English Version
This Site Is Available In English

وادی هفتم باعث شد تا خودم را بهتر بشناسم

وادی هفتم باعث شد تا خودم را بهتر بشناسم

دهمین جلسه از دور سوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی هشتگرد با استادی راهنمای محترم مسافر فرشید و نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر شهرام با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» پنج‌شنبه 26شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان فرشید هستم یک مسافر، خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم به خاطر فرصت دوباره‌ی زندگی که به من داد، از نگهبانِ جلسه مسافر مهدی ایجنت محترم مسافر مرتضی و گروهِ مرزبانی ممنونم به خاطر فرصت خدمتی که به بنده دادن تا در این جایگاه آموزش بگیرم هفته‌ی سایت را به تمام عزیزان در رأس به جناب مهندس عزیز خانواده‌ی محترمشان سرکار خانم شانی ایجنت اینستاگرام و مسافر حامد عزیز و از تمام خدمت‌گزاران که دسته‌ های پشت پرده‌ی کنگره ۶۰ هستند و ما نمی‌بینیمشان تبریک می‌گویم و امیدوارم که در هرجایی که هستند موفق باشند.
از دستور جلسه این هفته‌ که امروز روزِ آخرش است «وادیِ هفتم و تأثیر آن روی من» است، متن آن چنین است رمز و رازِ کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم، من این وادی رو خیلی دوست دارم چون تکلیف من را با خودم مشخص کرد و به من فهماند که من می‌توانم آن صفت را به یدک بکشم.
یک دوره‌ای بود که من به زمین و زمان و خدا و پیغمبر فحش می‌دادم این‌قدر به‌هم‌ریخته بودم که حد و حساب نداشت یک دوره‌ای خیلی فشار رویم بود از طرفی مادرم را بیمارستان می‌بردم و هفته‌ای سه جلسه دیالیز می‌شد و ساعت ۴ صبح بیدار می‌شدم و می‌آوردمش از شاهین ویلا تا محمد شهر و دومرتبه برمی‌گشتم و می‌رفتم سرکار با شرایط فوق‌العاده سخت و مصرف انواع و اقسام مواد مخدر، هرکسی هم هر چیزی را می‌آورد من به او نه می‌گفتم و دستِ رد به سینه‌ی هیچ بشری در مورد مواد مخدر، الکل، شیره، تریاک، هروئین و شیشه و هر چیزی که پیشنهاد می‌کرد نمی‌زدم تا اینکه خدا کمک کرد و با کنگره‌ی ۶۰ آشنا شدم.
قبل از اینکه به کنگره‌ی ۶۰ بیایم به من گفتند به چه صورت مصرف کنم و گفتند پله‌پله مصرف را پایین بیاورم تا مواد مصرفی تمام بشود و من هم شروع کردم به کم کردن مقدار مصرف و بعد از چند هفته متادون و هروئین و شیشه به صفر رسید و درمان شروع شد و به رهایی رسیدم، درنهایت در کنگره‌ی ۶۰ از سه نفر فوق‌العاده سپاسگزارم که باعث ماندگار شدنم شدن، مسافر مصطفی حسین نژاد که راهنمایی‌ام کرد و مسافر مرتضی راهنمای عزیزم که باراهنمایی‌هایش من را به خودم شناساند و همیشه قبل از اینکه خودم متوجه بشوم تذکر می‌داد یا تشویق و تنبیه می‌کرد و همچنین از هم‌سفر عزیزم خانم دریا متشکرم که اگر استقامتِ ایشان نبود من نمی‌توانستم این مسیر رو طی کنم ایشان یک سال خرج خانه رو بر دوش می‌کشید و حتی دمِ درِ کنگره منتظرم می‌ماند تا من بروم داخل و بعد باهم به خانه برگردیم.
خدا را شکر مسیر را گرفتم و از آن روز به بعد خودم شروع کردم به جست‌وجو کردن که برای چه چیزی آمدم به کنگره و شروع کردم به خدمت کردن و در هر جایگاهی که پیشنهاد شد و به هیچ جایگاه خدمتی نه نگفتم، یک دوره‌ای بود که من و هم‌سفرم حتی نمی‌توانستیم دو تا جمله ساده باهم بگوییم و به بگو‌مگو و درنهایت به دعوا کارمان می‌کشید.
اما بعدازاینکه یاد گرفتیم چگونه باهم دیگر صحبت کنیم دیگر از دست هم ناراحت نمی‌شدیم و مثل دو تا بچه باهم مهربان شدیم و حالا هم در حقیقت همان بچه درون من هنوز فعال است و رمز و راز وادیِ هفتم برای من در همین کشف حقیقت و پیدا کردن راهِ و صحبت کردن و بزرگ شدن بود پس داستانِ وادیِ هفتم این است که خودت باید راه خودت را پیدا کنی و خودت باید کشف کنی تا نتیجه آن را ببینی.
از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.

عکس و تایپ: مسافر نیما لژیون دوم
تنظیم و ارائه گزارش: مرزبان خبری مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...