رهایی کلمهای است که بسیار ساده به زبان میآوریم؛ اما وقتی در تار و پود وجودمان به دنبالش میگردیم با دشواری عظیمی روبهرو میشویم. در مسیر کنگره۶۰ ما تنها در یک بحث فکری نیستیم؛ ما در یک تجربهای هستیم که در آن ایستادن بر لبه پرتگاه، تغییر با لذت پرواز برابر است. بسیاری از ما عمر خود را در سایه اطاعت گذراندهایم. اطاعتی که گاه با نقاب تقوا، گاه با نقاب سنت و گاه با نقاب ترس پوشانده شده بود. در آن مرحله ما تنها پاسخدهنده بودیم نه پرسشگر.
ما از دستورات پیروی میکردیم؛ اما هرگز نمیپرسیدیم که آیا این دستور با حقیقت وجودی ما همخوانی دارد یا خیر؟ این زندانی بود که دیوارهایش را خود ما با عادتهای تکراری ساخته بودیم؛ اما حالا در این میانه جایی که فرمان عقل با صدای بلندتری در درون ما طنینانداز میشود مفهوم رهایی تغییر میکند. رهایی دیگر به معنای بیقید و بند بودن نیست؛ بلکه به معنای بند شدن به حقیقت است. رهایی یعنی رها شدن از بند، من قدیمی که در انتظار تایید دیگران بود، برای رسیدن به من جدیدی که تنها در برابر فرمان عقل و مصلحت عدالت پاسخگو است.
این گذار دردناک است. گذار از اطاعت به فرمان، مانند تولد دوباره است؛ لحظهای که باید پوسته کهنه باورهای قدیمی را کنار بزنیم تا پوسته لطیف و زنده آگاهی نمایان شود. این همان جایی است که مفهوم دانش مؤثر معنا مییابد؛ دانشی که تنها در ذهن ذخیره نمیشود؛ بلکه در عمل و در تصمیمگیریهای دشوار، خود را اثبات میکند. در کنگره۶۰ ما یاد میگیریم که رهایی یک اتفاق نیست؛ بلکه یک انتخاب مداوم است. انتخاب اینکه در لحظه وسوسه به عدالت وفادار باشیم. انتخاب اینکه در لحظه تردید به فرمان عقل تکیه کنیم و انتخاب اینکه بدانیم رهایی واقعی در گروی داشتن استقلال فکری و عمل آگاهانه است.
ما در جستجوی رهایی هستیم نه برای فرار از مسئولیتها، بلکه برای اینکه بتوانیم مسئولیتهای خود را با نگاهی روشنتر، قلبی رهاتر و ارادهای استوارتر به انجام برسانیم. در میان هیاهوی بحثها و گفتگوهای کنگره۶۰ هر بار که کلمه رهایی به میان میآید با خود پرسشی عمیق میآورم آیا ما واقعاً رها شدهایم یا تنها از بندهایی به بندهای دیگر کوچ کردهایم؟ رهایی آنگونه که در این مسیر میآموزیم معنای سادهای ندارد.
رهایی فرار از مسئولیت نیست؛ بلکه رسیدن به جایی است که در آن انتخابهای ما دیگر برخاسته از ترس، عادت یا اجبار نیست؛ بلکه برآمده از عمیقترین لایههای آگاهی و فرمان عقل است تا پیش از این شاید در مرحله اطاعت بودیم؛ جایی که مرز میان خواسته خود و حکم بیرونی مهآلود بود؛ اما اکنون در این میانه میآموزیم که رهایی واقعی زمانی آغاز میشود که انسان از اطاعت خودکار عبور کند و به فرمانبرداری آگاهانه برسد؛ یعنی وقتی که عقل پیش از میل راه را نشان دهد و ما با تمام وجود، آن مسیر عدالت و حق را انتخاب کنیم.
در کنگره۶۰ ما به دنبال رهایی از خودمان هستیم؛ از آن بخشهایی از وجود ما که در بند سنتهای پوسیده، سوءتفاهمهای ذهنی و ترس از تغییر گرفتار شدهاند. رهایی یعنی بازگشت به اصالت، یعنی توانایی دیدن حقیقت حتی اگر با تمام آنچه میدانستیم در تضاد باشد. رهایی یک مقصد نیست؛ یک فرآیند است. فرآیندی که در آن هر گام به سوی عدالت و هر لحظه مواجهه با فرمان عقل تکهای از زنجیرهای روح ما را پاره میکند. ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم چگونه نه از طریق فرار، بلکه از طریق بیدار شدن به معنای واقعی کلمه برسیم.
نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن
- تعداد بازدید از این مطلب :
51