English Version
This Site Is Available In English

کنگره؛ مسیری برای التیام زخم‌ها

کنگره؛ مسیری برای التیام زخم‌ها

اولین جلسه از دوره ششم جلسات لژیون سردار کنگره ۶۰، نمایندگی هاتف، با نگهبانی مسافر حمید، استادی پهلوان مسافر احمد و دبیری مسافر حسن، با دستور جلسه «وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم» سه‌شنبه ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، احمد هستم، یک مسافر. از آقا حمید، نگهبان جلسه، دبیر، خزانه‌دار، ایجنت شعبه و همه عزیزانی که عضو لژیون سردار هستند و به من اجازه دادند در اینجا حضور داشته باشم و خدمت کنم، تشکر می‌کنم. من واقعاً آدم خیلی خوش‌شانسی هستم و خداوند من را خیلی دوست دارد که توانستم در این نمایندگی حضور پیدا کنم و حالم بسیار خوب است. خدا می‌داند از دیشب حال دیگری پیدا کرده بودم و به خاطر آمدن به این شعبه لحظه‌شماری می‌کردم تا بیایم و همه عزیزان را زیارت کنم.

سال ۱۴۰۰، اواخر سفرم بود که لژیون سردار برگزار شد و گل‌ریزان داشتیم. اولین باری بود که من گول خوردم و دنور شدم. همان سال عزیزی آمد و گفت: «از لژیون سردار ثروتمند شدم.» پیش خودم گفتم: عجب! من با هزاران بدهی و مشکلات مختلف وارد کنگره شده بودم. با خودم گفتم عجب جایی است؛ اینجا دریچه‌ای است که آدم می‌تواند با خدا ارتباط برقرار کند و بدون هیچ زحمتی معجزه می‌شود و مشکلات حل می‌شود. حالا دیگر حرفی زده بودم و پشیمانی سودی نداشت و باید به تعهدم عمل می‌کردم. خدا را شکر می‌کنم و ماه‌ها منتظر بودم تا این اتفاق رخ بدهد.

بعد از گرفتن گل رهایی وارد لژیون سردار شدم و دیدم فلسفه چیز دیگری است. زمانی که رها می‌شویم، جسم ما نیاز به ترشح آدرنالین دارد و باید جنب‌وجوش داشته باشم. اگر قرار باشد کاهش وزن انجام بدهیم، اما هیچ حرکتی نداشته باشیم، یا آن قدم‌هایی را خیلی آرام و ریلکس بردارید، واقعاً اتفاقی نمی‌افتد. فقط چیزهایی از بدن ما ریزش پیدا می‌کند و آن تعادلی که باید در ما به وجود بیاید، شکل نمی‌گیرد.

اینکه من در کنگره ۶۰ هستم و توانستم در این مسیر قرار بگیرم، لطف خداوند بود که نصیب حال من شد و باعث شد در کنگره ۶۰ بمانم. واقعاً یک‌سری خلأ درون من بود که به‌مرور پر شد. در مسیری که رفتم، سعی کردم جاده خاکی نروم و از مسیر خودم منحرف نشوم. مطلبی خواندم که دو نوع رابطه داریم؛ رابطه افلاطونی و رابطه رمانتیک. در رابطه رمانتیک، انسان خیلی خوب به طرف مقابل محبت می‌کند، ولی در انتهای آن چیزی می‌خواهد و توقع مالی دارد. اما رابطه افلاطونی، همان بحث وادی چهاردهم خودمان است؛ چیزی شبیه محبت مادر به فرزند. واقعاً چیزی که برای من اتفاق افتاد این بود که به دلیل بیماری اعتیاد، نتوانستم بخشیدن اطرافیان و نزدیک‌ترین افراد زندگی‌ام را حس کنم.

آموزش‌هایی که در کنگره ۶۰ گرفتم، از همان ابتدا به من، به‌عنوان یک مصرف‌کننده، بخشندگی را یاد داد. به من گفت باید ببخشی تا چیزی را به دست بیاوری. کنگره نیامد همان اول کار بگوید که ما این را به تو می‌دهیم و این اتفاق در مسیر برایت خواهد افتاد؛ بلکه این موضوع را در طول مسیر به من آموزش داد. در روش DST، بخشندگی را به ما یاد داد و من فهمیدم کسی که بتواند مبلغی را ببخشد، کار بسیار سختی انجام داده است.

من که مصرف‌کننده بودم و درگیر هزاران هزار بدهی و جاهای خالی زیادی در زندگی‌ام بودم، با حضور در لژیون سردار و خدمت کردن، امروز فهمیدم که مشکلاتم یواش‌یواش حل شد. در زمان مصرف، به جایی رسیده بودم که سود مالی را به‌صرفه‌تر از سود رفاقت خودم می‌دیدم. واقعاً در اواخر مصرفم، زمانی که به ته بن‌بست رسیده بودم، وقتی وارد کنگره شدم، انگار دکمه خاموشی را زدم و تازه جان گرفتم. تازه فهمیدم که آقا، زندگی چیز دیگری بود.

واقعاً اگر من به اینجا نیامده بودم، الان در این جمع نبودم و شاید زنده هم نبودم. خودم کسانی را مسخره می‌کردم که می‌گفتند اگر کنگره ۶۰ نبود، ما هم نبودیم. من جزء آدم‌هایی بودم که به دلیل یک‌سری ناآگاهی‌ها و نواقصی که داشتم، همه این حرف‌ها را زیر سؤال می‌بردم. ولی خدا را شاکر و سپاسگزارم که در مسیری قرار گرفتم که برای من مثل یک ارتش آزادی‌بخش بود؛ ارتشی که در آن، یک نفر به‌تنهایی کاری از پیش نمی‌برد. کسانی بودند که دست‌های مرا گرفتند، کسانی بودند که دلسوزانه مرا در آغوش خود گرفتند و تنها جایی بود که توانست همه زخم‌هایی را که منِ احمد داشتم، التیام ببخشد.

من خدا را شکر می‌کنم که به جایی آمدم و در مسیری قرار گرفتم و رسیدم به یک عقل کل که به من جرئت داد پذیرش داشته باشم و در برابر چیزهایی که قبلاً با آن‌ها مبارزه می‌کردم، تسلیم باشم. ان‌شاءالله که بتوانم در این مسیر پاینده باشم و تا آخر آن، تا جایی که برایم مقدور است، ادامه بدهم. امیدوارم در آخر مسیر، توهم کنگره‌ای بودن مرا نگیرد تا بتوانم خالصانه خدمت کنم. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، خیلی ممنونم.

در ادامه انتخابات نگهبانی، دبیری و خزانه داری برگزار شد

عکاس و تایپ :  مسافر جواد لژیون چهاردهم
ویرایش و ارسال : مسافر علیرضا لژیون نهم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...