به نام قدرت مطلق الله
نام سی دی: با نادان سخن مگویید
نام مسافر: مسافر صادق
موضوع «با نادانها سخن مگو» است. استاد در این سیدی میفرماید: موضوع ۲۵ گرم است که از قبل، ۲۵ درصد کاهش انجام گرفته؛ سهدهم گرم. یعنی من قبلاً مصرفی داشتم که ۲۰ روز و یک روز استفاده میکردم. اینجا میرسد به جایی که ۲۰ روز استفاده بکنم.
آنقدر قابل کنترل شده، ولی در عوض وضعیت روحی، جسمی و روانی من کاملاً تخریب شد. یک قصهای هست که فکر میکنم مال حضرت مولوی باشد. میگوید یک روز حضرت عیسی داشت در بیابان فرار میکرد و با شتاب میدوید. یکی جلویش را میگیرد و میگوید: کجا میروی، ای عیسی؟
میگوید: از دست نادان دارم فرار میکنم. میگوید: تویی که مرده زنده میکنی، تمام حیوانات وحشی را رام میکنی و انواع و اقسام بیماریها را شفا میدهی؛ چطور از نادان میترسی؟ گفت: من مرده را زنده کردم، حیوانات وحشی را رام کردم، مریضها را شفا دادم، ولی حریف این یک قلم نشدم.

یک قصه دیگر، یک شخص بزرگی بود که هرچه میگفتند یک کاری را انجام بده، موافقت نمیکرد آن کار را انجام بدهد. میگویند: ببریدش زندان. در زندان همسلولی او یک فرد نادانی بود. بعد میبیند که موقعی که این عارف بزرگ داشت غذا میخورد، این نادان شروع میکرد به گریه کردن.
میگوید: با اینکه آدم نادانی هستی، آدم دلنازکی هستی؛ برای چه گریه میکنی؟ میگوید: وقتی تو غذا میخوری، این ریشت حرکت میکند، من یاده بزم می افتم ، با نادانها سخن مگو. شما میخواهید یک چیزی را حالیشان کنید، یک حرفی را ثابت کنید، هر کاری که شما انجام میدهید، او یک ساز دیگر میزند.
میگوید: با نادان همکلام مشو؛ نادان همان شجره خبیثه است. میگوید به او نزدیک نشو، کوتاه بیا. این «سخن مگو» یعنی با آنها زیاد معاشرت انجام نده و نخواهید حالیشان کنید.
بلکه جهل و نادانی خودش، خودش را از بین میبرد. میگوید نادان مثل این میماند که مینشیند روی شاخه درخت، شاخه را از بیخ میبُرد و از آن بالا سقوط خواهد کرد. برای همین است که میگوییم: خدایا، ما را از نیرومندترین دشمن خودمان که جهل و نادانی خودمان است، نجات بده.
با تشکر سایت نمایندگی بوئین زهرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
101