جلسه دهم از دوره اول لژیون سردار همسفران آقا نمایندگی خواجو، با استادی دیدهبان مسافر اصغر منصوری، نگهبانی پهلوان همسفر کوروش و دبیری همسفر امین با دستور جلسه: "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز بهکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
همیشه فکر میکردم وقتی خداوند میفرماید «بیحساب میبخشم»، منظور از روزی فقط غذا یا مسائل مالی است؛ اما وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم و آموزش دیدم، متوجه شدم یکی از بزرگترین روزیهایی که خداوند میتواند به انسان عطا کند، دانایی و بیداری است؛ اینکه انسان بیدار شود و بفهمد برای چه به دنیا آمده است.
ما معمولاً درگیر مسائل مختلف زندگی هستیم؛ اعتیاد، بیماریها، مشکلات مالی، خانوادگی و بسیاری مسائل دیگر. اما گاهی از خودمان نمیپرسیم: «اصلاً چرا به دنیا آمدهام؟»
اگر به پیامآوران الهی نگاه کنیم، میبینیم که آنها نیز برای زندگی کردن و کمک به دیگران آمده بودند؛ برای اینکه خودشان زندگی کنند و شرایطی فراهم شود که دیگران نیز بتوانند زندگی کنند و شب با آرامش سر بر بالین بگذارند. تفاوت این بود که آنها قوانین زندگی را میدانستند و ما بسیاری از این قوانین را نمیدانستیم.
امروز در کنگره ۶۰ یک کشف بزرگ اتفاق افتاده است؛ کشف روش درمان و شناخت انسان. روش DST و تمام آموزشهایی که در کنگره ارائه میشود، بخشهایی از همین مسیر شناخت و احیای انسان است.
اگر به نام کنگره ۶۰ دقت کنیم، نوشته نشده است «جمعیت درمان اعتیاد»، بلکه نام آن جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ است. «احیا» یعنی چه؟
خداوند در قرآن انسان را اشرف مخلوقات معرفی میکند و میفرماید که او را جانشین خود در زمین قرار داده است. اگر انسان خلیفه و جانشین خداوند است، پس باید صفات الهی را در خود بهوجود بیاورد؛ صفاتی مانند بخشندگی، محبت، گذشت و توانایی خلق کردن.
خداوند این صفات را بهصورت بالقوه در وجود انسان قرار داده است، اما انتخاب را نیز به خود انسان سپرده است. انسان میتواند با انتخابهای درست، این صفات را به فعلیت برساند یا با انتخابهای نادرست از مسیر خود دور شود.
وقتی انسان به دنیا میآید، بسیاری از این مطالب را فراموش میکند. همانطور که وقتی با ماشین به جایی میرویم، اگر ندانیم مقصد کجاست، ممکن است از خودمان بپرسیم «برای چه به اینجا آمدهام؟»، در زندگی نیز اگر هدف را ندانیم، دچار سردرگمی میشویم.
ما در روز الست پیمانی با خداوند بستیم، اما با ورود به این دنیا آن را فراموش کردیم. خداوند برای اینکه دوباره مسیر را به ما نشان دهد، کتابی به نام قرآن در اختیار انسان قرار داد؛ کتابی که باید آن را مانند یک کتاب آموزشی دید، نه کتابی که فقط در طاقچه خانه قرار بگیرد.
قرآن به ما میآموزد که انسان چه جایگاهی دارد، چه تواناییهایی در وجود او قرار داده شده و چگونه میتواند مسیر زندگی خود را اصلاح کند.
در کنگره ۶۰ نیز آموزشها دقیقاً در همین جهت حرکت میکنند. در وادی اول میآموزیم که با تفکر آغاز کنیم. در وادی دوم میآموزیم که بیهوده به دنیا نیامدهایم و در این جهان مأموریتی داریم. سپس در وادیهای بعدی با مفهوم مسئولیت، حرکت و اصلاح خود آشنا میشویم.
