English Version
This Site Is Available In English

در مسیر بخشش و روشنایی

در مسیر بخشش و روشنایی

🌺 دلنوشته 🌺

می‌رسند آنانی که مشتاق رسیدن و سیراب شدن هستند؛ کسانی که از سکون درنمی‌آیند، نصیبی نخواهند برد. خدای خوب و مهربانم، نمی‌دانم در کدام نقطه از هستی، کنگره پاداش کدام کار یا دعای کدام عزیزانم بوده است، اما بسیار شاکرم که در این زندگی کوتاه زمینی، در بهشتی به نام «کنگره ۶۰» در حال آموزش دیدن هستم؛ بهشتی که منبع اصلی تولید علم است. «کنگره ۶۰» یک سازمان مردم‌نهاد (NGO) است که با کمک دولت و توسط اعضای خود اداره می‌شود. هر سازمانی برای بقا به سه مؤلفه نیاز دارد: علم و دانش، نیروهای متخصص و سرمایه. جناب آقای مهندس، از زمان تأسیس کنگره ۶۰، دو مؤلفه اول، یعنی علم و نیروهای متخصص، را به بهترین نحو پرورش داده‌اند. در سال ۹۸ یا ۹۹، زمانی که فرمانده کل کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام، دستور تشکیل «لژیون‌های مالی» را صادر کردند، من نیز در آن سال‌ها به‌عنوان راهنما و شاگرد ایشان بودم. با باور قلبی به درستی فرمان‌های ایشان، وارد «لژیون سردار» شدم.

با پرداخت مبلغ ۶ میلیون تومان، که در سال اول ۵ میلیون تومان بود، تجربه‌ای را آغاز کردم که اعداد آن، یعنی ۶، ۶۰ و ۶۰۰، فرکانس‌ها و اتفاقات خاصی را با خود داشت که من نیز شاهد آن بودم. خود نیز به‌عنوان راهنمای لژیون ۶ در نمایندگی هیدج در حال خدمت بودم و هر سال این مبلغ را پرداخت می‌کردم و شاهد بودم که چگونه گره‌های زندگی‌ام، که هیچ‌کس قادر به باز کردنشان نبود، یکی پس از دیگری گشوده می‌شد. در سال ۱۴۰۲، با احساس نیاز به انرژی بیشتر و برای گشودن گره‌های ناگشودنی زندگی، تصمیم گرفتم در جایگاه «بخشش دنوری» قرار بگیرم. با خود گفتم: «خدایا، من از این مال می‌گذرم تا تو گره‌های عزیزانم را بگشایی.» تنها دو روز پس از پرداخت اولین قسمت از این بخشش، اتفاقاتی که در انتظارم بود رخ داد؛ لذتی وصف‌ناشدنی که ایمانم را هزاران برابر کرد. اگر امروز نفس می‌کشم و عزیزانم در سلامت کامل هستند، همه را مدیون «لژیون سردار» می‌دانم؛ لژیونی که مخاطب و میزبانش خداوند است.

به همه عزیزان پیشنهاد می‌کنم این غذای خوش‌عطر و خوش‌طعم را امتحان کنند. من هرچقدر طعم آن را توصیف کنم، تا خودتان آن را نچشید، نخواهید فهمید. شاکرم که کنگره به من فرصت داد تا حداقل چراغی برای بعدهای زندگی‌ام روشن کنم. در ادامه می‌گویم: عزیزانم، هر فرمانی از آقای مهندس می‌رسد، با جان و دل اجرا کنید؛ چرا که سود آن ابتدا برای خودمان است و لذت بخشیدن در هیچ کجای دنیا نیست. من تا عمر دارم در رکاب و تحت دستورات استاد راهنمای خود، جناب آقای مهندس، خواهم بود تا ان‌شاءالله روزی به مکانی برسم که از آنجا انشعاب یافته‌ام. روز یکشنبه بود؛ یکشنبه‌های اول هر ماه شور و نشاط خاصی دارم که نمی‌توانم وصف کنم، چون «لژیون سردار» هر ماه در اولین یکشنبه برگزار می‌شود و من با جان و دل تمام تلاشم را می‌کنم که به لژیون سردار برسم. اما آن روز باید برای یک آزمون الهی دیگر به پزشک مراجعه می‌کردم. دلم در کنگره بود و در لژیون سردار از خدا خواسته بودم تا برای چندمین بار معجزه‌اش را ببینم.

