بعضی چهرهها با اولین برخورد آشنا به نظر میآیند؛ گویی سالهای سال در کنگره حضور داشتهاند و آموزش دیدهاند. مصاحبه پیش رو با مادری مهربان و فداکار که به واسطه مصرف مسافرشان توفیق آموزش دیدن در کنگره را پیدا کردهاند، تقدیم شما میگردد.
همسفر مریم و مسافرشان امیرحسین به مدت ده ماه است به روش DST با داروی OT سفر میکنند. راهنمای ایشان خانم ندا و راهنمای مسافرشان آقا عماد هستند. ورزش همسفر شطرنج و دارت و ورزش مسافر فوتبال است.

از زمانی که به کنگره آمدید، راز و حقیقتی که کنگره۶۰ برای شما آشکار کرده، چیست؟
همیشه دوست داشتم به خدا نزدیک شوم؛ جایی باشد که مورد قضاوت آدمها قرار نگیری و در عین حال به خدا نزدیک شوی. همیشه واقعاً در جستوجوی چنین جایی بودم. خیلی زمان برد و به جاهای زیادی رفتم و در نهایت به کنگره وصل شدم. شاید به ظاهر بهای سنگینی داده باشم؛ ولی هرچقدر که میگذرد، بابت آن بها باز هم شکرگزار و سپاسگزار خدا هستم. وادی هفتم از دو بخش تشکیل شده است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه از آن برداشت میکنیم. راه برای من نمایان شده است. اوایل حسهای من یخزده بود و چیزی را درک نمیکردم؛ ولی کمکم و رفتهرفته آدم نشانههایی میبیند و میفهمد که اینجا با همه جا فرق دارد؛ اصلاً اینجا یک جای عجیبی است. جالب اینجاست که من با دستورجلسه وادی هفتم وارد کنگره شدم! وقتی هم که خانم خندان راهنمای من شدند، درگیر نوشتن وادی هفتم بودم. با اینکه به فرمان راهنمایم روزی سه مرتبه و به روش DST سیدی مینوشتم، ولی خیلی زمان برد. شاید بگویم نزدیک دو هفته روی این وادی ماندم. نمیفهمیدمش و درکش نمیکردم. به ایشان گفتم برایم توضیح بدهند؛ ولی باز هم درکش نکردم و رد شدم. یک هفته خیلی درگیر بودم تا اینکه فهمیدم و با دل و جان قبول کردم که تاریکی درون من باعث شده بود که به واسطه یک قربانی، یعنی مسافرم، در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم. صحبتهای راهنما که همیشه میگوید «دوربینتان روی خودتان باشد.» به ظاهر فکر میکردم دوربینم روی خودم است؛ ولی این فقط ظاهر قضیه بود.
شاید بگویم ده ماه است که از سفرمان میگذرد؛ ولی تقریباً به اندازه ده سال برایم تمام شد. هرچقدر هم که به رهایی نزدیک میشوی دیرتر میگذرد. در یک هفته گذشته خیلی برایم سؤال بود که چرا اینقدر دیر و سخت میگذرد؟ همیشه میگویند جوابهایتان را در مشارکتها پیدا کنید. فهمیدم در وادی هفتم آقای مهندس درباره رسیدن به صلح و آرامش و چیزهای خوب صحبت میکنند. من با نوشتن وادی یازدهم تازه فهمیدم که وادی هفتم چه میگفت و از من چه میخواست. در وادی یازدهم، آقای مهندس میگویند وقتی شیطان رانده شد، اولین چیزی که به وجود آمد تاریکی بود. من دلی صحبت میکنم؛ یکی از این تاریکیها تریاک و مشتقات آن و مواد شیمیایی بود و حالا به شکل شکیلتر، شیشه است. تاریکی دیگر هم ضدارزشها بود. آقای مهندس در وادی یازدهم میفرمایند اگر میخواهید به آرامش و صلح برسید؛ باید فرامین و قوانین را اجرا کنید و این چیز سختی نیست. در وادی یازدهم، وقتی به اینجا رسیدم که آقای مهندس میگفتند شیشه به یک شکل سنتی و شیمیایی درآمده است و آن را به بچههای بیشفعال میدادند، انگار داشتند جگر مرا تکهتکه میکردند؛ چون مسافر من از بچگی قرص دکسآمفتامین خورده بود. اینجا تازه در میان این همه سیدی که نوشته بودم، این سیدی بود که باعث شد بارها اشکم دربیاید؛ چون فهمیدم آقای مهندس دارد با من صحبت میکند. آقای مهندس آنجا میگفتند: «دانشمندان نادان»؛ ولی من به خودم گفتم: «مادر نادان!» حالم بد شد و در دلم از مسافرم عذرخواهی کردم. آنجا فهمیدم که اوج تاریکی من چقدر زیاد بوده است که یک بچه در سن کم حاضر شده است به آن عمق تاریکی برود تا دست مرا بگیرد. جواب سؤالی که در یک هفته گذشته برایم پیش آمده بود همین وادی هفتم بود؛ اینکه میخواستم بدانم چه چیزی از من میخواهد؟ من صراط مستقیم را پیدا کرده بودم؛ ولی فقط پیدا کردن صراط مستقیم مهم نیست، عملی کردن و اجرا کردن آن مهم است. چیزی که برداشت کردم این است که صبر کنم؛ چون من اصلاً صبر نداشتم. سکوت بود؛ چون اصلاً نمیتوانم سکوت کنم و آدم عجولی هستم. این برداشت من از وادی هفتم بود.
در وادی هفتم درباره انسانهای کمخرد و خردمند صحبت میشود. شما فکر میکنید کنگره۶۰ چقدر باعث شده که خردمندتر شوید؟
خیلی زیاد! اصلاً نمیگویم خیلی تغییر کردهام؛ چون زمان لازم است تا آن تغییری که خودم از خودم میخواهم ایجاد شود؛ ولی حداقل فهمیدم که برای کوچکترین چیز فکر کنم. فکر کردن باعث میشود که به قول معروف ذرهذره خردمند بشوم و بیفکری باعث میشود نادان و بیخرد باقی بمانم.
در این وادی گفته شده که قفلسازان زیادند و کلیدسازان اندکند. دیدگاه شما در مورد این جمله چیست؟
اتفاقاً قبل از اینکه به اینجا بیایم، یکبار آن را خواندم. احساس میکنم قفلسازان همان مشکلاتی هستند که در زندگی من وجود دارند. مشکلات زیادند؛ ولی مهم است که کلیدشان را چگونه پیدا کنیم. فقط شکل مشکلات عوض میشود، ولی هستند و خواهند بود.به نظر خود من کلیدشان همان صبر و ایمان است. اینکه واقعاً اگر صبر داشته باشیم، همه چیز به دست میآید. ما یاد گرفتهایم که ضدارزشها، دروغ گفتن، غیبت کردن و تجسس کردن هستند؛ ولی وقتی صبر کنی، همه اینها کمکم کمرنگ میشوند.
اگر کلام آخری دارید، بفرمایید.
سپاسگزار خدا هستم. مادرم همیشه میگفت: «خوبی کنید و در دریا بیندازید.» من آدمی هستم که خیلی تاریکی دارم؛ ولی به این باور دارم که یک جایی یک کار خیلی کوچک، به اندازه یک نقطه انجام دادهام که به واسطه آن خدا به من رحم کرد. رحمتش شامل حالم شد و مرا به کنگره رساند. بابت اینکه اینجا حضور دارم، خیلی سپاسگزار خداوند، اساتید و آقای مهندس هستم. دوست دارم انسان باشم و انسان بمیرم، در کنگره بمانم و در کنگره هم بمیرم.
طراح سؤالات، مصاحبه و تایپ: راهنما همسفر بهار (لژیون یکم)
عکاس: مرزبان خبری، همسفر مرجان
ارسال: راهنما همسفر ثریا (لژیون هفتم)
نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لوییپاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
49