هیچکس نمیتواند به جای ما حرکت کند. هیچکس نمیتواند مسئولیت زندگی ما را بر عهده بگیرد. انسان باید خودش حرکت کند و خودش مسیرش را اصلاح نماید.
وقتی پیامبر اکرم(ص) در غار حرا با فرمان «اقرأ» مواجه شد، مسیر جدیدی برای شناخت و آگاهی انسان آغاز شد. امروز نیز در کنگره ۶۰ راهی برای شناخت انسان و درمان بیماری اعتیاد کشف شده است؛ راهی که نتیجه آن را میتوان در زندگی انسانها مشاهده کرد.
در کنگره ۶۰ به ما نشان داده میشود که بهشت خداوند در دانایی و جهل، جهنم انسان است. من این مطالب را میگویم تا بدانیم هیچکس فقط برای دیگری به کنگره نمیآید. هرکس در اینجا بیش از هر چیز برای خودش آمده است. ممکن است ابتدا تصور کنیم به دلیل اعتیاد یک نفر وارد کنگره شدهایم، اما در ادامه متوجه میشویم که خود ما نیز به آموزش و تغییر نیاز داریم.
سالها از خودمان میپرسیدیم: «چرا من؟ چرا من معتاد شدم؟ چرا وضعیت زندگی من اینگونه است؟ چرا فلانی شرایط بهتری دارد؟» این «چراها» زمانی ارزشمند هستند که ما را به سمت پیدا کردن پاسخ و اصلاح خودمان هدایت کنند.
من حدود ۱۷ سال پیش وارد کنگره ۶۰ شدم. کنگره فقط راه را به من نشان داد و گفت: انتخاب با خودت است. میخواهی به کدام سمت بروی؟ میخواهی به آرامش برسی یا مسیر دیگری را ادامه دهی؟
من حرکت کردم و نتیجه آن را در زندگی خودم دیدم. درمان شدم. همسرم شرایط بهتری پیدا کرد. فرزندم تغییر کرد. ادبیات و رفتار اعضای خانوادهام تغییر کرد. خواب، اخلاق و روش زندگی ما تغییر کرد. بعدها آموزشهای دیگری مانند تغذیه سالم نیز وارد زندگی من شد.
زمانی وزن من حدود ۱۵۰ کیلوگرم بود. وقتی برای اولین بار نزد آقای مهندس رفتم، حتی از گفتن وزن واقعیام خجالت میکشیدم و گفتم ۱۴۳ کیلو هستم. بعدها وزنم باز هم پایینتر آمد و امروز حدود ۹۰ کیلو هستم.
در آن زمان کلسترول بالا، فشار خون بالا و مشکلات مختلفی داشتم. خواب راحت نداشتم و بسیاری از امور عادی زندگی برایم دشوار شده بود. امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم آموزش و حرکت در مسیر درست چه تغییر بزرگی در زندگی من ایجاد کرده است.
اینجاست که مفهوم «احیا» را بهتر درک میکنیم؛ یعنی انسان فقط از یک بیماری خارج نشود، بلکه دوباره ساخته شود و زندگی تازهای را تجربه کند.
من همین موضوع را اخیراً با پزشکی که با او صحبت کردم نیز مطرح کردم. به او گفتم کنگره ۶۰ را معرفی کند و اگر کسی گرفتار اعتیاد است، این راه را نیز بشناسد. وظیفه ما این است که راه را معرفی کنیم؛ انتخاب نهایی با خود فرد است.
حتی اگر کسی نپذیرد، ما وظیفه خودمان را انجام دادهایم.
گاهی تصور میکنیم چون شخص دیگری بیمار است، پس فقط او باید تغییر کند؛ در حالی که ممکن است ما نیز نیاز به آموزش داشته باشیم.
به همین دلیل است که میگویم کنگره ۶۰ فقط برای درمان اعتیاد نیست. اعتیاد تنها بخشی از موضوع است و بخش بزرگتر، احیای انسان و شناخت نفس و جهانبینی است.
