English Version
This Site Is Available In English

رمز و راز کشف حقیقت همان روش DST است که کشف شد

رمز و راز کشف حقیقت همان روش DST است که کشف شد

جلسه پنجم از دوره چهل و هفتم جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی راهنمای محترم مسافر محسن نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر ابوالفضل با دستور جلسه"" در روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ برگزار شد.

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.

 خدا را شکر می‌کنم که امروز توفیق شد در نمایندگی خمین خدمت شما باشم. در ابتدا از مهندس و خانواده آقای مهندس، شورای دیده بان و راهنمای محترم خودم تشکر می‌کنم که اگر من اینجا هستم، تلاش های این عزیزان بوده است و امیدوارم خدمتگزار صادقی برای کنگره باشم. از آقا مرتضی، راهنمای لژیون دهم، تشکر می‌کنم.

در مورد دستور جلسه، وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری برداشتی است که از آن می‌کنیم. رمز و راز کشف حقیقت همان روش DST است که کشف شده و یک سفر اولی برای درمان اعتیاد از آن استفاده می‌کند و این عین حقیقت است؛ چیزی که بیرون از اینجا نیست، بیرون از اینجا اصلاً وجود ندارد. چقدر خوب است که این رمز و راز را ما پیدا کردیم؛ چقدر خوب است که خانواده‌های ما متوجه شدند و حال خوب دارند. چقدر انسان‌ها بیرون از این، به خاطر پیدا نکردن این راه، بیراهه‌ها را تجربه کردند و چه انسان‌هایی که از بین رفتند؛ خیلی تلاش کردند و خیلی زحمت کشیدند. به قول آقای مهندس، آن‌ها چند برابر ما زحمت کشیدند ولی به نتیجه نرسیدند، چون راه را اشتباه می‌رفتند و بیراهه بود. همه کاری کردند؛ از جمله عطاری، خون عوض کردن، کمپ و ۱۰۰۱ داستان دیگر، و خانواده‌هایشان عذاب می‌کشیدند و راه پیدا نمی‌شد.

و در ادامه کنگره، وقتی که راهش نمایان شد، به من محسن گفت: «رمز و راز آقا دو تا است؛ یکی یافتن راه است و بعد از آن برداشتی است که من از این راه باید داشته باشم.» چه برداشتی دارم؟ اگر قرار بود که فقط مواد نزنم، بیرون هم می‌شود این کار را انجام داد. برداشت من این بود که بعد از سفر اول به آرامش برسم، به حال خوب برسم و رسیدن به چیزهایی که قبلاً نداشتم بود؛ و این برداشت خوبی برای سفر اول من بود که من دیگر با اطرافیانم جنگ نداشتم و با خودم در آرامش بودم. یکی از آشنایان بود، من به او معرفی کردم که به کنگره برود، چون در قسمتی که کار می‌کرد به او گفته بودند باید حتماً آزمایش عدم اعتیاد داشته باشد. دو سه ماه به کنگره رفت و بگیر نگیر سفر کرد و در آخر به کنگره نیامد. چند وقت پیش مادرش را دیدم که گریه می‌کرد و می‌گفت: «دور میدان مواد مصرف می‌کند که آن را می‌کند و روی سیگار می‌گذارد.» من فهمیدم که دستمال می‌زند، توهم زده بود و تشنج کرده بود؛ کنار میدان افتاده بود و گوشی‌اش را یک نفر از او دزدیده بود و برده بود. او هم نفهمیده بود؛ گفت: «دامادمان جایی در شرق تهران پیدا کرده که دو سال نگه می‌دارند و ماهی ۱۵ میلیون هم باید بدهی، اردو می‌برند، کلاس می‌گذارند و جاهای خوب می‌برند تا به درمان برسد.» من خودم یک مرتبه یاد این وادی هفتم افتادم؛ می‌خواهد ماهی ۱۵ میلیون بدهد و تا دو سال هم نباید او را ببینند که مبادا یک وقت دلتنگ بشود و بخواهد برگردد. وقتی فکرش را می‌کنی می‌بینیم بیرون واقعاً هیچ چیز بابت این موضوع ندارند؛ نه راهی، نه روشی، نه برداشتی از این موضوع دارند.

خوب، این وادی به من می‌گوید: «وقتی راه را پیدا کردم، باید حتماً یک برداشتی هم داشته باشم.» من به رهجوهایم می‌گویم: «اگر بیایید اینجا بنشینید و چیزی برداشت نکنید، از کف‌تان رفته است؛ بروید دنبال زندگی‌تان، حداقل آن طرف را داشته باشید؛ اگر آن طرف را نداشته باشید به چه درد می‌خورد؟ هم آن طرف را از دست داده‌اید، هم این طرف را بروید دنبال زندگی‌تان، لااقل زندگیتان را حفظ کنید. ولی اگر به کنگره می‌آیید، بیایید و بنشینید، لااقل یک چیزی برداشت کنید، چشمتان را به هم بزنید، ۱۰ ماه سفر تمام می‌شود؛ انتهای آن وقتی برای رهایی پیش آقای مهندس می‌روید، باید یک چیزی به شما رسیده باشد و یک چیزی داشته باشید و در زندگی به یک حال خوب رسیده باشید و به تعادل نسبی رسیده باشید که اگر سر این خیابان یک نفر جلوی شما پیچید، دعوا درست نکنید. اگر به این صورت هستیم، هنوز هم ما برداشتی از سفر اول نداشته‌ایم و این رمز و راز را کسی پیدا نکرد جز آقای مهندس و این را همه ما می‌دانیم و بیرون هم هیچ راهی برای آن نیست و هر روز هم یک ماده جدید به آن اضافه می‌شود که عجیب و غریب است.

‌دختر من روان‌شناسی اعتیاد می‌خواند؛ می‌گوید: «من اگر بروم سر امتحان و همه را بالعکس جواب بدهم، قبول می‌شوم.» دختر من خدمتگزار کنگره است و مرزبان است؛ آموزش‌هایی را که در کنگره گرفته با آموزش‌هایی که در دانشگاه گرفته مقایسه می‌کند؛ در این حد که هم راه اشتباه است و هم برداشت؛ چون هنوز در دانشگاه سم‌زدایی را تدریس می‌کنند؛ چیزی که انسان مصرف می‌کند و هزاران کیلومتر را با ماشین بدون اینکه خسته بشود طی می‌کند، مگر می‌شود سم باشد؟ سم باید انسان را بکشد، نه اینکه سرحال کند! وقتی انسانی نعشه می‌شود، نمی‌شود جلوی آن را بگیری، ۱۰ برابر کار می‌کند؛ این دیگر نامش سم نیست.

ولی هنوز در دانشگاه‌های ما سم‌زدایی را تدریس می‌کنند؛ هنوز هم می‌گویند باید این‌ها را بگیرید، ببندید و بلا سرشان بیارید تا سم از بدنشان خارج شود؛ ولی در ۱۴ مقاله آقای مهندس، ما سم‌نزدایی را آموزش می‌گیریم؛ دخترم کتاب ۱۴ مقاله را به استادش هدیه داده و گفته: «من یک کتاب را خوانده‌ام و آن را به شما هدیه می‌دهم.» نتوانسته بگوید: «من کنگره‌ای هستم»، ولی استادش از او پرسیده: «حسین دژاکام کیست؟» گفته: «توی گوگل سرچ کن و او را پیدا کن.» وقتی سرچ می‌کنی و در سایت می‌بینی مقاله‌ی سر و سرطان آقای مهندس در دانشگاه هاروارد چاپ شده، این یعنی هم یافتن راه و هم برداشت از آن.

و من محسن باید این را بدانم؛ اگر یک لحظه بایستم، قطار کنگره با چنان سرعتی می‌رود که من دیگر به آن نمی‌رسم. پس باید از این فرصتی که در اختیار ما قرار داده‌اند، نهایت استفاده را بکنیم.

و در آخر، شعبه بسیار خوب و عالی، منظم و با حس خوبی دارید؛ فقط موردی که هست این است که باید حرمت‌های کنگره حفظ شود و در چهارچوب حرمت‌های کنگره حرکت کنیم. اینکه دارو نیست و رهجو کم شده است، نباید کیفیت سفر ما را خراب کند. من همیشه به رهجوهایم می‌گویم: «شما انواع مواد مخدر را مصرف کرده‌اید؛ حالا گرفتن ۱۰ گرم تریاک و آن را با آب مقطر قاطی کردن، آن‌قدر سخت است که نمی‌توانید آن را انجام بدهید.» ان‌شاءالله در ماه‌های دیگر مشکل اوتی هم حل می‌شود و دوباره به روال قبل برمی‌گردیم. اگر ما داروی‌ خود را با نیت درمان بخوریم، به درمان می‌رسیم.

 

این شعبه دو سال پیش خیلی شلوغ بود و غوغایی به پا بود؛ ان‌شاءالله دوباره به همان شعبه برمی‌گردیم. به همه خدمتگزاران خدا قوت عرض می‌کنم و به افتخار خودتان دست بزنید.

تهیه وتنظیم: مسافر میلاد از لژیون ششم با همکاری راهنمای محترم مسافر مهدی 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .