نهمین جلسه از دوره پنجم سری کارگاههای آموزشی کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم همسفر دانیال، نگهبانی همسفر علی و دبیری همسفر جلیل با دستور جلسه " وادی هفتم و تاثیر آن روی من " پنجشنبه 26 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان دانیال هستم، یک همسفر
به همه دوستان عزیز خدا قوت میگویم. خدا را شکر میکنم که امروز این لطف نصیبم شد که توانستم در جلسه حضور داشته باشم و این خدمت را انجام دهم. در مورد دستور جلسه، وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه، و دیگری آنچه برداشت میکنیم.» خوب، نخستین چیزی که میتوان از آن برداشت کرد این است که ممکن است مثلاً راه چیزی را پیدا کنیم. مثلاً من میدانم راه اینکه خوابم درست شود این است که صبح زودتر بیدار شوم و شب نیز زودتر بخوابم؛ ولی تا زمانی که آن را انجام ندهم، یعنی رمز و رازش را یافتهام، اما تا آن را انجام ندهم، به آن برداشت نمیرسم. چیزهای دیگری نیز وجود دارد؛ ممکن است من بسیاری از چیزها را بدانم، شنیده باشم یا آگاه باشم، ولی آنها را انجام ندهم و به آن مرحله از برداشت نرسم. و قرار نیست یک روزه به آن برسم.
.jpg)
دقیقاً اینجا به وادی ششم، فرمان عقل، گره میخورد؛ یعنی تا زمانی که نتوانم کارهای کوچک زندگیام را انجام دهم، به آن چیز بزرگتر نمیتوانم برسم. بسیاری از مواقع فکر میکردم باید حتماً کار فوق العادهای انجام دهم تا بتوانم پیشرفت کنم؛ مثلاً از صبح تا شب درس بخوانم. قطعاً آن هم لازم است، ولی چیزی که برای سطح من مطرح است این است که وقتی از خواب بیدار میشوم، نخستین کاری که باید انجام دهم این است که ببینم تختخوابم را مرتب کردهام یا نه. کوچکترین کار همین است؛ اگر همین را انجام ندهم، هرگز نمیتوانم آن کار بزرگ را انجام دهم. یعنی بسیار ساده است: میخواهی آدم موفقی شوی؟ میخواهی زندگیات روی روال بیفتد؟ نخستین کار این است که تخت خوابت را مرتب کنی. بیدار شدی، نخست به خودت بِرس، مرتب باش، مسواک بزن؛ از همین کارهای کوچک شروع میشود و در مورد تجربه خودم در انتخاب راه و یا مسیر، انتخاب راه فوقالعاده مهم است؛ اینکه چه راه و مسیری را انتخاب میکنی. بعضی مواقع یک گفتوگوی کوچک داری؛ مثلاً با خانوادهات صحبت میکنی و بعد در لحظهای بیدقتی، بیفکری میکنی. آنگاه دعوایی پیش میآید که باید مثلاً سه هفته صحبت کنی تا رابطه قبلیتان درست شود. ولی آنچه مهم است این است که این ماجرا با یک گفتوگوی کوچک حل میشود. مثلاً کسی جلوی راهت سبز میشود؛ میتوانی با یک لبخند از آن بگذری و ماجرا را حل کنی. طرف مقابلت میآید و بسیار هم عصبانی است؛ تو میتوانی با یک لبخند از آن اتفاق بگذری و از یک فاجعه یا اتفاق بدتر جلوگیری کنی. بعضی وقتها در محل کارم با مشکلی روبهرو شده بودم. ماجرا این بود که یکی از همکاران شرکت ما از منابع شرکت درست استفاده نمیکرد. مثلاً دورهای بود که ما مجموعهای از منابع داشتیم و میتوانستیم آنها را بیرون از شرکت استفاده کنیم؛ و من مسئولیت همین کار را داشتم و با او در این زمینه شریک بودیم. این دوستِ ما پنهانی میرفت و منابع را به دوستان و رفقای خودش میداد. من در آنجا با خودم گفتم مستقیم بروم و به مدیرم بگویم این اتفاق اینجا میافتد؛ ولی میدانستم این کار داستانهای زیادی به دنبال خواهد داشت. گفتم فعلاً کاری نمیکنم؛ یکی دو روز درباره این موضوع فکر میکنم تا ببینم چگونه میتوانم آن را حل کنم. بسیاری از مواقع نباید رودررو و ستیزهجویانه برخورد کرد.
.jpg)
من یکی دو روز فکر کردم و پیش کسی رفتم که ۱۷ سال در آن کار تجربه داشت. گفتم چه کنم. او گفت: مستقیم به خودِ طرف بگو که میخواهم مسئولیت را بهطور کامل به تو بسپارم چند وقت گذشت و من همین کار را کردم و او نیز پرسید: به مدیر گفتی؟ گفتم: نه، نگفتم. سرانجام به من گفت: من نوکرتم چون به مدیر نگفتی و آنجا کار اشتباهش را کنار گذاشت؛ دیگر نه او آن کار را کرد و نه مشکلی برای من پیش آمد و در کمترین زمان آن را حل کردیم. بسیاری از مواقع میتوان با کمی تأمل و فکر کردن مشکل را حل کرد. پیامی هست که میگوید نیروی منفی همیشه منتظر است حرکتی بزند؛ تو نیز اگر عجله کنی و همان لحظه وارد عمل شوی، بعد میبینی که در چاه افتادهای. مثلاً کسی تو را زده است؛ تو نیز مستقیم بروی و او را کتک بزنی؛ آنجاست که ممکن است در چاه عمیقی بیفتی. سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ، ویراستاری و بارگذاری: سایت همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
81