وقتی کتاب «۶۰ درجه» را میخوانیم و به کلام خداوند رجوع میکنیم، متوجه میشویم که انسان فقط جسم نیست و زندگی او نیز به همین چند روز دنیا محدود نمیشود.
اگر میدانیم دنیا آموزشگاه انسان است و اگر میدانیم هر چیزی که در این دنیا میکاریم، در آینده برداشت خواهیم کرد، پس باید از فرصت زندگی استفاده کنیم.
قرآن بارها انسان را به عمل صالح دعوت میکند. تنها دانستن کافی نیست. اگر کسی مطالب زیادی بداند اما به آنها عمل نکند، دانایی او تأثیر واقعی در زندگیاش نخواهد داشت.
آقای مهندس ممکن است ساعتها مطالعه کند و قرآن بخواند، اما مهمتر از دانستن، عمل کردن به آن دانستههاست.
در کنگره نیز همین موضوع را میبینیم. ممکن است یک نفر سالها درباره درمان صحبت کند، اما زمانی ارزشمند است که این آموزش در رفتار و زندگی او دیده شود.
معجزه فقط این نیست که اتفاق خارقالعادهای رخ دهد. گاهی بزرگترین معجزه این است که انسانی که سالها گرفتار اعتیاد بوده، درمان شود؛ اخلاقش تغییر کند، ادبیاتش تغییر کند، لباس پوشیدنش، تغذیهاش، خوابش و ارتباطش با خانواده تغییر کند.این یعنی احیای یک انسان.
همسفران نیز در این مسیر سهم بزرگی دارند. بسیاری از افرادی که در کنگره حضور دارند، مصرفکننده مواد نیستند، اما برای آموزش و رشد خودشان به اینجا آمدهاند.
اگر ما فقط به درمان اعتیاد نگاه کنیم، بخش بزرگی از مفهوم کنگره را از دست دادهایم.
باید یاد بگیریم که چرا حالمان خوب نیست، چرا گاهی عصبانی میشویم، چرا غیبت میکنیم، چرا دروغ میگوییم یا چرا رفتارهایی داریم که خودمان نیز از آنها ناراضی هستیم.
همه اینها نیازمند آموزش است.
من سالها راههای مختلفی را امتحان کردم. حتی بارها برای ترک اعتیاد اقدام کرده بودم، اما نتیجه نگرفتم. امروز نمیگویم روشهای گذشته هیچ ارزشی نداشتند؛ میگویم در کنگره ۶۰ راهی را پیدا کردم که برای من نتیجه داد. این راه را باید قدر بدانیم.
یکی از موضوعات مهم دیگر، خدمت و کمک به دیگران است. وقتی انسانی احیا میشود، این احیا فقط متعلق به خودش نیست. هرکس در این مسیر قدمی بردارد، در نتیجه آن شریک است.
هر آموزش، هر خدمت و هر اقدامی که باعث شود انسانی بیدار شود و زندگی سالمتری داشته باشد، ارزشمند است.
به همین دلیل است که در کنگره ۶۰ مفهوم «سهام» مطرح میشود. هرکس در این حرکت سهمی دارد؛ کسی که آموزش میدهد، کسی که خدمت میکند، کسی که از نظر مالی کمک میکند و حتی کسی که با رفتار درست خود الگویی برای دیگران میشود.
وقتی انسانی بیدار میشود و زندگیاش تغییر میکند، اثر آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ما باید یاد بگیریم که اگر چیزی داریم، در حد توان خودمان در اختیار دیگران نیز قرار دهیم. اگر توان مالی داریم، کمک کنیم؛ اگر توانایی آموزش داریم، آموزش بدهیم؛ اگر تجربهای داریم که میتواند راه کسی را روشن کند، آن را منتقل کنیم.
این همان معاملهای است که با خداوند انجام میدهیم؛ معاملهای که در مسیر درست زندگی، نتیجه آن به خود انسان بازمیگردد.
ایمان نیز چیزی نیست که فقط با حرف بهوجود بیاید. ایمان زمانی شکل میگیرد که انسان نتیجه حرکت خود را ببیند.
