فرصت دوباره
گاهی فکر میکنم زندگی چقدر عجیب است؛ یک اتفاق، یک آدم یا حتی گذر از یک دوره سخت میتواند نگاه ما را برای همیشه تغییر دهد.
من بهعنوان یک همسفر در طول این مسیر یاد گرفتهام که همیشه همهچیز آنطور که میخواهم پیش نمیرود. اتفاقاتی میافتد که درابتدا با خودم میگویم: چرا باید این اتفاق برای من و خانوادهام بیفتد؟ اما امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم شاید بعضی از همان سختیها دریچهای به سوی یک آموزش بزرگ بودهاند.
برای من، همسفربودن فقط بهمعنای همراهی یک مسافر نیست؛ خودم نیز باید در این مسیر حرکت کنم. اگر قرار است مسافر تغییر کند، من هم نیاز به تغییر دارم. وقتی او آموزش میگیرد، من نیز باید بیاموزم و اگر قرار است صبورتر باشد، من هم باید صبر را تمرین کنم.
ما آدمها گاهی انتظار داریم دیگران تغییر کنند؛ اما خودمان همان آدم قبلی بمانیم. دوست داریم شرایط بهتر شود، اطرافیان رفتارشان را تغییر بدهند و مشکلات از زندگیمان کنار بروند؛ درحالیکه شاید یکی از بزرگترین آموزشها این باشد که نقطه شروع را در درون خودمان پیدا کنیم.
در این مسیر فهمیدم که نمیتوانم همهچیز را کنترل کنم، گذشته را تغییر دهم یا اتفاقات آن را پاک کنم؛ اما میتوانم امروز انتخاب کنم چگونه زندگی کنم و در برابر آنچه پیش میآید چه واکنشی داشته باشم.
آموختهام که محبت، صبر و گذشت پیش از هر چیز، خودم را آرام میکند. دریافتهام گاهی سکوت بهتر از پاسخدادن است و شنیدن میتواند بیش از حرفزدن کمککننده باشد. همچنین یاد گرفتم گاهی باید به انسان مقابل فرصت داد تا مسیر خودش را طی کند و تجربه بیاموزد. شاید یکی از سختترین بخشهای همسفربودن همین باشد؛ اینکه تصور میکنیم بهتر میدانیم و باید همهچیز را درست کنیم؛ درحالیکه گاهی کافی است فقط با محبت، آرامش و امید حضور داشته باشیم.
امروز وقتی به مسیر طیشده نگاه میکنم، بیشتر از اینکه به سختیهای گذشته فکر کنم به چیزهایی فکر میکنم که از آنها آموختهام. یاد گرفتهام قدر آرامش، یک لبخند، بودن در کنار خانواده و روزهایی که بدون نگرانی از خواب بیدار میشوم را بدانم. مهمتر از همه، یاد گرفتهام که هیچوقت برای شروع دوباره دیر نیست.
آدم میتواند سالها در یک مسیر اشتباه حرکت کرده باشد؛ اما روزی تصمیم بگیرد راهش را تغییر دهد. ممکن است خسته و ناامید باشد یا حتی گرفتار اشتباهات زیادی شده باشد؛ اما باز هم میتواند بلند شود و حرکت کند.
برای من، فرصت دوباره یکی از زیباترین کلمات دنیاست؛ فرصتی برای اینکه خودم را بهتر بشناسم، اشتباهاتم را ببینم، رابطههایم را بهبود ببخشم و قدر کسانی را که در زندگیام هستند بیشتر بدانم.
امروز میدانم که قرار نیست زندگی همیشه بدون مشکل باشد و همهچیز مطابق میل من پیش برود؛ اما میتوانم یاد بگیرم که در میان سختیها، امیدم را حفظ کنم. میتوانم بهجای اینکه فقط به پایان راه فکر کنم، از قدمهایی که امروز برمیدارم لذت ببرم؛ چون زندگی همین قدمهای کوچک است، همین امروز، همین لحظه و همین آدمهایی که کنارمان هستند.
شاید روزی متوجه شویم چیزهایی که امروز برایمان عادی به نظر میرسند، همانهایی بودهاند که زمانی برای داشتنشان دعا میکردیم؛ پس امروز میخواهم بیشتر ببینم، بشنوم و شکرگزارتر باشم؛ برای آرامشی که دارم، آدمهای ارزشمندی که در زندگیام هستند، آموزشهایی که در این مسیر نصیبم شده، روزهای دشواری که سپری شدند و مرا قویتر کردند و برای اینکه هنوز فرصت ادامهدادن دارم.
من بهعنوان یک همسفر، بیش از هر چیز آرزو دارم در مسیر رشد و آگاهی حرکت کنم؛ زیرا باور دارم وقتی خودم تغییر کنم، نگاه من به زندگی نیز تغییر خواهد کرد. دیگر مشکلات را تنها مشکل نمیبینم و میتوانم آنها را فرصتی برای آموزش بدانم. گذشته را فقط با حسرت مرور نمیکنم؛ چون میتوانم از آن تجربه بگیرم و به آینده با ترس نمینگرم؛ میخواهم با امید به استقبالش بروم.
خدایا شکرت برای تمام فرصتهایی که در اختیارم گذاشتی، انسانهایی که در مسیر زندگیام قرار دادی، درسهایی که از دل سختیها به من آموختی و اینکه به من یاد دادی هیچوقت از حرکت بازنایستم.
تلاش میکنم همسفر خوبی باشم، نه فقط برای کسی که در کنار من حرکت میکند، بلکه برای خودم.
امیدوارم هر روز که از خواب بیدار میشوم، یک قدم از روز قبل بهتر باشم؛ شاید معنای واقعی زندگی همین باشد: حرکتکردن، آموختن، بخشیدن، دوستداشتن و هر روز دوباره آغازکردن.
نویسنده: همسفر فرزانه از اعضای لژیون سردار
ویرایش و رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر افضل
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
84