«همه درد و رنجهای انسان از دانشهای کشف نشده است.»
ما تا خودمان را نشناسیم و زمانی که ندانیم جسم و روح باهم باید به ارتقا برسد، نمیتوانیم برای تکامل خودمان قدمی برداریم. ما باید بدانیم که ذات و فطرت ما باهم فرق میکند. این نیست که هر انسانی که متولد میشود فطرت پاک دارد؛ بلکه باتوجه به پیشینه خود و برداشتهای قبلی فطرت خود را به همراه میآورد.
جسم و روح دو مقوله جدا، ولی موازی هم هستند. اگر این دو باهم یکی باشند بیماریهایی داریم که فقط مربوط به روح است، مثل دو قطبی، بایپولار و ...؛ این بیماریها را چطور از طریق جسم فقط درمان کنیم؟ اما زمانی که جسم و روح باهم همزبان شوند میتوانند بسیاری مشکلات را حل کرد.
ما در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ یاد گرفتیم که روح چیست و چگونه این دو در کنار هم به تعادل کمک میکنند. مانند همسفر و مسافر، زمانی که باهم به کنگره میآیند، آموزش یکسان میگیرند، جهانبینی هر دو با هم تغییر میکند، اطلاعات و آگاهی یکسان دریافت میکنند، زبانشان یکی میشود و بهتر از پس مشکلات برمیآیند.
انسان خودسازی را اول از خودش شروع میکند، زمانی که خودم کار درستی را انجام ندهم چطور میتوانم توقع داشته باشم که شخص دیگری آن را انجام دهد؟ دیگران فقط کمککننده هستند و من تا زمانی که در جهت بهبود حال و شرایط خودم حرکت نکنم، هیچ اتفاق مثبتی رخ نمیدهد؛ پس بهترین درمانگر خود من هستم چون از موقعیت، شرایط و احوالات خودم بیشترین آگاهی را دارم.
انسان باید تزکیه و پالایش را از خودش شروع کند منافع ما در جمع مستتر شده است اینها به حرف نیست؛ چون از ذهن تا فکر و عمل راه بسیار است و تبدیل گفتار به کردار سخت است. ما سعی میکنیم همه را هدایت کنیم؛ ولی خودمان سازگاری نداریم و این ایراد بزرگی است.
از طرفی منافع ما در جمع مستتر شده است؛ یعنی بعد از اینکه خودسازی انجام دادیم حالا باید به اطرافیان سودی برسانیم. پس اول خودسازی از خودم و بعد کمک به خانواده یا اطرافیان نزدیک و در مراحل بعدی کمک به کسانی که حتی آشنایی با آنها نداشتیم.
وقتی روان آدم به ضدارزشها آلوده شود بیقرار میشود، به طور مثال همان کابوسهایی است که ما میبینیم.
ساکاروچ همان موجودی بود که آقای مهندس حسین دژاکام (بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰) در کابوسها میدیدند و از ایشان خواسته بود که کمک کند تا از تاریکیها بیرون بیایید.
نکته قابل تعمل در این فایلصوتی این است که انسان به چهار دسته تقسیم میشود و نیروی درون و بیرون باهم ارتباط دارند. منفی در منفی (مثبت در مثبت): فردی با درون بههم ریخته، بیرون بههم ریخته دارد و یا بالعکس.
مثبت در منفی: کسی که بیرونش را بیش از حد خوب نشان میدهد از درون آشفته خود خبر میدهد و این تظاهر به خوب بودن است و بعضی هم درون خوب دارند؛ اما همیشه از بیرون در حال شر و فساد کردن هستند. این باید درست شود و هماهنگی با هم داشته باشند. رستگاری زمانی رخ میدهد که درون و بیرون هر دو مثبت باشد.
این مسئله سبب میشود که جهانبینی بهتری داشته باشیم و از نظر حسی و شناخت اطراف و افراد بهراحتی شکل میگیرد.
یکی از نکات جالب این سیدی از نظر من اینکه ما با کمترین کنش باید زندگی کنیم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر آرزو
عکاس: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
28