد》روز یکشنبه ۱۴۰۵/۷/۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر.

خداوند را سپاسگزارم بابت حیات مجدد، حضور در کنگره و توفیق خدمت. از مهندس عزیز و دیده‌بان‌های گرامی، و همچنین از راهنمای عزیزم، آقای بهنام، بسیار سپاسگزارم؛ زیرا اگر زحمات این عزیزان نبود، امروز نمی‌دانم در چه شرایطی قرار داشتم. همچنین از آقا ابوالفضل عزیز، راهنمای لژیون خدمت، بسیار سپاسگزارم که این توفیق خدمت را به من دادند. از نگهبان عزیز نیز تشکر می‌کنم.

در مورد دستور جلسه امروز باید بگویم که این دستور جلسه، واقعاً دستور جلسه بسیار مهمی است و به همین دلیل، در ابتدای سال تحصیلی کنگره، آن را گنجانده‌اند تا اهمیت آن را به ما نشان دهند؛ زیرا درک این موضوع نه‌تنها در کنگره و مسئله اعتیاد، بلکه در تمام مسائلی که یک انسان به‌صورت روزمره، از صبح تا شب با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، اهمیت دارد.

بسیاری از اوقات، به دلیل مشخص نبودن علت یا مشکل اصلی، انسان بسیار تلاش می‌کند. شاید ده برابر آن مقداری که لازم است، زحمت بکشد، اما به نتیجه نرسد. چرا؟ زیرا مشکل اصلی را نمی‌داند؛ صورت‌مسئله را نمی‌شناسد.

من خودم در مورد خودرو، این تجربه را دو، سه بار داشته‌ام و بسیار عذاب کشیده و هزینه کرده‌ام. اما شخصی که قرار بود خودرو را تعمیر کند، چون نمی‌دانست مشکل کجاست و صورت‌مسئله چیست، باعث شد هزینه بسیار سنگینی پرداخت کنم؛ شاید پنج یا شش برابر مبلغی که واقعاً باید هزینه می‌کردم. بااین‌حال، در نهایت نیز مشکل حل نشد، زیرا اساساً نمی‌دانست مشکل کجاست.

به‌خوبی به یاد دارم که یک بار خودرو در سرعت بالای، مثلاً صد کیلومتر، ناگهان خاموش می‌شد. این موضوع در جاده بسیار خطرناک بود. روز بعد برای پیگیری مراجعه می‌کردم و می‌گفتند شمع را تعویض کن، فلان قطعه را عوض کن، دینام را بررسی کن، زغال را تعویض کن و خلاصه هر چیزی را که تصور می‌کردند ممکن است مشکل از آن باشد، تغییر می‌دادیم.

آن زمان، به یاد دارم نزدیک هفت یا هشت میلیون تومان هزینه کردم. آن موقع، یعنی ده یا دوازده سال پیش، هفت یا هشت میلیون تومان مبلغ بسیار زیادی بود. تمام این قطعات را تعویض کردم، اما باز هم همان مشکل وجود داشت.

تا اینکه شخصی که در این زمینه بسیار وارد بود، خودرو را بررسی کرد و گفت: «آقا، دریچه گاز شما مشکل دارد.»

گفتم: «آقا، من این‌همه هزینه کرده‌ام. نکند باز هزینه دیگری به من تحمیل کنید؟»

گفت: «نه آقا، شما برو چهارصد تومان بده، یک دریچه گاز شرکتی تهیه کن و بیاور. اگر خراب بود، من خودم هزینه آن را پرداخت می‌کنم.»

من هم این کار را انجام دادم و دیدم مشکل کاملاً برطرف شد.

چرا؟ چون او صورت‌مسئله را پیدا کرده بود و می‌دانست مشکل کجاست.

در بحث پزشکی نیز امروز در جهان به‌اصطلاح پیشرفته، بسیاری از بیماری‌ها لاعلاج باقی مانده‌اند و تنها بحث نگهداری و کنترل بیماری مطرح است. بسیاری از سرطان‌ها، بیماری‌های اعصاب و روان و بیماری‌های دیگر، هنوز درمان قطعی ندارند.

چرا؟ چون اساساً نمی‌دانند مشکل کجاست و صورت‌مسئله چیست.

بسیار تلاش می‌کنند، کتاب و مقاله می‌نویسند، دارو و قرص تولید می‌کنند و روش‌های مختلفی را امتحان می‌کنند، اما در نهایت، نتیجه‌ای که باید حاصل شود، به دست نمی‌آید.

برای مثال، در مورد سرطان، شیمی‌درمانی، پرتودرمانی، آمپول‌های بسیار گران‌قیمت و روش‌های مختلف را امتحان می‌کنند، اما در بسیاری از موارد، باز هم نتیجه مطلوب حاصل نمی‌شود.

به قول آقای مهندس، در مورد سرطان سینه، یک قسمت را برمی‌دارند و سپس به سراغ قسمت دیگری می‌روند؛ مثلاً غدد زیر بغل را برمی‌دارند. خوب، چرا؟ باید ببینیم ریشه مشکل کجاست و صورت‌مسئله چیست.

در بحث اعتیاد که اهمیت بسیار بیشتری دارد، زیرا با جان انسان‌ها سروکار دارد، این موضوع اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.

اگر بخواهم از خودم مثال بزنم، از هم‌مصرف‌های قدیمی خود به یاد دارم که از تریاک شروع کردند، سپس به تزریق رسیدند و بعد به مواد دیگری روی آوردند و در نهایت، شرایط به جایی رسید که در جوی افتادند و حتی مرگ را تجربه کردند. هیچ‌کس هم پاسخگو نبود؛ زیرا کسی نمی‌دانست صورت‌مسئله اعتیاد چیست.

چرا من مدام به کمپ می‌روم، بیرون می‌آیم و دوباره مصرف می‌کنم؟ چرا مرتب ترک می‌کنم و دوباره به سمت مواد می‌روم؟

هیچ‌کس نمی‌دانست.

هنوز هم، به قول آقای مهندس، در جهان و حتی در آمریکا که یکی از کشورهای پیشرفته دنیاست، هنوز به دروازه‌های درمان اعتیاد نیز نزدیک نشده‌اند و حتی به نقطه صفر آن نرسیده‌اند.

هنوز به دنبال آن هستند که میلیاردها دلار بودجه تصویب کنند تا سازمان‌های مختلف بیایند و مثلاً واکسنی اختراع کنند که اگر فردی شیشه مصرف کرد، با تزریق آن واکسن، مشکلش برطرف شود.

خوب، این اقدامات هنوز در چه مرحله‌ای قرار دارند؟ زیرا صورت‌مسئله را نمی‌دانند.

کنگره ۶۰ به لطف خداوند و با تلاش، کوشش و زحمات بسیار زیادی که آقای مهندس کشیدند و توفیقی که خداوند به ایشان عطا کرد، این مسئله را کشف کردند.

ایشان در کتاب خود نیز نوشته‌اند که می‌خواستند ببینند علت شکست‌های پی‌درپی چیست؛ چرا من مدام ترک می‌کنم و دوباره بازمی‌گردم؟ در نهایت، صورت‌مسئله اعتیاد مشخص شد و درمان به‌راحتی امکان‌پذیر شد.

آقای مهندس می‌گویند حدود بیست‌وچهار یا بیست‌وپنج سال است که پرونده اعتیاد را کنار گذاشته‌اند و این مسئله برای ایشان به پایان رسیده است و اکنون بر روی بیماری‌های خاص دیگری کار می‌کنند.

در مورد سیگار نیز همین‌طور است. در مورد چاقی هم به همین شکل است.

صورت‌مسئله چاقی را نمی‌دانند؛ به همین دلیل، یک نفر معده‌اش را عمل می‌کند، دیگری روده‌اش را تغییر می‌دهد، فردی آمپول می‌زند و شخص دیگری روش‌های مختلفی را امتحان می‌کند و حتی ممکن است در اثر همین اقدامات، به بیماری‌های دیگری نیز مبتلا شود.

چرا؟ چون نمی‌داند مشکل کجاست.

بسیار ساده، صورت‌مسئله مشخص شد که به دلیل منظم غذا نخوردن و ترس بدن از نرسیدن غذا، بدن شروع به ذخیره کردن چربی می‌کند.

پس وقتی صورت‌مسئله مشخص شد، راه‌حل نیز مشخص می‌شود: منظم غذا بخور.

اما وقتی صورت‌مسئله پیدا شد، بسیاری از این مشکلات نیز حل می‌شوند. می‌بینیم افرادی که با روش درست، وزن زیادی کم می‌کنند، بدون اینکه شکمشان آویزان شود یا چهره‌شان دچار تغییر نامطلوب شود، به وزن مناسب می‌رسند؛ زیرا صورت‌مسئله را پیدا کرده‌اند.

در مورد اعتیاد نیز صورت‌مسئله مشخص شد.

اعتیاد نه بیماری ژنتیکی است، نه اختلال شخصیتی، نه وابستگی دارویی و نه مسمومیت.

وقتی شما صورت‌مسئله را «مسمومیت» در نظر می‌گیرید، عاقلانه‌ترین راه این است که به سراغ سم‌زدایی بروید و این کار از دیدگاه خود، کاملاً درست است.

اما آیا مواد مخدر برای منِ مصرف‌کننده سم است؟

اصلاً این‌طور نیست.

