English Version
This Site Is Available In English

جشن آزاد‌مردی( پنجمین سال رهایی ) راهنمای محترم تازه واردین مسافر مهدی

جشن آزاد‌مردی( پنجمین سال رهایی ) راهنمای محترم تازه واردین مسافر مهدی

نهمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی ستارخان؛ با استادی راهنمای محترم مسافر ناصر، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه  "از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره60 چگونه استفاده می‌کنم"  روز شنبه 28 شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ناصر هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم و خداوند را شاکر هستم که امروز توفیق حاصل شد تا در خدمت شما عزیزان باشم. ابتدا رشته‌های ورزشی که در پارک طالقانی صاحب‌مقام شده‌اند را برایتان می‌خوانم و شما این عزیزان را تشویق کنید تا انرژی بگیرند. در رشته ورزشی والیبال مقام اول را تیم همسفران ستارخان کسب کرده‌اند. در رشته ورزشی بدمینتون تیم مسافران آقا لژیون چهارم مقام سوم را کسب کرده‌اند. در رشته شطرنج تیم همسفران آقا مقام سوم را کسب کرده‌اند. در رشته بسکتبال تیم نمایندگی ستارخان مقام دوم را کسب کرده‌اند در رشته تنیس روی میز تیم مسافران نمایندگی مقام اول را کسب کرده‌اند و کسب این مقام‌های ورزشی را به همه این عزیزان تبریک می‌گویم و آن‌ها را تشویق کنید. طبق روال هر شنبه دستور جلسه دو بخش دارد: دستور جلسه هفتگی و تولد؛ دستور جلسه هفتگی "از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره 60 چگونه استفاده می‌کنیم" می‌باشد. سه عنوان در این دستور جلسه وجود دارد. سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی. سایت یک دامنه‌ای است که در اینترنت تعریف می‌شود و به دلیل اینکه در عصر اطلاعات قرار داریم، کنگره 60 هم از این قاعده مستثنی نیست و برای هماهنگی با سرعت انتقال اطلاعات، از ابتدا برای اطلاع‌رسانی و تشریح درمان در این فضا فعالیت انجام می‌داد، و الان هم اگر شما مراجعه کنید، تمامی نمایندگی‌ها سایت‌های جداگانه در زیرمجموعه سایت اصلی دارند که تمامی فعالیت‌های نمایندگی‌ها در این سایت‌ها به دو زبان فارسی و انگلیسی اطلاع‌رسانی و منعکس می‌شود. فضای مجازی هم امروزه جزء الزامات زندگی شده است و کسی که از فضای مجازی اطلاع نداشته باشد باید به سوادش شک کرد. البته سواد فقط خواندن و نوشتن نیست. یک گلایه‌ای که آقای مهندس از اعضای کنگره 60 دارند این است که وقتی لایو  کارگاه آمنوزشی جهان‌بینی ایشان پخش می‌شود، بیش از دو و نیم میلیون بازدید می‌شود لیکن لایک و کامنت بسیار اندکی انجام می‌شود و مجموع آن به ده هزار عدد نمی‌رسد. امیدوارم که من‌ از این به بعد اگر صفحه کنگره 60 را می‌بینیم، آن‌ را لایک کنیم و کامنت هم بگذاریم دلیل این کار هم این است که صفحات اینستاگرام بر اساس لایک و کامنتی که می گذارند در جستجوی مخاطبین در رتبه‌ای بالاتر قرار می‌گیرد. هوش مصنوعی هم ابزاری می‌باشد که با توجه به اطلاعاتی که در فضای مجازی توسط مخاطبین قرار داده‌شده است، به کمک نرم‌افزارهای مختلف اقدام به جمع‌آوری، پردازش و ارائه اطلاعات در زمینه‌های مختلف مانند معماری، پزشکی، مهندسی و سایر علوم و مطالب دیگر مثل مقوله اعتیاد می‌کند. آقای مهندس در لایو فرمودند با هوش مصنوعی درباره درمان اعتیاد و روش درمان کنگره 60 پرسش و پاسخ انجام دهید.

