اولین جلسه از دور سوم سری کارگاه های آموزشی عمومی ویژه مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی یزد، با استادی مسافر محمدحسین، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر رحمان، با دستور جلسه «وادی هفتم و برداشت من از آن» در روز پنجشنبه 26 شهریور ۱۴۰۵، راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. از نگهبان جلسه، ایجنت محترم و مرزبانان عزیز تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.
دستور جلسه امروز «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم» وادی هفتم است. به نظر من، تمام وادیها قوانین هستی و زندگی را به ما آموزش میدهند. از وادی اول که با تفکر آغاز میشود، قدمبهقدم با قوانینی آشنا میشویم که برای عبور از گذرگاه سخت درمان اعتیاد و داشتن یک زندگی سالم، باید آنها را بیاموزیم؛ اگر خودمان یاد نگیریم، روزگار به ما خواهد آموخت.
شاید یکی از بزرگترین حقیقتهایی که در کنگره یاد گرفتم این باشد که چیزی که روزی بزرگترین دشمن خود میدانستیم، یعنی مواد، در دست یک حکیم حاذق میتواند به دارویی برای درمان تبدیل شود. آقای مهندس راه را پیدا کردند و آن را به ما نشان دادند.
حقیقت برای من یعنی درک همین لحظه؛ درک زمان، فضا، بودن و مفهوم با هم بودن. زندگی مجموعهای از شادی و غم، بهدستآوردن و از دست دادن، شکست و پیروزی است. زندگی بالا و پایین دارد و اعضای کنگره یاد میگیرند با قوانین زندگی حرکت کنند و مانند یک موجسوار، از این موجها عبور کنند. اگر این آموزشها را در زندگی عملی کنیم، به آرامش و فرمان عقل نزدیکتر میشویم.
در زندگی فقط یک راه وجود دارد و آن راه، راه راست و درست و حرکت به سمت ارزشهاست. اگر انسانها میدانستند فرصت با هم بودن چقدر محدود است، بیشتر یکدیگر را دوست میداشتند و زندگی شیرینتر میشد.
گاهی ما قدر چیزهایی را که داریم نمیدانیم. شغل، خانه، سلامتی، خانواده و حتی لبخندی که امروز بر لب داریم، ممکن است آرزوی فرد دیگری باشد؛ اما چون بدون پرداخت هزینه به دست ما رسیده، ارزش آن را فراموش میکنیم. باید یاد بگیریم از داشتههای امروزمان استفاده کنیم و برای رسیدن به آرامش، همیشه به دنبال بیشتر داشتن نباشیم.
یکی دیگر از مهمترین آموزشهای کنگره برای من، بخشیدن و دوست داشتن خودم بود. زمانی که تازه وارد کنگره شده بودم، به خاطر اشتباهات گذشته خودم را مجازات میکردم و مدام فکر میکردم اگر فلان کار را انجام نداده بودم، امروز در چه جایگاهی قرار داشتم. اما یاد گرفتم گذشته را نمیتوان تغییر داد و باید خودم را ببخشم و دوست داشته باشم. انسانی که خودش را دوست ندارد، نمیتواند دیگران را بهدرستی دوست داشته باشد.
ما در مسیر زندگی گاهی باید هزینه تجربه را بپردازیم تا چیزی را یاد بگیریم. همیشه میگویم اگر عقل امروز را در گذشته داشتم، شاید بسیاری از کارهای گذشته را انجام نمیدادم؛ اما واقعیت این است که آن زمان، عقل و آگاهی امروز را نداشتم. تجربههای گذشته بخشی از آموزش من بودهاند.
در شطرنج اصطلاحی وجود دارد که میگوید حرکت بعدی از اشتباه قبلی مهمتر است. در زندگی هم همینطور است؛ اگر اشتباهی کردهایم، اتفاق افتاده است. مهم این است که از این لحظه به بعد چه تصمیمی میگیریم و چه حرکتی انجام میدهیم.
من اعتیاد را نوعی غرق شدن میدانم؛ انسان اگر در حسادت، دروغ، کینه، نفرت یا هر چیز دیگری غرق شود، باید مراقب باشد که خودش را از دست ندهد. مهم است که باور داشته باشیم میتوانیم بهترینِ خودمان باشیم و روی چیزهایی تمرکز کنیم که هیچکس نمیتواند از ما بگیرد؛ مانند پیدا کردن راه درست، رشد جسم و روح و آموزشهایی که به دست آوردهایم.
در پایان، یکی از چیزهایی که من در کنگره یاد گرفتم و شاید هیچگاه در مدرسه به من آموزش داده نشد، شناختن هدف از زندگی و یاد گرفتن چگونه زندگی کردن است. در کنگره یاد گرفتم که زندگی فقط زنده بودن نیست؛ باید راه را پیدا کنیم، از آنچه دریافت میکنیم برداشت کنیم و آموزشها را در زندگی به کار بگیریم.
از اینکه به صحبت های من توجه کردید از همه عزیزان سپاسگزارم.
عکس: مسافر حسین لژیون سوم
متن:مسافر داوود لژیون دوم
ویراستاری و تنظیم برای سایت: مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
111