اگر کسی آدرس یک رستوران را به ما بدهد، تا زمانی که غذا را نخوردهایم، فقط یک آدرس داریم؛ اما وقتی میرویم و غذا را میخوریم، تجربه پیدا میکنیم و ایمانمان به آن آدرس بیشتر میشود.
در مسیر خداوند نیز همینگونه است. وقتی در صراط مستقیم حرکت میکنیم و نتیجه آن را در زندگی خود میبینیم، ایمانمان قویتر میشود.
راه درست ممکن است در ابتدا سخت باشد، اما وقتی نتیجه آن را ببینیم، سختیهای مسیر نیز معنای دیگری پیدا میکنند.
امروز من در کنگره خدمت میکنم، سفر میکنم، آموزش میدهم و از این مسیر لذت میبرم. شاید سالها پیش تصور نمیکردم چنین زندگیای داشته باشم، اما وقتی مسیر درست شد، شرایط نیز تغییر کرد. بنابراین اگر میخواهیم زندگی ما تغییر کند، ابتدا باید مسیر خودمان را اصلاح کنیم.
یکی از مهمترین موضوعاتی که باید به آن توجه کنیم، خانواده و فرزندان است؛ اگر فرزند ما مسیر اشتباهی را انتخاب کرده است، صرفاً با نصیحت کردن نمیتوانیم او را تغییر دهیم. باید ابتدا رفتار خودمان را اصلاح کنیم.
به فرزندمان احترام بگذاریم، با او دوست باشیم، به حرفهایش گوش بدهیم و اجازه دهیم ارتباطمان بر پایه اعتماد شکل بگیرد.
گاهی ما تصور میکنیم چون پدر یا مادر هستیم، فقط باید دستور بدهیم و نصیحت کنیم؛ در حالی که فرزند بیش از هر چیز به یک الگوی رفتاری نیاز دارد.
اگر میخواهیم فرزندمان مسئولیتپذیر باشد، باید مسئولیتپذیری را در رفتار خودمان ببیند. اگر میخواهیم احترام بگذارد، باید احترام گذاشتن را از ما یاد بگیرد.
من خودم زمانی که وارد کنگره شدم، بسیاری از این مسائل را نمیدانستم. اما آموزش گرفتم و تغییر کردم. وقتی من تغییر کردم، رابطهام با فرزندانم نیز تغییر کرد.
یاد گرفتم با آنها مشورت کنم، به آنها احترام بگذارم و مانند یک دوست در کنارشان باشم. اینها چیزهایی بود که قبلاً نمیدانستم.
در نهایت باید بدانیم که بزرگترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، اصلاح خودمان است. اگر در جامعه مشکلی وجود دارد، ابتدا باید از خودمان شروع کنیم. اگر خانوادهای نیاز به آرامش دارد، باید خودمان برای ایجاد آن آرامش قدم برداریم.
کنگره ۶۰ به ما یاد میدهد که انسان را احیا کنیم؛ نه اینکه فقط یک بیماری را درمان کنیم.
امروز ما این فرصت را داریم که آموزش بگیریم، خدمت کنیم، به دیگران کمک کنیم و سهمی در بیداری و احیای انسانها داشته باشیم.
امیدوارم بتوانیم قدر این فرصت را بدانیم، در مسیر مستقیم حرکت کنیم و برداشتهای خودمان را از این آموزشها بیشتر کنیم.
وادی هفتم به ما یادآوری میکند که باید از مسیر درست، به برداشت درست برسیم. پس بیایید در مسیر کنگره محکمتر حرکت کنیم، آموزش بگیریم، خدمت کنیم، به خانواده خود توجه کنیم و هرجا توانستیم دست انسانی را بگیریم.
اگر قرار است تغییری در جهان اتفاق بیفتد، این تغییر از خود ما آغاز میشود.


عکاس: همسفر فرزاد لژیون دوم
تایپ، تنظیم، ارسال: همسفر امین لژیون اول
گروه سایت همسفران آقا نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
477