English Version
This Site Is Available In English

آرامش، راه رسیدن به خواسته‌ها

آرامش، راه رسیدن به خواسته‌ها

جلسه سوم از دوره‌ سی‌وهفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی همسفر الهام، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر بهجت با دستور جلسه «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است، یکی یافتن راه و دیگی آنچه برداشت می‌نماییم.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.» ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم که این بستر را برای من و مسافرم فراهم نمودند که راه بهتر زندگی کردن را یاد بگیریم و با آرامش زندگی کنیم؛ همچنین از نگهبان جلسه و ایجنت شعبه همسفر شفیعه و راهنمای خود همسفر آمنه بسیار تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا به حال خوش برسم و در کنار شما دوستان آموزش بگیرم. دستور جلسه: «وادی هفتم و تأثیر آن روی من است» و تیتر وادی می‌گوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم.»

حقیقت و واقعیت همیشه اشتباه گرفته می‌شود. حقیقت آن چیزی است که هیچگاه تغییر نمی‌کند و همیشه بوده، هست و خواهد بود؛ مثل فرامین الهی که همیشه ثابت هستند، ولی واقعیت تغییر می‌کند؛ مانند لامپ‌های این سالن که واقعیت این سالن هستند و ممکن است تغییر کنند و سال دیگر نباشند و یا بیشتر شوند. به قول آقای مهندس که می‌گویند: «کشفِ حقیقت با پیدا کردن صورت مسئله امکان‌پذیر است و هزاران راه وجود دارد که یک موضوع یا یک مشکل را حل کنیم؛ اما تنها راه مستقیم است که ما را به نتیجه می‌رساندو.» چه بسا بسیاری از مصرف‌کننده‌ها از جمله مسافر خودم که هزار راه را برای ترک یا درمان امتحان کردند از URD، کمپ، خوردن متادون و هزار راه دیگر که متأسفانه بهتر که نشدند هیچ، همیشه برگشت بدتری از دفعه قبل داشتند.

همیشه فکر می‌کردم مسافر من را باید در عرض یک‌ هفته یا نهایت یک‌ ماه به آدمی عادی تبدیل کنند، در صورتی‌ که این امکان‌پذیر نبود و همیشه فکر من این بود که فرد معتاد انسانی بی‌اراده است. وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، متوجه شدم مصرف‌کننده فردی بیمار است و باید درمان شود و این درمان به مدت زمان نیاز دارد، اما عقیده من این بود که می‌گفتم: باید نهایتاً یک ماهه به آن آدم سابق تبدیل شود. همیشه وقتی مسافرم را URD می‌‌کردم یا به کمپ می‌بردم، زمانی‌که بازمی‌گشت بدتر از قبل می‌شد، مدام به او سرکوفت می‌زدم تو اراده نداری، شما درست تربیت نشده‌ای و دائم با او و خانواده‌اش درگیر بودم و همیشه زمین و زمان را مقصر می‌دانستم، همه را نفرین می‌کردم که به خاطر تربیت نادرست، من باید عذاب بکشم؛ اما زمانی‌که خداوند راه کنگره۶۰ و راه درست را به ما نشان داد؛ تازه متوجه شدم که حقیقت درمان اعتیاد، فقط متد DST است و از آن زمان چه خود و چه مسافرم متوجه شدیم که باید به این مکان مقدس بیاییم تا تنها جهان‌بینی خود را درست کنیم؛ یعنی یاد بگیریم چگونه درست زندگی کنیم و بتوانیم یک زندگی عادی همراه با آرامش و آسایش را تجربه کنیم.