در هر زمینه‌ای شما می‌توانید به هوش مصنوعی مراجعه کنید و سؤالات خود را مطرح کنید و جواب بگیرید. آقای مهندس هم توصیه داشتند که اعضای کنگره 60 به هوش مصنوعی مراجعه کنند و سؤال مطرح کنند و پاسخ را هم بدهند تا این موارد در سابقه این سیستم‌ها ثبت بشود و اگر کسی در این مورد سؤالی داشته باشد، سؤال و جواب ما هم در اختیار او قرار می‌گیرد؛ بخش دوم دستور جلسه امروز تولد پنج سال رهایی و آزادمردی مهدی عزیز می‌باشد که این مهم را به خودش، خانواده‌اش و راهنمایان همسفرانشان تبریک می‌گویم. هر مسافری که وارد لژیون می‌شود، شرایط خاص خودش را دارد و مهدی هم از این امر مستثنی نبود. به دلیل مواد مخدر مصرفی که داشت در نظم لژیون تأثیر می‌گذاشت من هم مجبور بودم که ایشان را تنبیه کنم تا لژیون آرامش بیشتری داشته باشد ولی حسن بزرگی که مهدی داشت این بود که خواسته‌اش برای درمان خیلی قوی بود و ذهن پرسشگری داشت و خیلی تلاش نمود و سعی می‌کرد هر طور شده از آموزش‌های کنگره استفاده کند، دراین‌بین حضور همسفران ایشان را نمی‌شود نادیده گرفت زیرا حضور خانواده به مهدی انرژی مضاعف می‌داد تا ادامه بدهد و نتیجه آن‌هم این بود که به رهایی باکیفیتی رسید و تلاش کرد و خدمتگزار شد و راهنمای تازه‌واردین قبول شد و درمان سیگار انجام داد، لژیون جونز شرکت کردند و این تولد را به ایشان تبریک می‌گویم و انشا الله که با مشارکت‌هایتان از ایشان حمایت کنید. ممنون که با سکوت خود به صحبت‌های من گوش دادید.

