جلسه پنجم از دوره اول سری جلسات لژیون سردار، نمایندگی ماهشهر با استادی پهلوان مسافر احسان، نگهبانی مسافر احمد و دبیری همسفر محمد در روز پنچشنبه ۲۶ شهریورماه راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان، من احسان هستم یک مسافر.
من اهواز بودم، شوشتر بودم، دزفول بودم. در شهری که کنگره استارت میخورد، همان روز اول اهالی نمیدانند چه اتفاقی دارد برای آن شهر میافتد. آن آگاهی به نظر من اگر برسد، کل مردم شهر میایستند و شاهد و ناظر میشوند؛ چون یک حرکت خیلی عظیمی است. الان ما اینجا ۳۰ نفر هستیم. شاید در ظاهر کمی حسمان سنگین حرکت کند، ولی این خواسته باعث میشود ذرهذره تغییر اتفاق بیفتد.
حقیقت دستور جلسه، رمز و راز کشف حقیقت، در وادی هفتم چیست؟ حقیقت برای من، ابتدا سال ۹۵ بود. من از خودم بگویم. من سال ۹۵ با مصرف تریاک و شیره وارد کنگره شدم. تخریب جسم، تخریب روان و جهانبینی، خیلی بیشتر از جسم بود. حالا شاید آن موقع ورزش میکردم، ولی افکارم و دنیایم تاریکیهای زیادی داشت. به کنگره آمدم، جسمم درمان شد. ذرهذره فهمیدم اصلاً من برای چه مصرفکننده شدم.
بزرگترین دستآوردم در زندگی، به نظر من عضویت در کنگره ۶۰ است. هیچ چیزی برای من ارزشمندتر از این نیست که عضو کنگره ۶۰ هستم. این یک افتخار برای من است که بتوانم تغییر پیدا کنم، بتوانم به حقیقت برسم. قبلاً حقیقت برای من چه بود؟ بهترین جنس بود، بهترین مکان مصرف بود. ولی الان فهمیدم بزرگترین حقیقت حال خوب است. حال خوب که در جمع اتفاق میافتد. من برای رسیدن به این مسیر بهایی پرداخت کردم. بهایش چه بود؟ تاریکیهایی بود که من تجربه کردم.
و کنگره مسیر تغییر است؛ کنگره هدف نیست. کنگره مسیر تغییر است؛ یعنی میتواند به من کمک کند که من تغییر کنم، از آن جایگاهی که بودم، یک مصرفکننده مواد بودم. الان خودم میدانم چقدر تغییرات اتفاق افتاده است. حالا بیرون هم به لطف کنگره ۶۰ جسمم به سلامتی رسید.
من تمام تکیهگاهم در این سالها لژیون سردار بود. من کوچکتر از شما عزیزان هستم که بخواهم از این جایگاه به کسی توصیه دهم. ولی همیشه با تمام توانم آمدم. آن روزهایی که آمدم، آن زمان حق عضویت ۵ میلیون تومان بود.من وقتی آمدم کنگره همه چیز باخته بودم.
حالا این را که دارم میگویم، آقا محسن پیشکسوت من... من همیشه کیف میکردم، از مشارکت آقا محسن لذت میبردم. یک مشارکت خاصی دارد. حالا به من اینجا هستم فقط به عنوان اینکه انتقال حس اتفاق بیفتد؛ این نیست که بخواهم به کسی بگویم که باید پول به لژیون سردار بدهید. لژیون سردار، لژیون کسب و آگاهی است.
۶۰۰ میلیون تومان خیلی پول است. ۶۰۰ میلیون تومان هرکسی جرئت بخشیدن این پول را ندارد. قبل ۱۰۰ هزار تومان را اگر به یکی بدهم، هی نگاه میکنم، میگویم یادت هست که ۱۰۰ هزار تومان به شما دادم ، هی یادآوری میکنم. حالا چی شد ۶۰۰ میلیون دادم، دل بزرگی میخواهد. حالا این پرداخت را دوستان همه تجربه کردهاند، این یعنی کسب آگاهی. من وقتی پرداخت میکنم، واقعاً چند برابر آن آگاهی به من داده میشود. دنور میشوم. صاحب این شال در اصل آقای مهندس است. من هیچکاره هستم. این شال که به ما میدهند، میگویند: «شما اجازه دارید پهلوان شوید»، اگر کسی با ۵۰ یا ۶۰ میلیون بخشنده میشود،ریعنی اجازه دارد بفهمد بخشیدن یعنی چه؟ این نظر شخصی من است. چه اتفاقی درون من میافتد وقتی میبخشم؟ چه تغییراتی در من اتفاق میافتد وقتی میبخشم؟
هرچه ظرفم را بزرگتر کنم، اجازه بیشتری به من داده میشود. هرچه حسمان بهتر شود، تازهوارد بیشتری خواهیم داشت. همه خدمتگزارها باید به حس خود بیشتر توجه داشته باشند. حس خوب تمام تغییرات را در من ایجاد خواهد کرد. آبانماه گلریزان است و ما باید به فکر باشیم در این یک سال حضور در کنگره چه چیزی به دست آوردهایم. باید به چند سال پیش نگاه کنم که کجا بودم و الان کجا هستم. همین تغییرات به من اجازه میدهد آگاهی کسب کنم. لژیون سردار باعث میشود که ظرف من بزرگ شود. من هرچه میبخشم در واقع به خودم کمک میکنم. ما هرچه میبخشیم را با خود میبریم. موضوع تغییر است. وقتی یک بذر میخواهد شکوفا شود و جوانه بزند، باید فشار بیاورد تا پوسته خود را بشکافد. جوجهای که میخواهد از تخم خارج شود باید زحمت بکشد تا پوسته تخم را بشکند. ما هم که اینجا هستیم تلاش میکنیم که پوسته را بشکنیم تا رشد کنیم. من زمانی که برای دریافت شال پهلوانی رفتم، با ماشین یک میلیاردی صفر رفتم و خودم هم متوجه نشدم پول آن از چه راهی فراهم شد. نه بازاری هستم و نه سرمایهدار، کارمند هستم.
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف و مسافر علی
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
33