وقتی با ترس و استرس به پزشک معالجم مراجعه کردم، دوباره با کمال حیرت، معجزه را دیدم و همان‌جا به‌شدت اشک از چشمانم سرازیر شد؛ چرا که به رسم یکشنبه‌ها باید به لژیون سردار می‌رسیدم، ولی آن روز نذر کرده بودم و خداوند برای چندمین بار نذرم را قبول کرد. این طبیعی است؛ هر انسانی همانند پر کاهی روی دریا سوار است؛ گاهی با خشم به زیر می‌رود، ولی گاهی دریا آرام است. اما استاد ما در کمال حیرت، به ما موج‌سواری را آموزش داده است که در هر لحظه چگونه رفتار کنیم تا در این دریای زندگی، زیر امواج متلاطم غرق نشویم. از هزاران درسی که آموزش داده است، یک درس هم بخشش در لژیون سردار است و هر ماه برای شرکت در لژیون، آن‌چنان عشق و ذوق و عجله‌ای دارم که گویا اولین بار است که در این لژیون می‌نشینم. چهره‌های اعضای لژیون، به جرأت می‌توانم بگویم، سراسر نور است؛ حس‌های افراد فوق‌العاده پاک است و من هر بار در جهان ذهنی خودم فکر می‌کنم که با زنجیره لژیون سردار، همانند نوری می‌شویم که به آسمان وصل هستیم.

هر عضوی در مورد چگونگی پرداخت مبلغ سرداری خود که ۶، ۶۰ و ۶۰۰ میلیون است، هزاران خاطره تعریف می‌کند؛ یکی به قرآن تفأل می‌زند و معجزه را می‌بیند، یکی نیت می‌کند و معجزه را می‌بیند و من همانند آن‌ها می‌توانم قسم بخورم که سلامتی دوباره خودم و عزیزانم را مدیون اندک بخششی می‌دانم که در لژیون سردار داشته‌ام و خدا را شکر می‌کنم که از اولین سال تأسیس لژیون‌های مالی توسط فرمانده کل کنگره، جناب آقای مهندس، در لژیون حضور داشتم و هرساله مبلغ را پرداخت کردم. از خدا می‌خواهم به من قدرت و توانایی ببخشد که اجازه «پهلوانی» را از آقای مهندس بگیرم. مطمئنم به آنجا خواهم رسید، چون نشانه‌هایش برای من اتفاق افتاده است.روزی که برای رهایی یکی از عزیزانم به تهران، خدمت آقای مهندس مراجعه کردم، آن روز آکادمی خیلی شلوغ بود و شور و شوق وصف‌ناپذیری بین عزیزان وجود داشت. مثل همه روزها، ولی آن روز خیلی همهمه و شادی بود.

تا اینکه من و رهجوی عزیزم به‌زور صندلی کوچکی پیدا کردیم و در گوشه‌ای نشستیم و در همان لحظه، قرآن نفیسی که آقای مهندس به پهلوانان هدیه می‌کرد، توسط یکی از پهلوانان به امانت در آغوش من سپرده شد. در آن لحظه آن‌قدر احساس فوق‌العاده‌ای پیدا کردم و با سیل اشک‌هایم از خدا خواستم تا قدرت بخشیدن در جایگاه پهلوانی را نیز نصیبم کند تا حسرت شال زیبای پهلوانی در دلم نماند؛ چرا که اکثر جایگاه‌های خدمتی را تجربه کرده‌ام و شال‌های رنگارنگ آن‌ها را به‌عنوان بهترین دارایی‌هایم در بهترین گوشه خانه نگهداری می‌کنم. اگر شال زیبای پهلوانی هم به آن‌ها اضافه شود، خیالم خیلی آسوده‌تر خواهد بود. در آخر، به تمام عزیزانی که در کنگره حضور دارند پیشنهاد می‌کنم که فرمان «بهترین فرمانده» را اجرا کنید و تمام تلاش خود را برای اخذ شال‌های رنگارنگ خدمتی به کار ببرید؛ چرا که به نظر من، همه آن‌ها ریسمانی می‌شوند برای عبور راحت‌ترمان از پل صراط، ان‌شاءالله. باشد که خداوند خدمت همه ما را بپذیرد.

نویسنده :همسفر مهین( پیشکسوت)
تایپ :همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)رابط خبری
ویرایش و ارسال:همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران حکیم هیدجی 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...