خلاصه سخنان راهنمای محترم تازه‌واردین، مسافر مهدی:
ای نام تو بهترین سرآغاز. خداوندم را هزاران باز شکر می‌کنم که در کنگره هستم و تحت تعلیم آموزش‌های کنگره قرارگرفته‌ام. از جناب مهندس، آقا ناصر، آقا صامت و آقای حجازی، آقا محمدصادق، آقا محمد جواد و همه عزیزان سپاسگزارم که در این مسیر من را یاری کردند. از گروه مرزبانی که تک‌تک آن‌ها را از صمیم قلبم دوست دارم تشکر می‌کنم. از همسفرهایم و راهنماهای آن‌ها خیلی سپاسگزارم. در کتاب 60 درجه زیر صفر آقای مهندس می‌گویند که در این مسیر یکی راه را به من نشان داد، یکی قوت قلب بود و یکسری هم قوت ما را رساندند. از خانواده‌ام خیلی سپاسگزارم. از آقا ناصر عزیز و آقا مجید بسطامی خیلی سپاسگزارم. نمی‌دانم اگر من در لژیون پنجم نبودم، کارم با کنگره به کجا می‌رسید چون یکی از خصوصیت‌های بارز آقا ناصر صبوری و شکیبایی است. من از گذشته نمی‌خواهم بگویم آن‌هایی که شیشه مصرف کرده‌اند می‌دانند که چه گذشته اسفباری است و می‌خواهم از امروز بگویم از دوستانی که مشارکت کردند و از همه شما سپاسگزارم. من امروز یک نو سفر هستم. اگر امروز از من یک خدمتگزار ساخته‌شده، تشعشعات نور آقای دژاکام است که با امواج کلامش بدون اینکه اینجا حضورداشته باشد، منشاء اثر می‌شود. من یک خاطره از گرفتن شال دارم که اینجا جایش هست که برایتان تعریف کنم. سال 1401 چهار نفر از اعضای خانواده‌ام امتحان دادیم و دو نفر قبول شدند که من جزو قبول‌شده‌ها بودم و دو نفر قبول نشدند. آن موقع نمی‌دانستم که فرایند شال گرفتن من دو سال طول خواهد کشید. اولین نفر رفتم ساختمان سیمرغ و مدارکم را تحویل دادم، به من گفتند باید نشان ویلیام داشته باشید. با خودم گفتم کنگره رو ولش کن و با خودم فکر کردم یک نخ سیگار بگیرم بکشم و با خودم گفتم ولش کن. تا میدان آزادی پیاده رفتم و ماشینم را برداشتم و رفتم و همان روز گیربکس ماشینم خراب شد. ماشین را سپردم به یکی از دوستان و آمدم نمایندگی چون حالم خوشی نداشتم. در جلسه عمومی نشستم و با خودم فکر می‌کردم که خدایا چرا برای من این‌قدر بد می‌آید، جلسه عمومی تمام شد و در فکر این بودم که چرا قبولم نکرده‌اند و یک نخ سیگار گرفتم و پیاده تا زیر برج میدان آزادی رفتم. با خودم گفتم که دیگر اینجا که کنگره‌ای وجود ندارد، همین‌که سیگار را روشن کردم یک نفر زد به پشتم و گفت سلام آقا مهدی. خیلی شاکی شدم و نمی‌دانستم که آن می‌خواهد باعث حرکت من بشود. نشان ویلیام را با آقا محمدجواد گرفتم و رفتم ساختمان سیمرغ، گفتند فالوآپ شما شش ماه اعتبار دارد، رفتیم فالوآپ رو تجدید کردیم گفتند باید پیمان ببندید. رفتیم پیمان بستیم، گفتن قانون جدید آمده که سی سی‌دی هم باید بدهید. رفتم سی سی‌دی را نوشتم و دادم گفتند فالوآپ باطل‌شده است. خلاصه فالوآپ را دوباره تجدید کردم و بردم ساختمان سیمرغ، یک ایراد دیگری گرفتند خلاصه هرروز می‌رفتم پیش آقا ناصر و به ایشان می‌گفتم که آقا یک کاری بکنید برای من، ولی آقا ناصر با خونسردی تمام می‌گفتند که این کار باید از راهش انجام شود. دیدم آقا ناصر هم کاری انجام نمی‌دهد پس خودم رفتم خدمت آقای مهندس و گفتم: آقا این شال رو چرا به من نمی‌دهید؟ دستشان رو گذاشت روی شانه من و گفت شال را به تو می‌دهم ولی باید هرچه می‌گویم گوش کنی و مسیر قانونی را طی کنی و من هم به حرفهای  آقای مهندس گوش کردم و پس از دوسال به شال راهنمای تازه واردین رسیدم. خیلی ممنون از حضور گرم شما، سپاسگزارم.

خواسته مسافر:
اولین خواسته من این هست که که خودم یا همسفرانم شال پهلوانی بگیریم و دومین خواسته من این هست که یکسری از همسفران که مسافرانشان از کنگره دور شدند و نیامدند به زودی اذن ورودشان صادر شود.

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفران، همسفر نرگس:
سلام دوستان نرگس هستم یک همسفر. تبریک ویژه خدمت آقا ناصر بابت تربیت چنین رهجویی که جای تشویق دارند، به خصوص به مسافر مهدی تبریک عرض می‌کنم که شاخ قول را شکاندند و با تلاششان تغییر بزرگی در خود ایجاد کردند. تمام اعضا خانواده ایشان کنگره‌ای هستند و خدمتگزار می‌باشند. چرا می‌گویم تغییر؟ زیرا از اعتیاد، به شال راهنما تازه واردین رسیدند که همین تغییر باعث شد خواهران، مسافر مهدی را به کنگره60 بکشاند. سی‌دی فاضلاب های جوشان را به تازه واردین معرفی می‌کردیم که همسفر مرضیه به طور کلی نوشته بودند و در موردش مشارکت هم کردند که امروز، شال راهنمایی دارند. بزرگترین مشخصه این همسفران صبرشان بود و زندگی بسار سختی را گذراندند و در همین میان بسیار گوش به فرمان بودند و خیلی مواقع چشم را از ته دل می‌گفتند و امروزه خیلی برایشان خوشحال هستم و بسیار تبریک می‌گویم. انشاالله که در کنگره60 جزء خدمتگزاران باشند و در کنگره ماندگار باشند و شال های رنگی را تجربه کنند.

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفران، همسفر آزاده:
سلام دوستان آزاده هستم یک همسفر. در راستای صحبت‌های مسافر مهدی که درباره حلاج صحبت کردند و به وادی 14 مشابه است که از عشق به خانواده است و برای رسیدن به عشق خانواده باید عشق مخلوق به محبوب را تجربه کنیم. چیزی که در همه آدم‌هایی که در اینجا نشسته‌اند نشانی از عشق و محبت دارند و به یکدیگر کمک می‌کنند تا همدیگر را از تاریکی به روشنایی برسانند. مجددا به مسافر مهدی و رهنمایشان تبریک می‌گویم.

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفران، همسفر آصفه: 
خدا را شکر که یک خانواده با هم به این رهایی رسیدند و بسیار لذت بخش می‌باشد این خانواده هم خویش، خویشتن هستند و هم رابطه‌ای خونی دارند که باعث می‌گردد فضای خانه بسیار گرم و صمیمی شود و در روزهای سخت، بسیار می‌توانند کمک حال یکدیگر باشند. همسفر معصومه که در حال حاضر راهنمایی فعال هستند که با انرژی بسیار زیادی وارد سفر دوم شدند و سفر دوم پر از تلاطم را آغاز کردند بدلیل اینکه خانواده‌ای همراه بودند و خودشان همسفری خواهان بودند و راهنمای محترم آقا ناصر برایمان تعریف کردند متوجه شدیم این ویژگی، خانوادگی می‌باشد و بسیار عالی حرکت کردند و ناظر خودش و صور باطنی‌اش بود. خدارا شکر که توانست یک لژیون را به خوبی تشکیل و راهنمایی کند. مطمئن هستم این خانواده روز های بسیار شادی را در کنار یکدیگر خواهند داشت. امیدوارم همگی بتوانیم یک خانواده بزرگ کنگره‌ای، برای خانواده خودمان بسازیم.

خلاصه سخنان همسفر سوگند:
سلام دوستان سوگند هستم یک همسفر. از بابام و راهنمایشان تشکر می‌کنم. خیلی ممنون که به صحبت هایم گوش دادید.

خلاصه سخنان راهنمای محترم تازه واردین، همسفر لیلا:
سلام دوستان لیلا هستم همسفر. معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا. می‌خواهم بگویم این پنج سال رهایی چه دستاورد هایی را برای یک همسفر می‌تواند داشته باشد. اگر درست سفر کند و گوش به فرمان باشد. این داستان پنج سال رهایی فقط رهایی مسافرم نبوده است و داستان رشد و یادگیری و تغییر، تبدیل و ترخیص می‌باشد. در این پنج سال رهایی به عنوان همسفر آموختم که فرمانبردار باشم و به صحبت‌های راهنمایم اعتماد کنم. زیبایی‌هایی که در گذشته بوده را رویت کنم. زندگی و زندگی کردن یک بار است و خداوند این نعمت را یکبار به ما ارزانی می‌دارد و ما باید به بهترین شکل استفاده کنیم. خداوند را بدلیل مسیری که با مسافرم رفتم، شکر می‌کنم که این مسیر را همراه با آموزش های کنگره گذراندم. این رهایی برای این است که یاد گرفتم اعتماد و محبت کنم ولی محبتی که همسفر به مسافرش می‌کند، نباید از روی کنترل‌گری، نگرانی یا شک باشد. این پنج سال برایم رهایی نیست و تلاش‌ها و سختی‌هایی که داشتیم و قدم‌های استوار و ارزشمندی که برداشتیم را افتخار می‌کنم که باعث شد آرامش به خانه و خانواده برگردد و حس امنیت داشته باشم. از تمام عزیزانی که در این مسیر یاری کردند تشکر می‌کنم و امیدوارم این حال خوش برای همگی رقم بخورد.

خلاصه سخنان راهنمای محترم، همسفر مرضیه:
خداوند را شاکرم و سپاسگزارم که 28 شهریور ماه را در زندگی من زیبا نوشت یک بار در سال 1402، موهبت راهنما شدن را تجربه کردم و امروز هم که در سال 1405 جشن آزادمردی مسافرم را تجربه می‌کنم. از آقای مهندس سپاسگزارم، حکیم حاذق که شرایط درمان را برای مسافران و خانواده آنها فراهم کردند و سپاس از راهنمایانم که در این مسیر من را همراهی کردند و سپاسگزار مسافرم هستم و خانواده که بال پرواز هم شدیم و از همسر مهدی، ممنون هستم و در نهایت از راهنمایان مسافرم تشکر می‌کنم، خیلی خوشحال هستم. ممنون که به صحبت‌های من توجه کردید.

خلاصه سخنان راهنمای محترم، همسفر معصومه:
اگر از من بپرسی آن روزها چگونه گذشت، جواب ساده‌ای ندارم که بگویم، نمی‌توانم بگویم قوی بودم، نبودم. گاهی ترسیده بودم گاهی خسته بودم و فقط به‌اندازه یک‌قدم توان داشتم و همان را برداشتم و قدم‌های دیگر. زندگی‌ام با یک اتفاق بزرگ تغییر نکرد با قدم‌های کوچک تغییر کرد و وقتی به عقب نگاه کردم با همان قدم‌های کوچک، روزی که فکر می‌کردم به آخر دنیا رسیده‌ام، تا اینجا مرا آوردند. شاکر خداوند هستم زیرا تصویرش را همان روز اولی که وارد شدم ساخته بودم. تولد پنج سال رهایی با تولد سال اول خیلی متفاوت است. از مسافرم سپاسگزارم که عمیق‌ترین تاریکی را تجربه کرد تا من امروز بتوانم آموزش بگیرم. از همسرشان سپاسگزارم که باگذشت ،صبوری و عشق در کنار مهدی ایستاد، از خواهر بزرگ‌ترم سپاسگزارم که در تمام زمینه‌های زندگی الگوی من است، از همسرم سپاسگزارم که به من اجازه دادند تا درکنگره خدمت کنم، از راهنمایانی که در شکل‌گیری شخصیت من نقشی را ایفا کرده‌اند، سپاسگزارم که صبوری کردند و به من محبت کردن را آموزش دادند. روز اول که وارد کنگره شدم بین من و برادرم فقط یک پیوند خواهر و برادری برقرار بود و پیوند محبتی نبود لیکن هم‌اکنون آن‌چنان پیوند محبت عمیقی بین ما برقرارشده که می‌خواهم در جهان‌های دیگر هم ایشان برادر من باشد و این در کنگره یعنی تغییر، تبدیل و ترخیص. و این ترخیص پایان نقطه‌ای است که خطوط جدیدی را آغاز می‌کند. در پایان از مادرم سپاسگزارم و از همه شما سپاسگزارم که با سکوت خود به صحبت‌های ما گوش دادید.

تایپ و بارگزاری: مسافر حمیدرضا و مسافر حامد
عکس : مسافر حامد

مرزبان کشیک: مسافر حسن
 تهیه و تنظیم، مرزبان خبری: مسافر ماهان
با احترام و شادباش، خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...