جلسه هشتم از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگرۀ 60؛، نمایندگی زال پارس با استادی راهنمای تازه واردین مسافر سعید و نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه:"وادی هفتم و تاثیر آن روی من" سه شنبه 24 شهریور ماه 1405 ساعت 16:00 شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر توفیق پیدا کردم در خدمت شما باشم و از آموزشهای کنگره بهرهمند شوم. تشکر میکنم از نگهبان محترم جلسه، گروه مرزبانی و ایجنت محترم.
در رابطه با دستور جلسه، یکی از اساسیترین سؤالاتی که در ذهن من شکل میگیرد این است که چه کسی قرار است در برابر وادی هفتم قرار بگیرد؟ سعیدی که چهار سال پیش مصرفکننده انواع مواد مخدر بود؟ سعیدی که سه ماه از سفر اولش گذشته است؟ یا سعیدی که به رهایی رسیده است؟
به قول آقای مهندس در سیدی وادی هفتم، همه انسانها، چه یک فیلسوف و چه فردی که سواد چندانی ندارد، در برابر این وادی قرار میگیرند. ایشان در این رابطه مثال گاوصندوق را مطرح میکنند.
به نظر من، رمز آن گاوصندوق، خود من هستم. تمام آموزشهایی که گرفتهام و آگاهیای که به دست آوردهام، به مرور زمان تبدیل به رمز آن گاوصندوقی میشود که درون آن رازهایی نهفته است.
ما در گذشته شش وادی را پشت سر گذاشتهایم؛ تفکر را آموختهایم، مسئولیتپذیری را یاد گرفتهایم و به این نتیجه رسیدهایم که باید عقل، فرمانده وجودمان باشد. سپس به جایی میرسیم که باید رمز گاوصندوق را پیدا کنیم و آن را باز کنیم.

امروز، در مورد اعتیاد، آموزشهایی که با کمک راهنما دریافت کردهام، باعث شد این رمز را به دست بیاورم. وقتی گاوصندوق را باز کردم، حقیقتی که درون آن قرار داشت، چیزی جز رهایی نبود.
هرچه به حقیقت نزدیکتر شوم، میتوانم مسائل را بدون نقش و نگار و پوشیدگی ببینم. گاهی تصور میکنیم حقیقت را دیدهایم، اما در واقع حقیقت چیز دیگری است.
من ۲۲ سال مصرفکننده بودم و در طول سفر اول، طی مدت ۱۰ تا ۱۱ ماه، به مرور رمز باز کردن این گاوصندوق را پیدا کردم. هرچه آگاهی انسان بیشتر باشد، راحتتر میتواند قفلهای زندگیاش را باز کند.
این موضوع فقط در رابطه با درمان اعتیاد نیست؛ در تمام مسائل زندگی ما کاربرد دارد.
یک روز به راهنمایم گفتم: «میخواهم تا آخر سال، انشاءالله، خانه بخرم.»
گفت: «میدانی اولین کاری که باید انجام بدهی چیست؟»
گفتم: «نه.»
گفت: «باید درآمدت را افزایش بدهی.»
شاید اولین رمز این گاوصندوق، افزایش درآمد باشد. وقتی بیشتر فکر میکنم، به مفهوم قناعت میرسم و زمانی که قناعت را یاد بگیری، میتوانی پسانداز کنی. وقتی این موارد را رعایت کنی، کمکم قفل گاوصندوق زندگیات باز میشود.
اما سؤال اینجاست که راز داخل این گاوصندوق چیست؟ خانهدار شدن؟ حل مشکلات خانوادگی؟ یا چیز دیگری؟
من باید بپذیرم که در طول ۲۲ سال مصرف مواد، خودم عامل بسیاری از مشکلاتی بودم که برای خانوادهام به وجود آمد. اولین قدم برای موفقیت، پذیرش است. زمانی که مشکلاتم را پذیرفتم، اولین رمز برای من آشکار شد و راه برای پیدا کردن رمزهای بعدی باز شد.
به نظر من، وادی هفتم واقعاً وادیای است که انسان در طول زندگی، بارها و بارها در برابر آن قرار میگیرد.
اگر رمزهایی را که در طول مسیر به دست میآوریم، به بازیهای کامپیوتری تشبیه کنیم، در هر مرحله که پیش میرویم، یک کد یا یک ابزار جدید به دست میآوریم. وقتی مراحل مختلف را پشت سر میگذاریم، در مرحله آخر با همان رمزهایی که به دست آوردهایم، میتوانیم بزرگترین موانع را هم پشت سر بگذاریم.
زندگی من هم دقیقاً همینگونه است؛ اما باید به این نکته توجه کنم که تمام این رمز و رازها در درون خود من قرار دارد.
من نمیتوانم رمز حل مشکلاتم را در راهنما، همسفر یا هملژیونیام پیدا کنم. اگر میخواهم مشکلاتم حل شود، باید به خودم رجوع کنم. کلید حل مشکلات، درون خود من است.
همانطور که حل مشکلات در درون خود انسان قرار دارد، روزی هم خود ما جسممان را از تعادل خارج کردهایم. من برای درمان اعتیادم شاید حدود ۴۰ روش مختلف را امتحان کردم؛ از تعویض خون گرفته تا روشهای دیگر.
در آن زمان در مشهد بسیاری از این روشها وجود نداشت و به تهران رفتیم. سه روز بستری بودم و حتی بیهوش شدم و خونم را تعویض کردند. اما به محض اینکه ترخیص شدم، در فرودگاه به دوستانم زنگ زدم و گفتم: «جنس آماده کنید که دارم میرسم.»
ممکن است از نظر پزشکی، در یک مقطع تصور شود که با تعویض خون، مشکل اعتیاد برطرف شده است، اما منِ سعید امروز میدانم که برای درمان اعتیاد باید سه ضلع جسم، روان و جهانبینی به تعادل برسند.
متادون و روشهای مختلف دیگری را هم امتحان کردم، اما متأسفانه به جای اینکه شرایط بهتر شود، بیشتر درگیر میشدم.
تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ جایی که به من نشان داد اعتیاد را میتوان به روش درست و اصولی درمان کرد.
روزی که به کنگره ۶۰ آمدم، نه به نیت درمان آمده بودم و نه حتی به نیت ترک. همسفرم به نوعی من را به کنگره آورد و من با خودم گفتم چند روزی میروم تا آب از آسیاب بیفتد.
حتی اولین کاری که کردم این بود که اطراف را نگاه کردم تا ببینم کجا میتوانم مصرف کنم که در معرض دید نباشد!
اما وقتی وارد فضای آموزش شدم، راهنمای تازهواردین، آقای علی بهنام، به من گفت: «سعید، اگر برای درمان آمدهای، برو دم در بنشین و فکرهایت را بکن.»
او به من گفت: «اگر واقعاً میخواهی درمان شوی، قدمت روی چشم؛ اگر نه، برو و هر زمان که تصمیم گرفتی درمان شوی، برگرد.»
این جمله باعث شد بنشینم و با خودم فکر کنم. وقتی فکر کردم، دیدم کنگره ۶۰ بهترین جایی است که میتوانستم به آن وارد شوم.
خدا را شکر که دل دادم و آموزشها را جدی گرفتم و آنها را به اندازهای که به درد خودم و زندگیام میخورد، به کار بستم. امروز الحمدلله نتیجه آن آموزشها را در زندگیام میبینم و مابهازای آن را دریافت میکنم.
امروز، بعد از سه سال، اگر بگویم به اندازه ۳۰ سال در زندگیام پیشرفت کردهام، اغراق نکردهام.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز حال و روز زندگیام خوب است. امروز میفهمم آن گاوصندوقی که سالها به دنبالش بودم، بیرون از وجود من نبود؛ کلیدش را باید در خودم پیدا میکردم.
شاید بزرگترین رمزی که وادی هفتم به من داد، همین بود: کلید حل مشکلات درون خود من است.
در پایان، از آقای مهندس و خانواده محترمشان، راهنمای خوبم و همه کسانی که در این مسیر به من آموزش دادند، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.
خدا را شکر که امروز طعم رهایی را چشیدهام.
سپاسگزارم بابت سکوتتان.

لژیون خدمتگزار:لژیون پنجم
راهنمای محترم:مسافر حسین
مرزبان کشیک:مسافر جبار
گروه سایت نمایندگی زالپارس
مرزبان خبری: مسافر جعفر
تایپ و ویراستار: مسافر رحمان لژیون سوم
تنظیم برای سایت: مسافر رحمان لژیون سوم
عکاس: مسافر رحمان لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
83