English Version
This Site Is Available In English

باوری در ناباوری؛ تجلی عشق در قاب رهایی

باوری در ناباوری؛ تجلی عشق در قاب رهایی

اولین روز پاییز سال ۱۴۰۳ در راه سفر به تهران برای دریافت گل رهایی بودیم؛ باوری در ناباوری! در طول مسیر تمام لحظات زندگی‌مان در دوران پیش از درمان، همچون فیلمی مستند از برابر چشمانم می‌گذشت؛ روزهایی که فکر می‌کردیم "خود کرده را تدبیر نیست" و محکوم به شکست و نابودی هستیم.

حال دلمان خوب نبود و روزگار غریب و دردناکی را می‌گذراندیم؛ حتی در میان آشنایان هم غریبه‌ای بیش نبودیم؛ اما به لطف خداوند، اذن ورودمان به کنگره۶۰ صادر شد و تقدیرمان یکباره تغییر کرد. با ورود به کنگره۶۰ و دریافت آموزش‌ها دانستم که "با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد و بدون تفکر، هر آنچه هست رو به زوال می‌رود." فهمیدم که فکر تنها کافی نیست و باید با کمک نیروی عقل و ایمان، همچون چشمه‌های جوشان و رودهای خروشان حرکت کنم تا راه نمایان شود.

سال‌ها راه را پیدا نکرده بودیم یا مسیر نادرستی را انتخاب کرده بودیم؛ به همین دلیل درگیر مسائل، مشکلات و ضد ارزش‌های بسیاری بودیم؛ پس باید ابتدا در صراط مستقیم قرار می‌گرفتیم و این کار برایمان دشوار و زمان‌بر بود. گاهی در طول مسیر کاملاً ناامید و خسته می‌شدیم و همه درها را به روی خود بسته می‌دیدیم؛ اما کنگره۶۰ به ما آموخت که هر چیز باارزشی بهای سنگینی دارد و بهای رهایی، حرکت، امیدواری، تلاش و، مهم‌تر از همه، صبر و گذر زمان است:

اگر در بر تو ببندد، مرو؛ صبر کن آنجا    ز پسِ صبر، تو را به سرِ صدر نشاند

حرکت آغاز شد و راه نمایان گشت؛ زندگی و تولدی دوباره رقم خورد، حرکتی از ظلمت به سوی نور، از حقارت به سرافرازی، از ترس به شجاعت، از قهر به مهر و در نهایت، از کفر به ایمان. معجزه‌ای به نام رهایی که در قابی به نام کنگره۶۰ اتفاق افتاد.
به یاد دارم آن روزها بسیار مضطرب، غمگین و نگران بودیم؛ چون از نظر مالی در جایگاه بسیار ضعیفی قرار داشتیم و حتی هزینه سفر به تهران برای دریافت گل رهایی را هم نداشتیم. غافل از اینکه اذن رهایی صادر شده و مقدمات کار از پیش فراهم بود:

دقیقاً اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد       من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

روز پیش از سفرمان، وامی را که دو سال قبل برایش ثبت‌نام کرده بودیم برنده شدیم؛ گویی همه‌چیز به بهترین شکل برنامه‌ریزی شده بود تا این عمل عظیم انجام شود. برای انجام این عمل عظیم، شکر، شکر، شکر.

هرگز اشک‌ها و لبخندهایمان را هنگام دیدار یار فراموش نمی‌کنم؛ آن لحظه زیبا و بی‌نظیر بازگشت به حیاتی دوباره و دریافت گل رهایی از دستان پربرکت آقای مهندس دژاکام. همه‌چیز در کلامی به نام عشق خلاصه شده بود: از عشق چه بگویم که یک مفهوم آن، شوق وصل است و وصل، کلیدی است برای گردآوردن هستی و همه موجودات به دور هم و ایجاد حیات.

از عشق چه بنویسم که قامت‌ها را راست، اندیشه‌ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت می‌کند و او را برای آفرینش در عرصه همه علوم آماده می‌سازد. امروز، همه ما انسان‌های دردمندی که از طریق پیوند محبت در مکان مقدس و امنی به نام کنگره۶۰ گرد هم آمده‌ایم و از بند اسارت مواد مخدر رها شده‌ایم، بی‌تردید زندگی و حیاتمان را مدیون عشق و محبت، گذشت و فداکاری و مهم‌تر از همه، اندیشه پاک و علم و دانش بنیان‌گذار بزرگ کنگره۶۰، آقای مهندس دژاکام، هستیم. به رسم ادب و برای قدردانی از زحمات ایشان، با تمام وجود و از دل و جان می‌نویسم:

تا که دانشت بر جهان عطاست      من تو را سپاس، من تو را سپاس

و در پایان، پیامی دارم برای رهایی همه انسان‌هایی که در جهنم سوزان اعتیاد گرفتارند: به بهشتی به نام کنگره۶۰ بیایید.

بهشت عدن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه    که از پای خُمَت روزی به حوض کوثر اندازیم

نویسنده: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون ششم)
عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...