English Version
This Site Is Available In English

دانایی واقعی با تواضع همراه است

دانایی واقعی با تواضع همراه است

وادی سیزدهم ـ بخش چهارم

در وادی سیزدهم می‌آموزیم که پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است. در صور پنهان انسان، عشق، عقل و ایمان نه‌ تنها مخالف یکدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ همان‌گونه که در صور آشکار، قلب، مغز، ریه، مثانه و سایر اعضای بدن هرکدام وظیفه و جایگاه خاص خود را دارند  برای ادامه حیات ضروری هستند. حتی ممکن است عضوی که در ظاهر اهمیت کمتری دارد، در شرایطی برای ادامه حیات بسیار مهم باشد. بنابراین این اجزا در مقابل یکدیگر نیستند، بلکه مکمل هم هستند.

انسان هرچه عاقل‌تر باشد، عاشق‌تر است. رسول خدا(ص) که دارای خلق عظیم و خوی پسندیده و نیکو بود، هر سه موردِ عقل، عشق و ایمان را در وجود خود داشت و مهم‌تر از همه، به همه موجودات عشق می‌ورزید و در عین حال از عقل و ایمان بالایی برخوردار بود.

موضوع مهم دیگری که در این بخش مطرح می‌شود، سیستم خمر است. خمر برای انسان بسیار ارزشمند و تعیین‌کننده است و در مسائل مختلفی مانند خواب، خلق‌وخو، رفتار و کردار، سردمزاجی و گرم‌مزاجی و حتی بعضی بیماری‌های روانی نقش دارد.

یکی از اشتباهاتی که در مورد بیماری‌های روان‌تنی انجام می‌شود این است که اگر مقدار یکی از هورمون‌ها مانند سروتونین یا دوپامین پایین باشد، فقط همان ماده را به صورت دارو به بدن می‌رسانند و کمبود آن را جبران می‌کنند؛ در حالی که باید چشمه‌های خمر را لایروبی کرد تا خودشان به جوشش بیایند. این کار مانند این است که بخواهیم با سطل، چاهی را پر از آب کنیم؛ چنین کاری امکان‌پذیر نیست. افرادی که مواد مخدر مصرف می‌کنند، به این دلیل، در سیستم خمر و چشمه‌های خمر آنها اختلال ایجاد شده است. حتی افرادی که دارو مصرف می‌کنند نیز برای ایجاد تعادل در سیستم خمر خود و برطرف کردن مشکل، به دارو نیاز پیدا می‌کنند. چشمه‌های خمر یکی از سرنوشت‌سازترین مسائل در وجود انسان هستند و هستی بر مبنای عدالت و با کنترل سیستم خمر، ژن و ژنتیک، شرایط هر موجود را تعیین می‌کند؛ اینکه هر موجود کجا و چگونه به وجود بیاید و میزان موادی مانند: سروتونین و دوپامین در بدن او چگونه باشد.

در حیوانات نیز چشمه‌های خمر بسیار مهم هستند. اگر این سیستم به هم بریزد، حتی می‌تواند باعث مرگ حیوان شود. اما معمولاً سیستم خمر حیوانات به‌هم نریخته و به‌خوبی کار می‌کند؛ برای مثال اگر گربه‌ای در زمستان آسیب ببیند، بدن او می‌تواند بدون نیاز به پزشک و دارو بسیاری از آسیب‌ها را ترمیم کند. در انسان، سیستم خمر دچار تغییرات و اختلالات بیشتری شده است.

حس، اولین نیرویی است که قوه عقل را به کار می‌اندازد. حس مانند نام کتاب است و عقل مانند متن کتاب است. انسان به‌طور کلی دارای پنج حس ظاهری یا بیرونی است که مربوط به صور آشکار هستند و همچنین پنج حس درونی یا پنهان دارد که مربوط به صور پنهان هستند. منظور از درونی و بیرونی بودن، بیشتر برای جدا کردن و مشخص کردن این حس‌ها از یکدیگر است.