آقای مهندس در این وادی می‌گویند: «انسان‌ها به دو دسته کم خردان و خردمندان تقسیم می‌شوند.» با خود فکر می‌کردم چرا استادی این دستور جلسه به نام من افتاد، یاد تمامی عذاب‌ها، رنج‌ها و سختی‌هایی که در طول این سال‌ها کشیدم افتادم، من همیشه حرفم را می‌زدم، کارم را انجام می‌دادم و سپس اگر می‌دیدم نتیجه آن بد است تازه شروع به فکر می‌کردم که ای کاش این کار یا این حرف را نمی‌زدم و انجام نمی‌دادم؛ به طور کلی شخصی بودم که اهل عذرخواهی نبودم و زمانی‌که کسی را ناراحت می‌کردم از او عذرخواهی نمی‌کردم.

زمانی‌که شروع به سفر کردم چه در سفر اول همراه با راهنما همسفر هما و چه در سفر دوم همراه با راهنما همسفر آمنه، یاد گرفتم که باید آموزش‌ها را کاربردی کنم نه این‌که طوطی‌وار یک سی‌دی را بنویسم؛ آموختم وقتی سی‌دی می‌نویسم از هر سی‌دی یک نکته پیدا کنم و آن را عملی کنم و نتیجه این شد که من از یک انسان خشمگین و عصبی تبدیل به انسانی نسبتاً آرام‌تر شدم، حداقل دیگر با زمین و زمان نمی‌جنگم و یاد گرفتم چگونه مشکلات را حل کنم و با دیگران درگیر نباشم و هر مشکلی که پیش می‌آید نه خود و نه دیگران را، اذیت نکنم.

اگر بخواهم یک تجربه شخصی از آمدن به کنگره۶۰ و مرتبط به این وادی را بگویم، قبل از ورود به کنگره۶۰، چندین سال تحت درمان ناباروری بودم؛ وقتی وارد کنگره۶۰ شدم به راهنما همسفر هما گفتم: من چنین مشکلی را دارم. ایشان نیز گفتند: الهام، اگر تو از درون به آرامش نرسیده باشی و با خود در صلح نباشی، شک نکن به این خواسته‌ هم نخواهی رسید، هنگامی‌که به آرامش رسیدی اتفاق خواهد افتاد؛ برای خواسته‌ خود تصویرسازی کن، ولی آن را رها کن، یعنی مدام ذهن خود را درگیر این مشکل نکن، پس از ۴ یا ۵ ماه از گذشت رهایی، در سفر دوم و در کمال ناباوری باردار شدم؛ حتی با این‌که دکتر متخصص به من گفته بود: IVF هم جوابگو نیست و بیهوده هزینه‌ نکن؛ وقتی باردار شدم با خود گفتم به کنگره۶۰ آمدم؛ مسافرم درمان شد، به آرزوی‌های خود رسیدم و دیگر نیاز به رفتن به کنگره۶۰ نیست. در صورتی که وقتی به اینجا آمدم و مسافرم رها شد؛ باید می‌آمدم و خدمت می‌کردم تا دِین خود را ادا کنم.

از من این سخن را داشته باشید، وقتی مسافر شما در این مکان مقدس رها می‌شود، باید بیایید؛ چراکه یافتن راه همان پیدا کردن مسیر کنگره۶۰ می‌شود و برداشت ما از مسیر این است که بیاییم، خدمت کنیم و حال خوش دریافت کنیم. در انتها از راهنما همسفر هما و راهنما همسفر آمنه بسیار تشکر می‌کنم که با آموزش‌های خود به من آرامش دادند و اکنون می‌توانم لذت زندگی کردن را بچشم؛ همچنین امیدوارم تمام مسافرانی که پشت درب کنگره۶۰ هستند، وارد این مکان شده، درمان شوند و به حال خوش برسند.

رهایی ۴۰ سی‌دی رهجوی راهنما همسفر زهرا

رهایی ۳۰ سی‌دی رهجوهای راهنما همسفر زهرا

دریافت نشان پیمان وادی هشتم رهجوی راهنما همسفر زهرا

مرزبانان کشیک: همسفر مهسا و مسافر احمد
تایپیست: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم)
عکاس: همسفر تکتم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر راضیه 
همسفران نمایندگی شفا مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .