ششمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی قائمشهر، روزهای سه شنبه، به استادی مسافر عباس، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» در تاریخ 24 شهریور ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان عباس هستم مسافر
خدا را شکر میکنم بابت حضورم درین جایگاه مقدس ، در خدمت شما عزیزان هم خدمت کنم و هم آموزش بگیرم ، از خانواده بزرگ آقای مهندس و خدمتگزاران کنگره 60 ممنون و سپاسگزارم که چنین بستر امنی را برای من و امثال من مهیا کردند تا به رهایی و حال خوش برسند.از ایجنت محترم ، گروه زحمتکش مرزبانی و بالاخص راهنمای عزیزم آقا مهران متشکـرم.
رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می کنیم. زیست من در این دستور جلسه اینگونه بوده است که در آغاز ورودم به کنگره 60 در سال 1400، وقتی مشغول سفر اولم بودم در ماه پنجم، وقتی اولین بار به ذهنم زد که وعده دارویی ام را بیشتر بخورم به اندازه تار مویی از پروتکل فاصله گرفتم و در امتداد مسیر این فاصله بیشتر و بیشتر شد. با آنکه به تهران رفتم و گل رهایی را گرفتم خودم می دانستم که عباس هنوز رها نشده بود.
اولین باری که استاد جلسه نشستم با حال بسیار خراب فقط مواظب بودم که پشت میز چرت نزنم. این حال را نتوانستم بیشتر از 8 ماه تحمل کنم چون مصرفم بسیار بسیار زیاد شده بود. نه فقط تریاک که ایندفعه هم هرویین هم شیشه و قرص متادون را با هم مصرف می کردم.حالم اصلاً قابل مقایسه با سفر اول قبلی ام نبود. در سفر بعدی نیز دوباره در دام نیروهای شیطانی افتاده و باز سفرم خراب شد. برای بار سوم با انتخاب آقا مهران به عنوان راهنما سفرم را آغاز کردم و اینجا جلوی ایشان اعتراف می کنم که علی رغم زحمت های زیادی که کشیدند رهجوی فرمانبرداری نبودم و گاه گاهی بیشتر از وعده سهمیه ام می خوردم. ولی اینبار دیگر زمانی برای برگشت نمانده بود به پایان راه نزدیک شده بودم. با آقا مهران در میان گذاشتم و ایشان یک هفته سقوط آزاد را برایم برنامه گذاشته بود. من در قبل ورود به کنگره در انجمن دیگری 45 روز سقوط آزاد و بی خوابی را تحمل کرده بودم و از آن روش برداشت درستی نداشتم وگرنه کارم به این یک هفته سقوط آزاد نمی رسید. بعد از تحمل بسیار سخت آن روزها و شب ها بالاخره روی برنامه پروتکل قرار گرفته و سفرم را به پایان رساندم. این بار وقتی با آقا مهران به تهران رفتیم و گل رهایی را از آقای مهندس گرفتم به معنای واقعی از دست دیو اعتیاد آزاد و رها شده بودم و حالا که در این جایگاه به عنوان استاد جلسه نشستم استرس لذت بخشی را دارم.
راه برای من در کنگره 60 پیدا شده بود ولی برداشت من از آن برداشت غلطی بود. من با تفکر اینکه با ده سال رهایی در انجمن دیگر اینجا از بقیه یک سر و گردن بالاترم مثلث جهالت را در ضلع منیت در خودم پرورش دادم و همین ضلع در پنج یا شش ماهگی سفرم دوباره مرا به اعماق چاه تاریک اعتیاد رهنمون شد به خاطر همین مسئله و گرفتن تصمیمات اشتباه فرصت های زیادی را از دست دادم .
.jpg)
ولی بعد از رهایی وقتی با آقا مهران بابت حضور و کمک های زیاد شان تماس گرفتم و ازایشان تشکر کردم جمله قشنگی را به من آموختند و گفتند عباس ، توبعد از این رهایی باید نگهبان و پاسدار زندگی وخانواده خودت باشی کاری که تا به حال از دستم بر نمی آمد .
امروز به سفر اولی هایی که به مشارکتم گوش دادند تجربه ام را میگویم که راه کنگره 60 پیدا شده است دیگر به رهایی رسیدن یا نرسیدن منوط به برداشت شما از این راه میباشد من سخت به پایان رسیدم ولی اگر همان بار اول در چارچوب قوانین کنگره قرار میگرفتم درمان اعتیاد به سادگی آب خوردن بود . خیلی خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم و ممنونم از اینکه به مشارکت من توجه کردید.
نگارش: مسافر محمد، لژیون دوم
تنظیم: مسافر عباسعلی، لژیون دوم
عکس: مسافر عباس، لژیون ششم
ارسال: مسافر کاوه، لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
174