همچنین انسان دارای هفت پیکر یا کالبد است. در مورد «سبع سماوات» نیز به همین هفت پیکر اشاره می‌شود. انسان وقتی جسم خود را از دست می‌دهد، باز هم وجود دارد؛ مانند زمانی که انسان در خواب است. بنابراین وقتی از ده حس و هفت پیکر صحبت می‌شود، منظور همین موضوع است و گاهی علما از این کالبدها با عنوان کالبد برزخی یاد می‌کنند.

عشق، نهایت دوست داشتن است؛ اما دوست داشتنی که بر پایه بیداری، آگاهی و شناخت باشد، نه یک عشق کور و بدون شناخت باشد. برخی افراد عشق، عقل و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار داده‌اند، در حالی که این سه مورد در مقابل هم نیستند و همان‌طور که گفته شد، مکمل یکدیگرند.

وقتی گفته می‌شود انسان باید به مکانی برسد که آنجا انشعاب یافته است، منظور همان نقطه «قالوا بلی» است.

انسان هرچه عاقل‌تر باشد، عاشق‌تر است و هرچه عاشق‌تر باشد، باایمان‌تر می‌شود. در میان این سه مورد، خط خمر مانند جریان خون است و عشق، عقل و ایمان بدون سیستم خمر نمی‌توانند به‌درستی عمل کنند. اگر خداوند سیستم خمر را برای انسان قرار نمی‌داد، انسان حتی نمی‌توانست مدت زیادی در این کره زمین دوام بیاورد. بنابراین می‌توان گفت خداوند انسان را با خط خمر مست کرد و در زمین رها کرد.

عقل چیزی است که مسائل را بررسی و پردازش می‌کند. هر چیزی که می‌شنویم، ابتدا توسط عقل بررسی و پردازش می‌شود و سپس می‌پذیریم یا رد می‌کنیم.

موجودات اطلاعات از طریق حواس پنج‌گانه ظاهری دریافت می‌کنند و سپس عقل این اطلاعات را پردازش کرده و نتیجه را اعلام می‌کند. اگر اطلاعات از طریق حواس ظاهری قابل دریافت نباشد، باید با استفاده از ابزارهای خاص اطلاعات را دریافت کرد.

انسان سه‌بعدی کسی است که می‌داند در صور پنهان خود پنج حس دیگر نیز دارد و می‌تواند از آنها استفاده کند. انسان‌های معمولی ممکن است در خواب از این پنج حس استفاده کنند، اما معمولاً بدون اراده و اختیار هستند.انسان سه‌ بعدی همچنین متوجه می‌شود که یک حس دیگر نیز وجود دارد؛ یعنی حس یازدهم که ارتباط میان پنج حس اول و پنج حس دوم است، در حقیقت نقش مترجم آنها را دارد. به این حس، حس ششم نیز گفته می‌شود.

انسان سه‌بعدی علاوه بر جسم ظاهری، می‌داند که شش پیکر و کالبد دیگر نیز دارد. بنابراین تفاوت انسان دوبعدی و انسان سه‌بعدی این است که انسان دو بعدی اطلاعات هستی را فقط از طریق پنج حس اول و جسم ظاهری دریافت می‌کند، اما انسان سه‌ بعدی علاوه بر پنج حس اول، از پنج حس دوم و هفت پیکر نیز اطلاعات دریافت می‌کند.

نشانه انسان سه‌ بعدی این نیست که رفتارهای عجیب و غریب از خود نشان دهد یا ادعاهای عجیب داشته باشد. انسان سه‌ بعدی ادعاهای واهی ندارد، در دخمه‌ها و مکان‌های عجیب و غریب زندگی نمی‌کند، بلکه در میان مردم، با مردم، به شکل معمولی مانند: پیامبران زندگی می‌کند؛ او می‌داند که چیزی نمی‌داند و هرچه بیشتر بداند، بیشتر متوجه نادانی خود می‌شود. به عبارتی: «آن‌قدر دانستم که فهمیدم هنوز نادانم.»

انسان سه‌ بعدی می‌داند که پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است و می‌داند که «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است». او می‌داند که هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که آگاهی از آنها ندارد.

کسانی هستند با استفاده از مواد مخدر، مخصوصاً شیشه، خود را انسان سه‌ بعدی، چهار‌ بعدی و بالاتر می‌دانند و تصور می‌کنند، افراد خاص و برگزیده‌ای هستند، نباید مورد توجه قرار بگیرند؛ زیرا این تصور، یک شوخی تلخ شیطانی است.

جهان هستی جایگاه بسیار گسترده‌ای است و اگر انسان درگیر ضد ارزش‌ها و دغدغه‌های نادرست نباشد، می‌تواند در مراحل و کالبدهای بعدی به درک و مشاهده گسترده‌تری از هستی برسد و نیروها، قدرت‌ها و انرژی‌های بی‌انتها را مانند رشته‌هایی از نور مشاهده کند؛ اما برای رسیدن به این مرحله باید آرامش، آسایش و اندیشه مناسب در انسان فراهم شده باشد.

انسان همیشه در جست‌وجوی چیزهای تازه است و هیچ چیز در حقیقت کهنه نمی‌شود، بلکه فقط چهره عوض می‌کند. فصل‌ها را نگاه کنیم؛ طبیعت نیز در ابعاد خودش دائماً تغییر می‌کند و گویی لباس خود را عوض می‌کند. همان‌گونه که ما لباس‌های رنگارنگ مختلف بر تن می‌کنیم، طبیعت نیز در هر مرحله چهره‌ای تازه به خود می‌گیرد.

بنابراین نباید تصور کنیم که با پیر شدن یا تمام شدن یک مرحله، همه‌چیز به پایان رسیده است. ما از مرحله‌ای به مرحله دیگر می‌رویم و کالبدهایی که طول مسیر تغییر می‌دهیم، مانند لباس‌هایی با رنگ‌های مختلف هستند که بر تن می‌کنیم.

جمع‌بندی: پیام اصلی این بخش این است که هیچ پایانی، پایان مطلق نیست. هر نقطه‌ای که به پایان می‌رسد، آغاز یک مسیر و خط جدید است.

عشق، عقل و ایمان سه نیروی جدا از هم نیستند؛ بلکه برای رشد و تکامل انسان باید در کنار یکدیگر حرکت کنند. عقل به ما کمک می‌کند مسائل را بررسی و پردازش کنیم، عشق باعث پیوند و محبت می‌شود و ایمان نیز در مسیر حرکت و زندگی به انسان جهت می‌دهد. اما در کنار همه اینها، سیستم خمر نقش بسیار مهمی در عملکرد جسم و روان انسان دارد.

انسان باید از مرحله‌ای که فقط به ظاهر و حواس بیرونی خود متکی است، عبور کند و با شناخت بیشتر، ظرفیت‌های درونی خود را نیز بشناسد. انسان آگاه و سه‌ بعدی کسی نیست که ادعای عجیب داشته باشد؛ برعکس، هرچه دانایی او بیشتر شود، بیشتر متوجه می‌شود که هنوز چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد.

پس دانایی واقعی، نه با ادعا بلکه با تواضع همراه است. همچنین نباید از پایان یک مرحله تصور کنیم که همه‌چیز تمام شده است. پایان یک مرحله می‌تواند شروع مرحله‌ای جدید باشد؛ همان‌طور که در وادی سیزدهم می‌گوییم: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.»

بنابراین زندگی، یادگیری، رشد و تکامل ادامه دارد. هیچ چیز واقعاً کهنه نمی‌شود؛ بلکه شکل و چهره آن تغییر می‌کند. همان‌طور که فصل‌ها و طبیعت تغییر لباس می‌دهند، انسان نیز از مرحله‌ای به مرحله دیگر حرکت می‌کند، در مسیر تکامل، کالبد و شرایط تازه‌ای را تجربه خواهد کرد.

نتیجه نهایی: انسان باید با عقل، عشق، ایمان، شناخت سیستم خمر، افزایش دانایی و دوری از ضد ارزش‌ها مسیر خود را ادامه دهد و بداند که هیچ نقطه‌ای پایان مطلق نیست؛ بلکه هر پایان، آغاز یک حرکت تازه و فرصتی برای رشد و تکامل است.

رابط خبری: همسفر صفورا رهجو راهنما همسفر سمیه ( لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر اعظم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...