برای فرزند من، بله، سم است. برای همسر من نیز بله، سم است؛ زیرا تاکنون مواد مصرف نکرده است. اگر یک تا یک‌ونیم گرم تریاک مصرف کند، مستقیماً باید به بیمارستان منتقل شود و معده‌اش را شست‌وشو دهند و اقدامات لازم برای سم‌زدایی را انجام دهند.

برای او سم است، اما برای من و شما که مصرف‌کننده بوده‌ایم، این‌گونه نیست.

من اگر به مواد نمی‌رسیدم، اگر شیره یا تریاک به من نمی‌رسید، مانند مرغ پرپر می‌زدم و خودم را به بخاری، در و دیوار می‌کوبیدم تا مقداری مواد به من برسد.

این چه نوع سمی است که من آن را مصرف می‌کنم و پس از آن سرحال می‌شوم؟

زیرا تعریف سم مشخص است. سم، ماده‌ای جامد، مایع یا گازی است که اگر به هر نحوی وارد بدن موجود زنده شود، آن را به سمت مرگ هدایت کند.

برای مثال، مار مرا نیش می‌زند و سم وارد بدنم می‌شود و مرا به سمت مرگ هدایت می‌کند؛ این سم است و باید سم‌زدایی شود.

اما تریاک و مواد مخدر برای منِ مصرف‌کننده، چنین تعریفی ندارند.

پس صورت‌مسئله مشخص شد و گفتند: «آقا، مسمومیت نیست؛ بلکه جایگزینی یک ماده مخدر بیرونی به جای مواد مخدر درونی بدن است.»

 حالا راه‌حل چیست؟

اکنون راه‌حل کاملاً مشخص است. باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که تولید مواد مخدر درونی بدن دوباره آغاز شود و مصرف مواد مخدر بیرونی قطع شود، به‌گونه‌ای که دیگر بدن به آن نیاز نداشته باشد.

متد DST نیز در دل همین تفکر به وجود آمد و درمان به این شکل امکان‌پذیر شد.

پس بسیار مهم است که بدانیم صورت‌مسئله ما چیست.

گاهی می‌بینید، افراد بسیار زحمت می‌کشند؛ من خودم این موضوع را دیده‌ام. اما نتیجه نمی‌گیرند، زیرا مسیر را نمی‌دانند.

برای مثال، من می‌خواهم به تهران بروم، اما مسیر را نمی‌دانم و نقشه را نیز بلد نیستم. ممکن است راه بیفتم و به سمت بندرعباس حرکت کنم. شاید حتی بیشتر از کسی که به تهران رفته است، مسافت طی کنم و زحمت بکشم، اما به تهران نمی‌رسم؛ زیرا مسیر درست را انتخاب نکرده‌ام.

در همه مسائل زندگی نیز همین‌گونه است.

برای مثال، در ازدواج، ابتدا باید بنشینیم و ببینیم صورت‌مسئله چیست. برای چه می‌خواهیم ازدواج کنیم؟

گاهی شش ماه یا یک سال با یک نفر درگیر هستیم و پس از مدت کوتاهی به جدایی می‌رسیم. چرا؟ زیرا از ابتدا صورت‌مسئله را به‌درستی مشخص نکرده‌ایم.

مثلاً می‌پرسیم: «من یک زن کارمند می‌خواهم، خانه داشته باشد، ماشین داشته باشد و...»

صورت‌مسئله چیست؟ برای چه می‌خواهی ازدواج کنی؟

وقتی صورت‌مسئله به‌درستی مشخص نشود، ممکن است نتیجه نیز درست نباشد و در نهایت به جدایی منجر شود.

پس در هر مسئله‌ای که می‌خواهم وارد شوم، ابتدا باید صورت‌مسئله را مشخص کنم و ببینم مشکل کجاست تا بتوانم همان مشکل را به‌طور کامل حل کنم.

ان‌شاءالله که در تمام مسائل زندگی‌مان بتوانیم صورت‌مسئله‌هایمان را درست بنویسیم و به‌درستی تشخیص دهیم تا بتوانیم نتیجه درست بگیریم.

برای مثال، در یک معادله، اگر بگوییم «دو به‌علاوه ایکس»، می‌تواند جواب‌های بی‌نهایتی داشته باشد؛ اما اگر صورت‌مسئله را درست مشخص کنیم، جواب نیز مشخص می‌شود.

پس اگر صورت‌مسئله را درست بچینیم، بسیاری از مسائل زندگی‌مان نیز درست خواهد شد.

از این که به صحبت‌های من توجه کردید ممنونم.


نگارش: مسافر محسن 

عکاس: مسافر عباس 

تنظیم: مسافر مهدی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...